توشه قلم
قالب وبلاگ


سلام .در پست قبلی درباره سفر به همراه رئیس جمهور به سنگال مطلبی تقدیم کردم . در این یادداشت نکات تکمیلی به استحضار می رسانم .پس از ورود به فرودگاه بین المللی داکار پایتخت سنگال حدود یک ساعت در ترافیک توقف هواپیما واجرای مراسم استقبال رسمی منتظر ماندیم که اگر بخواهیم این مدت را هم جز ساعت پرواز بحساب آوریم یازده ساعت می شد. علت ترافیک هم ورود روسای جمهوری کشورها پشت سر هم و در نتیجه یک صف طولانی از انواع هواپیماها از بوئینگ  ۷۰۷ مدل حدود چهل سال پیش هواپیمای  ما تا بوئینگ های مدل ۷۶۷ و ۷۷۷ امیر قطر ، پادشاه مغرب و امثالهم ..در انتهای باند تشکیل شد . خلاصه مراسم استقبال از رئیس جمهور در فضای کم نور فرودگاه انجام شد. مجسم کنید هوا تاریک ،چهره رئیس جمهور و مقامات سنگال و نظامیان تشریفات همه سیاه !فقط می دیدم برخی کت شلوارها و یونیفورم های نظامی سفید و نارنجی با چند جفت کفش های سفید جابجا می شوند چیزی شبیه اشباح .دکتر احمدی نژاد هم که در میان هیکل های بالابلند گم شده بود . خودروی که برای خبرنگاران در نظر گرفته بودند امریکایی  هشت سیلندر بود و برخلاف هیکل خودرو و سرنشینانی مثل من، راننده آن یک زن با رنگ چهره ذغالی متالیک! لاغر و کلاه قرمزی ، که او هم  فقط سفیدی چشمها ودندانهایش  انهم در روشنایی اندکی مشخص بود.موهایش پسرانه و کلاهش  ایتالیایی بود و در نظر اول که حلال است مرد دیده می شد اما کمی که دقت می کردی ؛ لب بالا نظر بر عرش می کرد؛ ،؛ لب پایین زمین را فرش می کرد! ؛بالاخره مخلوق خدای بزرگ وزیبا برای هم ن‍‍ژادانش. با فاصله بیست دقیقه بعد به محل اقامت سفیر رسیدیم  ونخستین برنامه سفر که دیدار با کارکنان نمایندگی های ایران بود آغاز شد و یک ساعت ونیم هم طول کشید .بعد از شام قیمه ایرانی ومرغ  دیدار وزیر امورخارجه سنگال هم با اقای احمدی نژاد هم  انجام شد وقتی   به محل کشتی موسیکا رسیدیم یک ونیم شب یعنی ؛فردا ؛!شده بود .در صف گرفتن کلید اتاق ایستادیم ،کشتی موسیکا انقدر بزرگ بود که در لنز هیچ دوربین نیمه حرفه ای جا نمی شد کسانی هم کارت می دادند چند مرد وزن ایتالیایی با لباس ملوانی بودند .

                         

نیم ساعتی هم اینجا معطل شدیم تا کارت دادند و از پله های کشتی بالارفتیم و پس از عبور از دو دستگاه چک وخنثی وارد کشتی شدیم.اول رفتم بخوابم با خود گفتم که ممکن است دیگر وقتی برای دیدن قسمت هایی ازاین کشتی پیش نیاید بهتر است از فرصت استفاده کنم ، به اتفاق دوست وهمکار خوبم فرزاد مددی رفتیم بخش های گوناگون کشتی را دیدیم بیشتر کارکنان و تعداد زیادی از مسافران کشتی اروپایی عمدتا ایتالیایی و انگار همونهایی بودند که فیلم تایتانیک را بازی کردند البته با میزان استهجان کمتر !!.یک ساعت دوری زدیم از زیبایی وامکانات این کشتی در حیرت!! یعنی همین فاصله بیست تا پله از زمین تا ورودی کشتی نسل آدمها عوض شد از سیاه چرمی پوست گاوی به سفید برفی و بلورین تبدیل شدند (جل الخالق ) همه چیز تغییر کرد و خیابان های تاریک و کم نور ساختمان های کوتاه و محله های بسیار کثیف و فقیر جای خودش را به مجلل ترین مکان با زرق وبرق مثال زدنی داد و براستی شکاف و فاصله عمیق فقر و غنا به صد متر هم نمی رسید .تا آمدم بخوابم هرچند دقیقه در را می زدند می گفتم /یس / جواب نمی آمد تا در را باز می کردم یک سیاه هولناک چند چمدان بزرگ را هل می داد داخل اتاق می گفت این هم چمدان های شما !می گفتم مال من نیست روی ان نوشته دیپلمات بنگلادش من ایرانی ام ..کمی غرولندمی کرد و می رفت و دوباره همین موضوع با نام اردن و قزاقستان تکرار شد و جالب بود که روی همه چمدان ها شماره اتاق من خورده بود ومعلوم شد اتاق را به چند نفر اجاره داده بودند یا اشتباهی یا که چون هراتاقش چهارتا تختخواب داشت می گفتند کی به کیه حالا تا صبح هم چیزی نمانده است و لابد یک جوری با هم کنار می آیند.

           

ساعت دو ونیم شب اگر هم نمی خواستم خوابم برد و ساعت شش بیدار شدم و نماز خواندم و برای صبحانه به رستوران رفتم . با اینکه من تقریبا دنیا دیده ام ولی در کشتی رستورانی به این زیبایی و تشریفاتی ندیده بودم.

             

هرچند بازهم خوراک ما فقط نیمرو و مربا وشرینی بود وبقیه خوراکی ها ذبح اسلامی نبود وحرام به حساب می امد و برخلاف شعر معروف/ ای برادر سعی کن در کار آش// کاسه گر چینی نباشد گو مباش //یه جورایی کیف می کردیم .برنامه های رئیس جمهور هم از ساعت هشت شروع شد که شامل حضور در اجلاس ،‌ دیدارهای دو جانبه ، سخنرانی و کنفرانس خبری بودو من هم در اتاق مخصوص خبرنگاران به قول خارجی ها( پرس سنتر)درجمع سیصد خبرنگار با رایانه خبرها را می فرستادم . هنوز در این اندیشه بودیم که شاید عصر زودتر بتوانیم برویم و آن کشتی رویایی را بیشتر ببینیم وعکسی هم بگیریم که قاصد نا بهنگامی رسید و بانگ در داد که  حاج داداش بروید وسایل را جمع کنید از هتل بیاورید که شب از همین جا به تهران برمی گردیم . قبل از هرچیز تحمل ده ساعت بازگشت تو هواپیما دور سرم چرخید.فشار برنامه هاهم زیاد شد.خداقوت بیشتری به دکتر احمدی نژاد بدهد . واقعا سخت کوش و خستگی ناپذیر است . با آن جثه نحیف و ضعیف ،دلی دریایی و محکم دارد ،با اعتماد به نفس ستودنی . خدا ایشان را حفظ کند . من با هرکس در خلال اجلاس روبرو می شدم و کمی صحبت می کردیم از هرکشور اسلامی که بود احمدی نژاد را واقعا در حد اعلا دوست داشت و برایش دعا می کرد که راه امام خمینی(ره) و رهبری معظم انقلاب را درست شناخته و با قدرت و کمترین واهمه در میدان کارزار حاضر است و من به خود می بالیدم که دل انسان های مظلومی در گوشه و کنار جهان برای رئیس جمهور منتخب یک ملت و انقلاب می طپد و او حلقه اتصال مردمانی از تبارها و نژادهای گوناگون با سرزمین وملت وانقلابی ومسلمان شیعی بنام ایران شده است وهمین موضوع تمام خستگی ها را می برد. سرانجام ساعت ۲۲و ۳۰ پنجشنبه شب از سنگال به طرف تهران پرواز کردیم و پس از حدود نه ساعت پرواز ،ساعت ده و سی دقیقه صبح جمعه به وقت تهران در فرودگاه مهراباد به زمین نشستیم و به همراه رئیس جمهور به مسجد لرزاده در نزدیک میدان خراسان رفتیم و با دریایی مواج از مردم این منطقه که در صف رای دادن بودند مواجه شدیم و بعد ازخستگی سفر یک مشت ومال حسابی هم در فشار جمعیت حاضر در مسجد خوردم و شب هم  با تب ولرز و سردرد راهی دکتر شدم که دست آوردش دو عدد آمپول سوزناک بود والحمدا.. بهتر شدن حالم . اگر طولانی شد معذرت می خواهم.

[ ۱۳۸٦/۱٢/٢٥ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس