در سوگ یار و به یاد همکارم

 .... برخیز که نمایی دیگر باقی مانده سیروس !!

می دانم دوربین روی شانه ات سنگینی می کند اما قاب چهره مهربان و لبخند های آمیخته با نجابتت این اجازه را می دهد بگویم می خواهم چند واژه به پلاتوی پایانی یک عمر رفاقت وهمکاری اضافه کنم

 برخیز و مثل همیشه با انگشتان پهن ومردانه ات شمارش معکوس آغاز را کن و با شوخی ها نمکین نیمه جدی بگو تا صدایم را آزاد کنم اما این بار نمی شود ..

اشک ها صدا ندارند سیروس! اما تو می توانی بغض ها را زیرصدای تکان خوردن شانه هایم کنی تا به قول خودت کار تمیزتر و گزارش گرم تر و جذاب تر شود

صفحات لحظه ها ودقایقی را که با تو بوده ام ورق می زنم دلم می خواهد دوباره شروع کنی تا هیجان واشتیاق انتخاب صحنه و بکراندی به انتهای حساسیت هایت را بار دیگر تحسین کنم ونگاه های معنادارت را که طعم شوخی های خاص وآمیخته با متانت داشت قاب گیرم و بر سر دلم نصب کنم بگذار تا  دستی هم به  موهای ژولیده در برابر باد پروانه های بالگرد های سفر بکشم و اشکم را گواه دوستی های باثبات ودیرینه ات کنم.. 

آخرین بار که به بالینت آمدم رد پای رنج ودرد استخوان سوز روی چهره مهربانت جامانده بود اما باز هم لبخندهایت را دریغ نکردی و پرتو نگاه نافذ برآمده از نازک احساست  را برنتابیدی و تصویر خوشرنگ و جذاب محبت ودوستی را "کات " نکردی  تا اینکه نورصحنه خاموش شد و تو دست از کار واز ما کشیدی

سیروس عزیز حیف شد که دفتر خاطرات همیشه شیرین را بستی ولی  بدان که من وهمه دوستان وهمکارانت با جوهر اشک  نام  تو را در فهرست ثانیه های ناب کار وزندگی ثبت کرده ایم . حالا نوبت توست که اجازه دهی بغض هایم را ضمیمه این دل نوشته کنم تا نشان و تابلو اندوهی عمیق وجان سوز درکنار مزارت شود

 خداوند رحمت کند ای بهترین دوست دوران عمر و زندگی ام.......

حاج سیروس دربندی هنرمند تصویر خبر که سی سال همتش در واحد مرکزی خبر درفهرست بهترین ها ماندگار شد در سن پنجاه وهفت سالگی براثر عارضه سرطان جان به جان آفرین تسلیم کرد و اکنون به راستی که دیگر "دربند" نیست

 

 

 

 

/ 28 نظر / 456 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انجمن فرزانگان کویر

با سلام اندکی تامل : امام على علیه‌‏السلام دست کمیل بن زیاد راگرفت و ...... انجمن فرزانگان کویر

وحید بهروز

با خبر شدم که بازنشست شدین به هر کی ام التماس کردم شماره تان بهم نداد که زنگ بزنم یک بار حالتان بپرسم هیچی دیگه از این به بعد توی تی وی گزارش هاتون نمیبینیم [گریه]خیلی دلم براتان تنگ میشه دادااااااااااااااااااااش[افسوس] البته من به شما پیش ابجی ها و داداش خبرنگارا میگم پدر جان واحد مرکزی خبر[پلک] خلاصه انشالله که هر جا هستین سلامت باشین سلامم به اقا مصطفی گل برسانین هر چند که توی فیس بوک جز فرند هام هست ولی دیر به دیر میاد سر میزنه به فیض بوکش[پلک]

مهری

دلتنگ نوازش واژه‌هایتان هستیم... پس کی به بند می‌کشید مرواریدهای غلتان احساس را تا به گردن لحظه‌ها بیاویزیم‌شان... مدت‌هاست چشم به راهیم... چند سطری مهمان‌مان کنید به رقص شورانگیز قلم‌تان...

آلاله

سلام و درود به شما تسلیت می گویم مدتی است که من به جمع خبرنگاران وارد شدم واقعا این صمیمیت ها ما بین همکاران قدیمی را احساس می کنم می دانم سخت است و ما را در غم خود شریک بدانید

غلامرضا بهرامي

يادم نمي ره چند روز بعد از انتخابات رياست جمهوري يازدهم افتخار داشتم در جوار سيروس عزيز برنامه هاي رييس جمهور را پوشش بدم انقدر در انتخاب فضاي تصويربرداري و نور صحنه حساسيت داشت که لحظه اي به اين همه تعهد و وجدان کاري غبطه خوردم. خدا بيامرزدش

علي محقق

خدا رحمت کند سيروس عزيز را هر موقع گذار من تازه کار خبر به پستش مي خورد طوري رفتار ميکرد که انگار با يک خبرنگار زبده طرف است و محترمانه آنطور که درست بود و جوري که مثلا به ما برنخورد کار را کارگرداني مي کرد تصاوير را با دقت برايم مي گرفت تا وقت کتري صرف تدوين کنم و.دهها نکته ريز حرفه اي ديگر را حين کار بما مي آموخت ....

پروای گیلان

درود حاج کاظم کجایی دلم برات تنگ شده نمیشه نظر گذاشت نمی دونم نت چش شده تو رو خدا ایمیل ی چیزی بهم بده دلم حسابی تنگه ته خدا قوتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت مرد بزرگ