یک خاطره ،یک سوال؟!

 

سلام.این روزها موضوع رای اعتماد به وزیران پیشنهادی دکتر احمدی نژاد در مجلس شورای اسلامی مطرح است ،یکی از جلوه های ویژه جلسات علنی مجلس هنگام بررسی صلاحیت وزیران  بی نظمی و رفت و آمد نمایندگان به تعبیری بی تابی و آرامش نداشتن آنان است که با لفظ محترمانه می توان گفت با هدف مشورت و به تعبیر دیگر برای "لابی" صورت می گیرد که به قول علما مسبوق به سابقه است .یادم هست مجلس دوره سوم هنگام بحث درباره رای اعتماد و تعیین اعضای کابینه همین مسائل پیش می آمد. یکی از نمایندگان به اصطلاح چپ که اکنون به رحمت خدا رفته است هرگز آرام وقرار نداشت و یکسره در بین صندلی های دیگر نمایندگان رفت وآمد می کرد.رئیس وقت مجلس چند بار تذکر داد که جناب فلانی سرجای خود بنشینید اما طرف گوش نمی کرد و به درگوشی بین وزیر پیشنهادی و نمایندگان وتبادل کاغذ و یادداشت  ادامه می داد تا اینکه آقای رئیس از تریبون رسمی گفت :یک نفر دستی به روی صندلی آقای نماینده بکشد شاید میخی وسوزنی مزاحم است که ایشان تاب نمی آورد ،یکی از نمایندگان با صدای بلند پاسخ داد :از شلوارشان که چیزی پیدا نیست.....!! درهمین دوره دو نماینده دیگر یکی از شمال و دیگری از جنوب کشور بودند که اختلافشان برسر کابینه آغاز و در موارد مختلف شدت یافت وهرگاه بحث در مجلس داغ می شد وبگو مگوها بالا می گرفت این دونفر ولو ربطی هم به مسئله و موضوع نداشتند با هم درگیر می شدند ، نفر سومی هم آذری زبان بود که فقط خودش را می زد!! .یک باربرسر موضوعی بحث مجلس داغ و پرهیاهوشد و این دو نفر که یکی درانتها ودیگری در میانه صحن مجلس می نشستند دنبال هم کردند تا اینکه یکی از آن ها به دیوار مجلس چسبید تا عکس العمل مهاجم را ببیند وبرای واکنش تصمیم مناسب بگیرد .دیوارهای ساختمان قدیم مجلس هم پوششی ابری با روکش مشمایی داشت و نرم بود نماینده مهاجم حمله کرد که با سربه مخالف خود بکوبد و طرف مقابل که به دیوار تکیه زده بود و هیکل چاق و گردی هم داشت جا خالی داد و مهاجم با سر به دیوار خورد و با فریاد "وا محمدا "" واحسینا"فرش زمین شد. رئیس جلسه  تریبون آزاد مجلس را قطع کرد با همان لهجه خاص فریاد می زد" فعلا به برانکاد بیشتر احتیاج داریم تا استدلال، کمک کنید که بنده خدا مرد ....!!.. خلاصه کشمکش بین این دو نماینده تا اخر دوره ادامه داشت و سرانجام یکی از آنان رای نیاورد وچند سال بعد هم دعوت حق را لبیک گفت واز دنیا رفت .و نماینده سوم "خودزن" هم درجوار رحمت آرمید .راستی یادش بخیر آن روزها .....

----------------------------------------------------------

این چند بیت ربطی به این مطلب ندارد ولی ساعتی پیش به ذهنم رسید و نوشتم .

  شاعر نشو که درد عشق می کُشد ترا

عاشق نشو که تا لب شعر می کََََِشد ترا

شاعر نشو که شب ها به جای خواب

عطشِِ ِ جرعه غزل بی تاب می کند ترا

شاعر نشو که ازنیمه شب تا به صبح

چشم خمار وخم ابرو آواره می کند ترا

شاعر نشو که زلف یار طناب می شود

در پیش چشم اهل  نظر دار می زند ترا

"البته ادامه دارد ولی به همین مقدار بسنده کردم .می بخشید که به هر حال در حد بضاعت است "

راستی تا یادم نرفته عرض کنم :نفهمیدم چرادر موضوع بررسی رای اعتماد به وزیران پیشنهادی رئیس جمهور در مجلس شورای اسلامی پس از اظهار نظر مخالف و موافق وتوضیحات وپاسخ های وزیر رای گیری نمی شود تا هم تکلیف آن بنده خدا مشخص شود وهم نماینده با حضور ذهنی که از طرح مسائل وپاسخ های وزیر دارد بتواند تصمیم به روز و منطبق با فضای حاکم بگیرد؟؟!! چرا برای همه در یک روز رای گیری می شود شما اگر متوجه هستید بفرمایید.......؟!

/ 10 نظر / 3 بازدید
افشین احمدپور

سلام آقای روحانی نژاد.خاطرات جالبی تعریف کردی ولی شعرت فوق العاده بی وزن ، بی قافیه و بی معنی بود! فکر می کنم به همون خبرنگاری بچسبی موفق تری!البته چون خبرنگار اختصاصی آقای هاشمی بودی بعید نیست که به زودی محاکمت کنن! خوب این دادگاه های مخملی رو ببین تا یاد بگیری چی بگی که ولت کنن!! راستی آقای ابطحی گفته تو زندان جدیدا لپ تاپم می دن! گرفتی بی زحمت یکی ام برای ما بگیر!یا علی.

باران

[زبان]اون آقای احمد پور اصلا از شعر سر در نمياره.هزار جور شعر وجود داره كه اين يك غزل زيباست

انجمن فرزانگان کویر

با سلام خیلی وقت ها پیش می آید که آدمی افسوس خیلی از داشته های فراموش شده اش را می خورد و گاهی اوقات هم احساس دلتنگی آنها را می کند. بعضی مواقع آنقدر دچار غفلت و به خواب زدگی می شویم که.... انجمن فرزانگان کویر

ساقی

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است. آقای افشین , بربساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

آبجی سمیه

[دست]اییییییییییی خدا این شکلکا وا نمی شه وگرنه از همین سر صبحی تا صبح فردا ریشه می رفتم خیلی با نمک بود............................. من دیگه تصمیم گرفتم نماینده مجلس شم........خیلی خوش می گذره...................... مرسی داداشی به خاطر این پست ها قشنگی واسه شعرتونم کف دست سوت.....[دست][دست][دست][دست]خیلی قشنگ بود نباید شاعر شد..نباید عاشق

راضیه مس فروش

این جلسات مجلس که پخش مستقیم هم میشه خیلی باحال و بامزه است ... استدلالهای نمایندگان در تایید یا رد وزرا و ... گاهی اینقدر خنده دار و گاهی اینقدر کوچه بازاریه که آدم نمیتونه باور کنه اینها واقعا نمایندگان یک ملتند ؟ روزهای جالبیه دیگه ! درخت گردکان با این بزرگی درخت خربزه الله اکبر ...

راضیه مس فروش

شاعر نشو که زلف یار طناب می شود در پیش چشم اهل نظر دار می زند ترا [گل][گل]

مهدیه پوریادگار

سلام به این آقا افشین بگید مواظب کلاه خودش باشه باد نبره!!! نمی خواد نگگگگگگگران دیگران باشه.....!!! شعرم خیلی قشنگ بود..... تا کور شود هر آنکه نتواند دید!!!

داداشعلی

سلام عجب برجکی از آقا افشین زدین دلم براش سوخت