توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . حتما پیش آمده که وجوه تشابه بین انسانها در نام و یا چهره  پی آمدهایی برای شما ایجاد کرده وخاطراتی رقم زده باشد .سال ها پیش که خبرنگار حوزه مجلس شورای اسلامی دوره سوم بودم در طبقه دوم که محل استقرار خبرنگاران بود خط تلفنی وجود داشت که از آن برای مخابره خبر و یا ارتباطات معمول استفاده می کردیم . آن زمان تعداد خبرنگاران خیلی محدود بود فقط سه نفر بودیم . یک روز کسی  صدا زد وگفت  تلفن به شما کار دارد . گوشی را برداشتم بانویی جوان با ادب ومتانت خاصی گفت :حاج آقا یک کار مهم و خیلی خصوصی دارم وچون شما دست اندرکار و با همه مقامات در ارتباط هستید می توانید برای حل آن کمک کنید .گفتم شما کی هستید ومشکل چیست ؟ با حالت بغض گفت من اهل شهرستان اهر هستم و دررشته پزشکی قبول شده ام اما گزینش به اتهام طرفداری از گروهک ها که هرگز چنین نبوده   مرا رد کرده است .هیچ کس را ندارم که کمکم کند . آن روزها موضوع همکاری و یا همفکری با گروهک ها خیلی مطرح بود و حساسیت های خاصی روی آن وجود داشت . من به آن بانوعرض کردم به نماینده شهرتان بگویید خیلی بهتر است .گفت قبلا گفته ام هیچ اقدامی نکرد وحتی می ترسید من با او صحبت کنم. گفتم مشکلی نیست شما بیایید مقابل مجلس من هم می آیم نامه شما را می گیرم .آن موقع مراجعان زیادی برای دیدن نمایندگان در مقابل درب ورودی از خیابان امام خمینی (ره) اجتماع می کردند .رفتم و در میان شمار زیاد مراجعان جستجو کردم هرچه گردن کشیدم انگار کسی منتظر من نبود .نگهبان صدا زد کدامیک به آقای "روحانی "کار داشتید .ناگهان بانویی که از همان ابتدا در مقابل چشم من ایستاده بود گفت :من هستم . سلام کردم و پرسیدم شما الان با من صحبت کردید گفت :بله ببخشید چون شما همیشه لباس روحانی دارید ولی آلان با لباس شخصی هستید نشناختم .گفتم من روحانی بدون لباسم و یا به قولی "روحانی نما"!! آن خانم انگشت به دهان گفت  اخه ایشان ریش بلندی هم دارند ولی شما بی ریش هستید!!. گفتم فردی که شما صحبت کردید من بودم .روحانی نژادو خبرنگار. آن بانو گفت :مگر شما نائب رئیس مجلس نیستید گفتم نه خانم ایشان دکتر حسن فریدون روحانی نماینده تهران هستند با صدها هزار تومان حقوق و ماشین بنز و بنده کاظم روحانی نژاد خبرنگار هستم با صد وبیست هزار تومان حقوق و ماشین ژیان !! او گفت: حالا که تشریف آوردید زحمت بکشید این نامه را به آن آقای روحانی بدهید . من هم گرفتم و خوشبختانه با پیگیری های بنده ، دکتر حسن روحانی که رئیس کمسیون اصل نود هم بود به شکایت رسیدگی و مشکل ایشان را که بازهم ناشی از تشابه اسمی او با یکی از اعضای گروهک ها بود حل کرد .

چند سال پیش هم خانمی از امریکا با تلفن واحد مرکزی خبر تماس و سراغ مرا گرفت . گوشی را گرفتم. گفت هللو !!کاظم آقا روحانی نژاد.. گفتم :بله بفرمایید . کمی سکوت کرد و  با حالت گریه و با کلمات شمرده و مشدد  گفت: داداش الهی فدات بشم می دونی چند سال وچقدر دنبالت گشتم تا پیدایت کردم!!. پرسیدم شما کی هستید گفت :قربونت برم من هایده هستم خواهرت از آمریکا!! به قول خارجی ها جل الخالق !! من که خواهر ندارم . گفتم فکر کنم اشتباه گرفتید . آن خانم گفت نه نه درست است  .در مشهد که بودیم  من هفت سال داشتم و تو تازه به دنیا آمده بودی  که پدر به رحمت خدا رفت و مادر مرا با دایی به آمریکا فرستاد تا پیش او باشم والان چهل ویک  سال از آن زمان می گذرد .من گفتم :خوشحالم که خواهری پیدا کردم ولی .... بلافاصله هایده گفت اسم پدر ذبیح الله  بود . عجب!! اسم پدرمن هم همین است. چیزی به فکرم نرسید جز اینکه  به مرحوم پدر شک کردم که نکند همسری دیگری هم داشته است .گفتم  اتفاقا اسم پدر من هم ذبیح اله است  هایده با گریه گفت :دیدی دیدی تو داداش من هستی . سپس به زبان انگلیسی به فرد دیگری گفت:

 Brayan.Really is my brother)) و ادامه داد: همسرم برایان هم خیلی خوشحال شده است. گفتم به" آقا برایان" سلام برسانید .اسم مادرتان چی بود ؟گفت در شناسنامه خدیجه !! بود ولی مهتاب صدایش می کردند داشتم شاخ در می آوردم  اسم مادرمن هم البته فقط خدیجه بود . با خود گفتم به پدر شک کردم به مادر دیگه چرا؟/ پرسیدم الان مادرکجاست ؟ گفت : بعد از مرگ پدر، مادرمان هم با فاصله کمی مریض شد و فوت کرد و در خواجه ربیع مشهد در همان بلوک نزدیک  پدر دفن است .گفتم هایده خانم من تا هفده سالگی  با پدر و تا بیست ودو سالگی بامادرم  زندگی می کردم وهر دو در تربت حیدریه مدفون هستند . گفت اشتباه می کنی هر دو در خواجه ربیع مدفونند. نقطه افتراق دیگر من با هایده موضوع تعداد فرزندان خانواده بود. او گفت فقط ما دو تا فرزند آنها بودیم و مادر روزهای آخری تلفنی می گفت کاش تو وکاظم پیش هم بودید که تنها نباشید . نزدیک بود گریه ام بگیرد گفتم ولی من فقط دو برادر بنام محمود ومحمد دارم که از من بزرگترند .هایده گفت : من فقط می دانم تو برادرمن هستی و درتلویزیون ایران که در امریکا پخش می شود ترا می بینم  و از نظر چهره کپی  خودم هستی، برایان هم تایید می کند حالا مطمئن شدم  که برادرم هستی . گفتم  مقیم کجای امریکا هستید ،گفت :کارولینای شمالی .. گفتم انشااایا شما بیا ایران یا من اگر قسمت شد آمدم اونجا بیشتر همدیگر را خواهیم دید گفت: داداش کاظم، دخترم " کالونا "می خواهد با شما حرف بزند انگلیسی می دونید ؟

 گفتم تا I am a Blackboard ) ) بیشتر نمی دانم. باشد بعدا.. باخودم گفتم: این همه در ایران مرا داداش کاظم خطاب می کنند هایده در امریکا هم یکی از این ها.

اخیرا هم یکی از همکاران رادیو گفت :خانمم با خواهر شما "فرزانه" که در منطقه مسعودیه تهران ساکن است دوست صمیمی هستند وگاهی تلفنی احوال شما را از ایشان که خیلی هم شباهت دارد می پرسیم  . فهمیدم این هم از همان نوع است گفتم هرچه محبتی کردید ممنونم و مشکلی ندارد فقط به او پول قرض ندهید ......!!

البته خدا را شکر که تا کنون این تشابه نام ها ،برای من پی آمدهای مثبت داشته است وشاید روزی کسی بیاید بگوید شما وارث میلیاردها تومان ارث هستید بیایید امضا کنید و تحویل بگیرید.. وخدا نکند بیایند به سبب تشابه اسمی و به اتهام کلاهبرداری ، آدم ربایی و راهزنی  آدم را کتف بسته ببرند که تا ثابت کنی چنین نیست هیهات هیهات..!!

[ ۱۳۸٧/٦/۱ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس