توشه قلم
قالب وبلاگ

عصر عرفه در خیمه دلم تنها نشسته بودم . سراپرده را بالا زدم .آفتاب کم فروغ بود ورنگ پریده . چشمانم در جستجوی زمزمه هایی بر آمد که واژگان نمناک و عطر آگین ناز ونیاز را به هر  سوی می پراکند .اشکها در کوچه های بدون دیوار و از لابلای خیمه های  عرفات بهم می پیوستند و جاری می شدند . پس چرا خیمه من جدا افتاده است؟ نه پای رفتن دارم و نه صبر ماندن !! در افق نگاهم پیداست که  پرتوی از خورشید میهمان یک خیمه نیمه افراشته است .اگردست به پیشانی بگیری خواهی دید که درونش آن خیمه نا آرام وهیجانی است .گویا کاروانی عزم رفتن دارد . آسمان دست برد وهمچنان فتیله نورش را پایین کشید تا حریم حرمت ان کاروان از نگاه مردمان امن بماند .انگار شنیدم ، ندایی برآمد که آماده شوید  مسلم(ع) در کوفه در تدارک سپاه استقبال است  پس درنگ جایز نیست .در یک چشم به هم زدنی صحرا ی عرفات در غبار حرکت این کاروان گم شد.فقط بال های فرشتگانی پیدا بود که همپای کاروان راهی شدند .همهمه ای اوج گرفت و عارفان این جملات دعای عرفه را تکرار می کردند

وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فیهِ ثارى وَمَاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکَ
و یاریم ده بر آنکس که به من ستم کرده و انتقام گیرى مرا و آرزویم را درباره اش به من بنمایان
عَیْنى اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتى وَاسْتُرْ عَوْرَتى َاْغْفِرْ لى خَطیَّئَتى
و دیده ام را در این باره روشن کن خدایا محنتم را برطرف کن و زشتیهایم بپوشان و خطایم بیامرز

دعای عرفه تمام شد شاهدان گفتند  کاروان دل به قربانگاه دیگری سپرده است .وادی منی را لایق نمی داند و گودالی در نینوا را برگزیده است . اینجا بود که  احساسم دست برد و عمود خیمه دلم را از جا کند و فریاد زد :هان ای دل ،تو چه می کنی می روی یا که می مانی ؟!!

از همه التماس دعا دارم

 

[ ۱۳۸٧/٩/۱۸ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس