توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام .از تاخیر در ابراز ارادت به محضر همه عزیزانم در عالم مجاز وغیر مجاز پوزش می طلبم .در مطلب پیشین گفتم که  سال نو را انگونه اغاز کردم، دلی دادم و لبخند غنچه ای را چیدم و نگاه گلبرگ ها را در قاب قلبم ثبت کردم تا در همیشه ایام در منظر حضور دلم باشد و با شروع تعطیلاتم از پنجم فروردین  با همین توشه به مشهد مقدس دیار  معصوم هشتم حضرت رضا (ع) که به رئوف ال محمد (ص) شهرت یافته است رهسپار شدم .دلم می خواست هرشب وروز را در حریم مقدسش باشم و جارو بزنم و غباری برگیرم و کفش دلداده وزائری شیفته را به چشم ودلم  بسایم  .هرچند اینگونه نشد ولی بیست وچهار ساعت  در عطر ملکوتی بارگاه نورانی  اش غوطه ور بودم ..

                  

بعد از ظهرروز دوازدهم فروردین  بود که کنار درب  طلای ورودی دوم موسوم به دارالولایه ایستاده بودم که دو جوان با ظاهری نه چندان معمولی از من پرسیدند کی حرم را برای شستشو قرق می کنند . پاسخ دادم واقعا نمی دانم . لحظاتی بعد دو بانوی میانسال وجوان اصفهانی سلام واحوالپرسی گرم وکاملا آشنایی کردند واز احوال شخصی  رئیس جمهور و تاریخ انتخابات مرحله دوم مجلس  تا گرانی قیمت گوجه و کرایه ها  پرسیدند و درنهایت گفتند اگر امروز حرم را می شویید به ما هم بگویید . من به آنها گفتم اطلاعی ندارم و کاش همین امروز باشد .بانوی جوان اصفهانی به همان لهجه شیرین گفت من دانشجویم و دوبار بیشتر تا به حال به مشهد نیامده ام می خواستیم بعد از چهار ساعت حضور درحرم برای نهار واستراحت به محل اقامتمان برویم ولی انگار یکی می گوید نرو بمان !. گفتم معمولا فقط مسئولان حرم و سرکشیشک ها می دانند وان ها هم از قبل اعلام نمی کنند چون داخل حرم شلوغ می شود جمعیت منتظر می ماند و کاردشوار می شود.

                        

خداحافظی کردم  به داخل حرم برگشتم دیدم همکاران خادم با وسایل و تجهیزات به سمت ضریح مطهر می روند فهمیدم خبری است  برگشتم به ان دو بانو اطلاع دهم که الان برنامه شستشو داریم پیدایشان نکردم . ترسیدم خودم جا بمانم و درها بسته شود . با عجله امدم دیدم درب ها بسته شده و یک درب برای خروج خانم ها وآقایان باز مانده بود . خادمان مرا هم به داخل بردند و در موجی از التماس و درخواست هایشان از زائران برای خروج به موقع و فراهم شدن زمینه شستشو گم شدم .بهرحال مردان زودتر روضه منوره را خالی کردند ولی بانوان حاضر نبودند خارج شوند .دقایقی طول کشید تا تعدادبانوان کم شد. ضجه هایشان امان نمی داد ، اشکهایشان صفحات نقره ای ضریح مطهر را برق انداخته بود، برخی پنجه هایشان را در غرفه های ضریح مطهر قلاب کرده بودند و چون فرزند از دست داده ها نعره می زدند . دلم نمی آمد بگویم بروید بیرون . ناگهان ان دوبانوی اصفهانی در میان فریادها و ناله ها  مرا صدا زدند وگفتند: ببین چه طور آقا دعوت می کنند ! دلم ازجا کنده شد وگفتم نگرانم که فکر کنید من دروغ گفته ام . یکی از آن ها که در فشار بازوان ستپر یک بانوی عرب که تلاش می کرد ضریح را در آغوش بگیرد اسیر شده بود گفت : امام رضا  مولای رئوفی است دل شکسته نمی خواهد . تمام هیمنه ام در هجوم این کلمات فرو ریخت . سعی کردم به آنها بگویم زیارت فقط بوسیدن ضریح و دست کشیدن به پنچره های آن نیست  بلکه فقط حضور قلب کافی است که ناگهان صدای بلند بانو عرب زبان بالا رفت که  می گفت : یا ایها الرضا (ع) ....  او چشمانش را با اشتیاق به غرفه های ضریح می کشید و اسامی فرزندانش را صدا می زد وتکرار می کرد " یا بنی !! انا فی روضه الجنه .. . من هنوز غرق در این حالات عجیب و غریب بودم که کف پایم با آب شستشوی حرم خیس شد و آنگاه به جمع خادمانی پیوستم که با اشک چشمانشان زیر پای زائران حریم ملکوت را پاک می کردند.یک قیچی بسیار کوچک از یک نفر امانت گرفتم و تقریبا بیش از یکصد پارچه سبزی که به عنوان دخیل و باهدف وعقیده عامیانه ادای حاجت و نذر در قسمت زیارت بانوان به غرفه های ضریح مطهر بسته شده بود و بعضی از انها بیش از بیست گره داشت بریدم تا چهره ضریح مطهر را از این نازیبایی ها پاک کنم اما در دو نقطه دو قفل بزرگ به ضریح مطهر زده بودند که از رنگ و نوع یکسان قفل ها معلوم بود مال یک زائر بوده است وبراساس همان تفکر مثل اینکه گرفتاری شون سنگین بوده که چنین قفلی را انتخاب کرده بودند.به هر صورت تلاش کردم و با هرکلیدی که دراختیارمن ودیگران بود قفل ها باز نشد و به نظرم طوری بود که گشایش انها برای حضرت رضا هم دشوار می نماید و وقت آقا را زیاد می گیرد!!. یک قیچی آهن بر هم اوردند که در برابر ضخامت قفل ها ضعیف بود و به کار نیامد وقرار شد قیچی بزرگتری بیاورند و قفل ها را ببرند. به هر حال این حرکات عامیانه هنوز در بین گروهی از مردم رواج دارد و نمی توان کاری کرد!!

                       

همه کسانی  که به عنوان خادم افتخاری در حرم حضرت رضا (ع) خدمت می کنند افراد صاحب نام و برجسته ای هستند که من  کمترینشان به شما رمی روم . و این مکان مقدس ، رئیس و مرئوس ، وزیر ، وکیل ،ثروتمند ، قاضی ، استاد دانشگاه وپزشک  نمی شناسد وهمه غبار می روبند ، می شویند و پاکیزه می کنند.ساعتی طول کشید تا اطراف ضریح مطهر را شستیم و از بوی گلاب و عطر آل محمد مدهوش شدیم .بی اغراق از طرف بسیاری از شما عزیزان که نام ویادتان در ذهنم ردیف می شد  جارو زدم و شستم و در هرگوشه این ضریح ملائک پاسبان به نیت شما  نماز گزاردم .باشد که مقبول درگاه ایزد و رضایت حضرتش باشد.

[ ۱۳۸٧/۱/۱۸ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس