توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام  .دیشب لحظاتی دم در خانه دلم ایستاده و درخود فرورفته بودم  وگاهی رهگذران رامی نگریستم. یک کاروان اشک از مقابلم می گذشت ویک قطره شون دستم گرفت و در خیل کاروانیان سوگوار و سیاه پوش قرار داد، احساس کردم دیده و دلم بین الحرمین است به ابتدا وانتهایش نگاه کردم یک طرف گنبد طلایی بود و میلیونهاپروانه که دیوانه وار وعاشقانه دورش می چرخیدند ودر آن سوی یک گنبد سبز و یک مضجع خاکی و محصور در غبار مظلومیت که وجودم را در هم می کشیدند .کاروان هم مانده بود به کدام سو برود .در این سوی مشهد بود و یک آسمان ضجه و ول وله غریب نوازان و دل سوختگان . آنطرف هم مدینه . روی یک قبر غریب یک ترمه پهن شده بود وچهار تا شمع   نیم سوخته روی تخته سنگی ماتم زده سوسو می زد و در پرتو انوارش ملائک  با جام های گلاب و خرما شور وحالی داشتند .مسیر آسمانی بین الحرمین هم اینقدر شلوغ بود که بالهای فرشتگان بهم می خورد و برای رسیدن به مقصود سبقت می گرفتند .به نظرم کنار مضجع نورانی پیامبر و ائمه مظلوم بقیع چند بانوی سیاه پوش و داغدیده وغمزده نشسته و سر به خاک نهاده بودند و نجوا می کردند به گونه ای که ملائک را تاب شنیدن مرثیه های دلشان نبود .حتما مریم ، آسیه و زهرا و زینب( س) صاحبان عزای این روزها بودند .عجب ماه پرراز و رمزی است این محرم و صفر.شک ندارم که  ماموریت اصلی فرشتگان در رفت وآمد بین الحرمین  هم جابجا کردن دل ها برای زیارت این قبور نورانی و پایگاه منزلت و معرفت انسانی بود. حالا دلم پابرهنه است و چشمانم فقط در جستجو .ای خدا! پس چرا من سرگردانم .صدایی در نهادم نشست  و این شعر را زمزمه کرد .

بیایید ختم آقا گریه کنید               بیایید بر شهدا گریه کنید

شمع وقرآن بیارید خرما بدید          مثل زینب این روزا گریه کنید

از همه التماس دعا دارم

 

[ ۱۳۸٦/۱٢/۱۸ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس