شیوخ زیاده گو!!

سلام . ماجرای یاوه گویی های شیوخ پولدار وکم مقدار اماراتی که هرچند گاه بعد از یک نشئگی سیاسی رخ می نماید مرا یاد خاطره انداخت که شاید قبلا هم آن را بازگو کرده ام . اواخر دوره ریاست جمهوری آیت الله هاشمی رفسنجانی درچارچوب سفر استانی مرسوم آن زمان به جزیره ابوموسی رفتیم .فرماندار وقت ،گزارشی داد که شیوخ یکی از این نقطه ها! فکر کنم راس الخیمه بود چند کشتی حامل گردشگر هلندی را که وضع نامناسبی داشتند برای بازدید به این جزیره فرستادند که ما آن را خلاف توافق دو طرف دانستیم و اجازه ورود ندادیم وآنان را برگرداندیم .آقای هاشمی هم از این اقدام حمایت کرد .فرماندار ازجمله مشکلات مردم را رفت وآمد به بندرعباس مرکز استان برای گرفتن شناسنامه برشمرد و رئیس جمهور وقت به استاندار گفت یک شعبه از ثبت احوال همین جا دایر کنید و شناسنامه ها از این پس همین جا صادرشود. اعلام این سفر وخبرهای آن باز شیوخ دائم الحجله را به تکاپو انداخت و جنجالی تازه راه انداختند واصطلاحا در روابط تنش ایجاد شد .پس از مدتی که شیوخ عرب یادشان آمد که برادر بزرگترشان "صدام "در یک شب ،حرم سرا و ثروت و تبار امیر کویت را به یغما برد وشیخ پس از یک کیلومتر سینه خیز بدون لباس، خود را از مهلکه نجات داده بود درصدد برآمدند که فتیله را پایین بکشند.  درحاشیه اجلاس فوق العاده کنفرانس اسلامی در اسلام آباد پاکستان ازجمله کسانی که در صف ملاقات با رئیس جمهور ایران بود یک شیوخچه از امارات بود که سامسونیتش یک میلیون دلار ارزش داشت ولی چهره و شخصیتش تداعی همان شیر شتر و پای برهنه را می نمود والبته عنوان وزیر خارجه داشت . وقتی وارد اتاق شد سلام کرد آقای هاشمی از جایش بلند نشد نیم خیزی کرد ودست داد ودر مبل فرو رفت .لحظاتی در سکوت گذشت و بعد با این جمله رئیس جمهورایران شروع شد . شما فرزند چندم و از همسر چندم شیخ هستید؟ حضار خندیدند او هم مثل بچه های ترسیده پاسخ داد. آقای هاشمی گفت به پدر سلام برسانید بگویید ما می توانیم همسایه های خوبی برای هم باشیم .یکی دوجمله هم درباره اوضاع منطقه و جهان اسلام گفته شد و دیدار ده دقیقه ای پایان یافت. یعنی برو با بزرگترت بیا . از آن روز به بعد شیوخ متوجه شدند که وزنشان چقدر است اما دست خودشان نیست هرچه ارباب لندن می گوید !!!

شیخ زیادی یا همان "زائد " انگارکه جزایر ایرانی خلیج فارس را هم مثل همان مانکن نوزده ساله ای تصور می کند که شبی در تلویزیون هنگام نمایش مد او را دیده و طلب کرده و با هزینه زیاد دراختیار گرفته بود اما خوی حیوانی وخصلت بیابانی او را وادار کرد بخشی ازبدن  این دختر اوکراینی الاصل را گاز بگیرد و ازجا بکند وسپس ناچارشود با یک هواپیمای اختصاصی وصرف صدها هزار دلار همان شب او را برای درمان به انگلیس ببرد و با پرداخت مبلغی هنگفت وادار به سکوت و راضی اش کند . البته  این خبرهمان زمان بازتاب گسترده ای داشت . شیخ فراموش کرده است که هرجایی را نباید گاز بگیرد حتی پاچه یک جزیره را !!

/ 30 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محدثه

[گل][گل][گل]

ابراهیم نجفی

عالی بود آقای روحانی نژاد. دست مریزاد.

آرمانشهر

سلام جناب روحانی نژاد . مثل همیشه جالب بود . فقط یه جمله عرض کنم که : ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست ... . التماس دعا ... .[گل]

طائی

روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن

فاطمه

با سلام،ارجمند گرانمایه خیلی خوشحالم که وبلاگم مزین به نوشته های بسیار زیبای حضرتعالی شد. واقعا از ته دل برایتان آرزوی بهترینها را دارم .انشاءالله سایه ی خداوند در تمام لحظات زندگی ،همراهتان باشد.پاینده و سرافراز باشید.[گل][خداحافظ]

محسن

ممنون از شما نه فقط به خاطر خاطره میهن پرستانه بلکه بیشتر بخاطر جوانمردی و ذکر خیر از هاشمی که پیرسیاست بود و هست و خواهد بود.

حسن

مطلب شما در سایت حرف تو در قسمت سیاسی نوشت درج شد یا علی مدد

سلام

خوب بود ولی زیادی از هاشمی تعریف کرده بودی ها

سید مجتبی

سلام. این خاطرات بسیار جالب است. ای کاش در غالب کتابی عرضه گردند. بالاخره هم برای ثبت در تاریخ هم برای ارزیابی و هم برای جوانان امروز تا تجربه شما را استفاده بهتر بکنند. کینه برخی از جوانان امروز حاصل کینه ورزی برخی دیگر است که تاریخ را واژگونه نقل و تحلیل می کنند. موفق باشید.

ذاتما

سلام جالب بود