ای خزان !!

به خزان بگو باز هوس بوستان یار ما نکند

از دیار ما درگذرد، شوق دیدار بهار ما نکند

سیلی باد خزان را به رخ  یار  بر نمی تابم

به او بگو روح غم هدیه به روزگار ما نکند

 

به خزان بگو ز دفتر الگوی رنگ ها

اقتباسی ز لب و چشم مست نگار ما نکند

درد ریزش برگ ها وخشکی سبزه ها بس است

با تظاهر به  جلوه  گری  خلل  در انحصار ما نکند

به خزان  بگو در فصل گشایش کلاس ودرس ومدرسه

 تکیه  بر  سخن عشق و مشق  آموزگار ما نکند

به خزان  بگو  دیار  ما  غریب  است ولی نزدیک

با  رمز  دلبران بی قرار ، رخنه  در  حصار  ما نکند

 

به  خزان  بگو تو گر میزان  طراوت ورخوتی

هشدار که عدالت  تو سلب اختیار ما نکند 

 ای خزان ، گر تو می پسندی درختان لخت وعور

ما چشم  فرو بندیم  که  خدشه  به اعتبار ما  نکند 

/ 19 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انجمن فرزانگان کویر

با سلام نه ولی تمام شد.............................. دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد انجمن فرزانگان کویر

باران مهر

سلام وعرض ادب عزیز بزرگوار[گل] "ذرات شیمیایی" واژه ها در کنار یکدیگر معنی می یابند. وانسان ها زمانی که ذره به ذره،مول به مول،گرم به گرم،لیتربه لیتر بادرصد خلوص بالادرکناریکدیگر باشند،می توانند فرمول های شاد زیستن را بیابندومعادلات موزون وزیبای زندگی را با رعایت"استوکیومتری"! آنها بسازند. درآن صورت است که روزگار باتمام سختی ها وفراز ونشیب هایش درمقابل انسان سر تعظیم فرود می آورد.[گل] !استوکیومتری:ارتباط کمی ومقداری برگرفته از کتاب وقتی در زلال شیمی خدا رایافتم... مولف:عذرا احمدی آوینی

آرش پیمان

سلام عزیز همدل...شبتون خوش و مهتابی[گل] ... جواد کلیدری روزگاري‌ است كه دردت شده در من جاري زجركش كرده مرا بستر اين بيماري باورت مي‌كنم اي عشق! تو هم باور كن دلم از تير تو برداشته زخمي كاري من به شهريور چشم تو ارادت دارم تو به دي ماه دلم گوشة چشمي داري؟ تا ابد كشتة چشمان تواَم، حرفي نيست گرچه اين هم شده ديگر سخني تكراري پشت‌ گرمم به تو، گرماي تموزي انگار پشت ‌گرمم به تو اي عشق! در اين ناداري!

ابراهیم

در می زنم که سائل این خانه ام کنی دلباخته ام که با همه بیگانه ام کنی عمری به دور شمع وجود تو گشته ام تا شعله ای ببخشی و ویرانه ام کنی خود را تمام عمر به دیوانگی زدم تنها به این امید که دیوانه ام کنی

پروای گیلان

درود حاجی کاظم خوبی؟ من از پاییز و باران و هوای ابری و دلگیرشدلم میگیرد خوش میگذره یاد ما نمیکنی ها البت می دونم سرت شلوغه مانا باشی...

خسروی

آنان كه مي‌نويسند تا كسي بخواند، هرگز چيزي نخواهند نوشت كه ارزش خواندن داشته باشد. مگر نه آن است كه نوشتن، براي آن است كه نوشته باشي تا اگر خواننده‌اي از راه رسيد، «تو» را بخواند، نه سياهكاري‌هاي‌ قلمت را بر كاغذ سفيد. آن‌كه مي‌نويسد تا ديگران بخوانند، از او جز ورق‌پاره‌هاي بدنام نمي‌ماند؛ اما آن‌كه مي‌نويسد تا گريبان جان خويش را از هجوم انديشه‌ها و سيلاب واژه‌ها برهاند، چنان امواجي از خود مي‌پراكند كه تا شورش‌گاه دل‌ها مي‌رود. نويسنده، آن نيست كه تا هست مي‌نويسد، آن است كه تا مي‌نويسد، هست؛ آن نيست كه مي‌تواند بنويسد، آن است كه نمي‌تواند كه ننويسد؛ همچون شهرزاد قصه‌گو كه هر شب قصه مي‌گفت تا شمشيرِ مرگ از نيام خليفه بيرون نيايد، و ميان او و بودن فاصله نيندازد. داستان‌هاي او براي گوش‌هاي خليفه نبود؛ براي ماندگاري شب‌‌هايي بود كه در شهر بيداد، هزار و يك قصه، عمر كردند و تا چراغِ آسمان گردن نمي‌افراشت، شمع آنها نمي‌آسود. بنويسیدبرادر عزیزم؛ اما نه براي خواندن؛ براي بودن و غم خويش را خوردن، كه مسئله اين است.

شکوهی

سلام : پاییز تجلی عشق خداست بر روی زمین.... از ازل بوده و تا ابد نیز خواهد ماند.... خدا پاییز را آفرید تا نشان دهد درراه عشق هر اتفاق ساده ای معجزه میکند حتی افتادن برگی از درخت..... ولی افسوس انسان هیچ گاه این معجزه را ندید وآن را زیر پا له کرد.....!!!!!!!!!

دخترقم

سلام زیباورمانتیک و ادبی ست زیبایی نیست زیباییهایی دارد صدای خش خش برگها گوش هرعابری را می نوازد و پاییز پادشاه فصل هاست

مجتبی

سلام خداقوت استادعزیز بسیارمشتاقم به تبادل لینک[گل]