کمی تا قسمتی حادثه !!

 

سلام .امروز تصادف کردم ولی بخیر گذشت. با اینکه طبق معمول خونسرد پشت فرمان خودروم نشسته بودم و به اداره می رفتم پیرمردی فراتر ازخونسردها و در زمره بی خیالان با یک دستگاه تاکسی زهوار دررفته متعلق به دو دهه اخیر !ناگهان ترمز زد و بنده هم که سرعت نداشتم و فاصله ام با تاکسی منطقی بود کوبیدم روی پدال (فارسی آن را نمی دانم) و مویی توقف کردم اما یک مرد پراحساس و لطیف آن چنان از پشت کوبید که گردنم جلوتر از فرمان دوری زد و  اوضاع پس خودروم را تیره و تار جلوه داد و ماشین من هم به تاکسی برخورد کردو صدایی دهشتناک در نمود .پیاده شدم مرد جوان و کوبنده از عقب ، با زبان بسیار ملایمی گفت: چطور معذرت بخواهم درحالی که مقصرم؟ نفسی راست کردم وگفتم خدا راشکر که طوری نشدیم.پیرمرد از تاکسی پیاده شد ورو به من گفت: آقا جان چه خبره با این سرعت کجا می خواهی بروی ؟ گفتم البته محل کارم همین نزدیک هست ولی  من به شما نزدم بلکه این جوان پرشور سرعت خود را با من تقسیم کرد و سبب شد درحد بوسه ای دو خودرو با هم تماس داشته باشند .گفت: برو آقاجان زدی سپرم را درب و داغان کردی می گویی بوسه زدن .گفتم اگر این سپر تو رفته تاکسی شما که تقریبا به صندلی عقب چسبیده با ضربه خودرو من اینگونه شده باشد که بنده در خدمت شما صحبت از بوسه نمی کردم بلکه سخن از خشونت به میان می آمد و بازار یقه درانی گرم می شد .پیرمرد لبخندی زد گفت به هرحال اینجوری است آقاجان ! مرد جوان هم به سبب اینکه خودرو را امانت گرفته و سرعت هم داشته خود را شماتت می کرد ولی فرقی به حال خودرو تقریبا صفر کیلومتر از نوع پژو پارس نمی کرد چراکه جلو امانت مردم تقریبا نابود شد ،خلاصه یک پلیس جوان شاهد به کمک آمد و ازافسر کارشناس هم استمداد کرد و پس از چند دقیقه جناب سروان سررسید و با دو سوال از پیرمرد ماجرا را البته برای من فیصله داد. از راننده تاکسی پرسید شما چند ضربه به عقب ماشین خود احساس کردید ، پیرمرد فکری کرد وگفت یادم نمی آید ولی فکر نمی کنم بیش از یک ضربه باشد.جناب سروان گفت مقصر اصلی همان جوان پرشور کوبنده از عقب است که درحقیقت  با واسطه به شما کوبانده وبه نوعی نقش ضربه گیر وحائل و یا فدایی را ایفا کرده  است واین نوجوان وسطی (مرا می گفت) تقصیری ندارد وبه همین دلیل ماشین او بسیار اندک آسیب دیده است. نام ماشینم را نمی برم که تبلیغ و بی خودی گران نشود .حالا مشکل تصادف یک طرف ، ابراز احساسات  و محبت عابران وتوضیح برای هریک که موضوع چیست به مسائل اضافه می شد . یاد خاطره سال ها پیش افتادم که  یکی از خبرنگاران همکارم که خدا نگه دارش باشد سر صحنه تصادفی حاضر شد و درحالی که جنازه ای کنار دراز به دراز افتاده بود  با میکروفون و د وربین روشن  به سرا غ مجروح حادثه رفت ودر شرایطی که فک او از دو یا سه جا شکسته و چشمه خونینی در فرق سرش ظاهر شده بود پرسید  آقا چی شده ؟ طرف درحالی که ناله می زد ،به سختی جواب داد که: مگه نمی بینی دارم  می میرم ؟! همکار ما هم برای اینکه کم نیاورد در جواب گفت : ببین اون که  مرده هیچی نمی گه ولی تو این قدر شلوغش کردی !! خلاصه  قضیه  امروز ما هم  با بگو مگو های جوان با احساس و پیرمرد بی خیال ادامه یافت .هرچند  بنده با تاخیر به اداره رسیدم ولی ماجرای درد گردن کمی  سرگیجه غیر ذاتی ادامه دارد . خدا حافظ شما باشد.

/ 49 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یلدا

به رسم ادب سلام اپ جدید کردم به نام تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست خوشحال میشم تشریف بیارید یا علی مدد وموفق باشید [گل][خجالت][نیشخند]

حسین حجتی

سلام خسته نباشید خیلی خوشحالم از خاطره نگاریتون که به لطف میثم کوچولو پیداش کردم من به جای پدال واژه فارسی «پایی» رو پیشنهاد می کنم در گیلان به چوب یا دمپایی (نمیدانم الان فراموش کردم کدامشان) می گویند پایی.. در فارسی ولی فکر کنم اسم ابزاری نباشد. فلذا گزینه مناسبی برای پدال باشد. باری مهم در تصادفات حفظ آرامش است که ظاهرا از جوان پشتی شروع شده و در شما تقویت گشته به راننده پیر تاکسی زوار دررفته منتقل شده است. دقیقا مثل همان ضربه که منتقل شده است. شانس آورده اید . ما که در قم هر وقت از عقب کسی بهمان زده یک چیزی هم بدهکارش شده ایم . یکیشان می گفت تو اگر سرعتت زیاد نبود محکم روی ترمز نمی زدی که من بخورم پشتت. جل الخالق بهر حال بخیر گذشته است الحمد لله خیلی از زیارت بلاگیتان خوشحال شدم به کلبه حقیر ما هم سری بزنید هر چند چند روزی است که بلاگفا خراب شده و من در بلاگ اسکای منزلی نقلی اجاره نموده ام باقی بقای دوست یا علی

حسین حجتی

یک نکته را یادم رفت سایت میزبان عکسهایتان ظاهرا فیلتر است چون برای ما باز نشد به نظر من طراح سایتتان را از منزل باید زودتر اخراج کنید برود سر کار و زندگیش بلکه سایتتان هم سرو سامانی بگیرد.

یوسفی

سلام. دیشب مستند هزار فامیل در مورد علی پاتریک(علی پهلوی پسر علیرضا پهلوی) بود. ولی در مورد اینکه الان ایشون کجا هستند و عاقبتشون چی شد چیزی نگفتن. میخواستم از تون بپرسم شما در مورد ایشون اطلاعاتی ندارین. خیلی کنجکاوم که بدونم. توی گوگل هم سرچ کردم اما اونی که میخواستم پیدا نکردم. خیلی خیلی ممنون میشم که اگه اطلاعاتی دارین در اختیارم بزارین. موفق و موید باشین. یا حق[گل]

احمد فیاض

سلام جناب اقای روحانی نژاد عزیز خب الحمد لله که بخیر گذشته است!. همیشه شاد و خرم باشید یاعلی

عباس

سلام حاج اقا محمد کاظم حاج اقا شما خیلی بزرگوارین با فرازی از صحیفه سجادیه بروزم.... پروردگارا به من کمک کن تا تو را بشناسم و به پیشگاه الهیت تو گردن طاعت و عبادت فرو شکنم و بر قسمت خویش که بارضای تو مقرون است قناعت کنم . ما را هم دعا بفرمایید حاج اقا

یعقوبی هندآبادی

[گل][گل][گل]سلام الیکم اوستکاظم جان دگه از مو خبر نمیگیری شتو رفته؟نکنه از مو دقری موکه چیز ددلوم ندرم اگر یک وقت از مو ناراحتن ورگن تا تاوونشر بتوم خدا عوضتا بده خسته نبشن با این همه سفر جورواجور سرت گیج نمره یره ؟!خاب یک دفه مو روم خدی خودشما بوبورن باور کنن دم بوفه حاضرم سواررم[گل][گل][گل]عید نوروز دم تربت منتضرتا هستم حتما به مو سربزنن.آدرس بقيه وبلاگامر برت د زر مگذرم چشمم روشن مره اگر قدم به اونام بگذرن. بلاگرونت علی www.dehkadehejahani.blogfa.com www.ghazeh87.blogfa.com www.hendabad.blogfa.com

آّبجي سميه

سلام داداش جون.خوبي؟خسته نباشي......... كي ميخواين بنويسين؟ [لبخند] راستي به روزم من....[خداحافظ]