تغییر ات!!

سلام.

بعد از بیش چهارسال دوباره قدم در محوطه وساختمان هیات

دولت گذاشتم ،ظواهر فیزیکی وکارکنان این ساختمان تقریبا

بدون تغییرمانده اند ولی بسیاری شان مثل بنده در سرازیری

اند ،سر و موی سفید یا کاملا ریخته با چهره های شکسته و

فرتوت ! بعد از سال ها دوباره وارد اتاقی شدم که خاطرات

طولانی اش مرور شد و البته کمی دلم گرفت اتاقی که

کلکسیونی از عالی رتبگان داخلی وخارجی را درخود جای

داده که امروز سرنوشت های متفاوتی دارند. از چینش کیسه

های شن برای سنگربندی پشت پنجره های این اتاق ،فضای

جنگی و لباس بسیجی اعضای دولت تا خاطرات مرحوم زنده

یاد دکتر حسن حبیبی که شخصیتی متین ،نجیب وصادق

وزلال بود از ذهنم گذشت ،حالا" محمد باقر نوبخت " معاون

رئیس جمهور وسخنگوی دولت را می بینم با تغییرات نه

چندان درچهره و آراستگی همیشگی!! وقتی یکدیگر را دیدیم

پیش از آنکه من چیزی بگویم ایشان یاد آور شد یاد سال های

طولانی مجلس  شورای اسلامی و کمسیون برنامه و بودجه و

جلسات طولانی بخیر. این رویداد با این حرف پیرمرد

ساختمان دولت برایم جذاب تر شد ، خدا را شکر که حاج

حسین همچنان با نشاط حضور دارد. او گفت : مقامات می آیند

و می روند ، برخی ها زندانی اند ، برخی ها فرار کرده و

درجبهه دشمن اند و برخی به دیار باقی شتافته اند و برخی در

عالم برزخ سیاست ومدیریت رها شده اند ولی من و تو مثال

"ریگ ته جوی" مانده ایم ... تا خدا بعد از این  چه خواهد !!!

 عزیزی پرسید به نظرت چه تغییرات عمده اجتماعی در

تهران نسبت به چهار سال پیش قابل توجه است ؟! گفتم رویش

قارچ گونه انواع بانک ها ، بنگاه های معاملات مسکن و البته

افزایش حیرت انگیزنیروی انسانی در سازمان صداوسیما

است طوری که دیگرچهار پارکینگ بزرگ در شمال ، جنوب

و شرق در حاشیه و همچنین توقف گاه های  داخل سازمان

هرکدام با ظرفیت صدها دستگاه خودرو از ساعت هشت وسی

دقیقه صبح به بعد به صورت در هم تنیده از انواع خودرو پر

می شود و دیگر هیچ جایی پیدا نمی شود .این درحالی است که

عصرها جمعیت کارمندان بدون وسیله این سازمان مانند

سیل به سوی ده ها دستگاه اتوبوس ویژه کارکنان سرازیرند

که دست کم نیمی از آنان بانوان هستند . 

 

 

/ 35 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیکا

[گل] سبزی بهار در راه است اما چشم هایت را تا آمدنش نبند زمستان هم زیبایی زیاد دارد

وحید

سلام دوستان هشدار به اردوغان پیش از آنکه خاورمیانه را به نابودی بکشاند کلیپ بهمراه زیرنویس فارسی http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?cid=15&lid=9967

مینوزاد

سلام آقای روحانی نژاد خوشحال میشم که با هم تبادل لینک داشته باشیم

آرش پیمان

سلام عزیز همدل و شب سرد زمستونی تون بخیر و شادی[گل] ... حافظ شیرازی بَـرنیامــــد از تـمنّای لـبَت کــــامــم هـنوز بَر امیدِ جامِ لَعلَ‌ات دُردی آشامم هنوز روز اوّل رفــت دینــم، بــر سـر زلـفین تــو تا چه خواهد شد درین سودا سرانجامم هنوز ساقیا یک جرعه‌ای زان آبِ آتشگون که من در میان پختگان عشق او خامم هنوز از خطا گفتم شبی زلف ترا مشک خُتَن میزند هر لحظه تیغی مُو بر اندامم هنوز پــرتـو روی تـو تـا در خلوَتم دیـد آفـتــاب میرود چون سایه هر دَم بر دَر و بامَم هنوز نام من رفته‌ست روزی بر لبِ جانان به سَهو اهل دل را بوی جان می‌آید از نامَم هنوز در ازل داده‌ست مــا را ســاقیِ لعل لبت جرعه‌ی جامی که من مدهوش آن جامم هنوز ای که گفتی جان بده ، تا باشدت آرام جان جان به غمهایش سپُردم نیست آرامم هنوز در قلـــم آورد حـــافظ قـصه لـعل لــبش آب حیوان میرود هر دم ز اقلامم هنوز!

مامان سید

با سلام خیلی خوشحالم که به ایران بازگشتید. زنده و برازنده ظهور باشید.

آرش پیمان

سلام عزیز همراه....خسته نباشین....اولین گزارش تون رو از ایران که دیدم متوجه شدم ماموریت تون احتمالا تموم شده و درگیر کارای اداری پایان ماموریت هستین...شاد و سلامت باشید روحانی نژاد عزیز[گل]

باران مهر

سلام برنگاه پرمهرتان[گل] هدر دادن لحظاتِ عمر ، کشتن زندگیست ... دوست داشتنِ زندگی، با قدر دانستن لحظاتِ آن معنی پیدا می کند ... پیشنهادشما برای قدر دانستن این لحظات چیست ؟ تا یک ســـــــــــــــــــــــال بعد ..... یک سال بعد، حسرت نخوریـــــــم که کـــــــــــــــــــــاش از امروز شروع کرده بودم.[گل]

آرش پیمان

سلام عزیز همراه و شبتون بخیر[گل] ... مصطفی محدثی خراسانی ماييم و غمي دوباره در چشمانت شبهاي پر از ستاره در چشمانت بايد بچشد عذاب زيبايي را چشمي كه كند نظاره در چشمانت!

آرش پیمان

سلام عزیز همراه و شبتون بخیر و شادی[گل] ... استاد شفیعی کدکنی غیر از این داغ که در سینه سوزان دارم چه گل از گلشن عشق تو به دامان دارم ؟ این همه خاطر آشفته و مجموعه ی رنج یادگاری ست کزان زلف پریشان دارم به هواداریت ای پک نسیم سحری شور و آشفتگی گرد بیابان دارم مگذر ای خاطره ی او ز کنارم مگذر موج بی ساحل اشکم سر طوفان دارم خار خشکم مزن ای برق به جانم آتش که هنوز آرزوی بوسه ی باران دارم غنچه آسا نشوم خیره به خورشید سحر من که با عطر غمت سر به گریبان دارم شمع سوزانم و روشن بود از آغازم که من سوخته سامان چه به پایان دارم !