توشه قلم
قالب وبلاگ

 

سلام .دیشب  اشک ها به میهمانی دلم آمدند ودقایقی دست به گردن بغض های برامده از رنج حلقه کردند و زار  زدند .چرا و چگونه ؟!ساعت هفت بعدازظهر تلفن همراهم زنگ خورد اما پیش از انکه سخنی از او بشنوم اهنگ محزونی درگوش وجانم نشست ،شماره تماس گیرنده ناشناس بود .پاسخ دادم ، در ان سوی صدای لرزانی با لهجه کردی گفت:  آقای روحانی نژاد .من فاضلی هستم ! هنوز درحال شناسایی او بودم که ادامه داد برادر همان پنج شهید کرمانشاهی که چند ماه قبل درباره بیماری پدرپیر و ناتوانی ام از پرداختن هزینه های درمان او با شما درد دل کردم . گفتم آهان .حال واحوالی کردم و پرسیدم جانم چه خبر ؟ کمی مکث کرد و با بغض گفت: یادت هست نامه ای در همین باره برایت فرستادم و تو هم گفتی  به  اقای احمدی نژاد رئیس جمهور دادی .!گفتم درست است . با صدای آمیخته با درد افزود: پدرم با داغ پنج جوانش از دنیا رفت وهیچ کس برایش کاری نکرد . لختی تامل کردم و گفتم خیلی متاسفم .خدا پدر بزرگوار پنج شهید را رحمت کند .او در جوار فرزندانش آرام گرفت و از ملال دنیا راحت شد .به او گفتم: خدا شاهداست که من نامه را در شب  پیش از آغاز ماه مبارک رمضان و پس از مصاحبه نیم ساعته با رئیس جمهور به شخص  ایشان دادم و گفتم متعلق به پدر بزرگوار پنج شهید است و اقای احمدی نژاد هم با  احترام خاصی ان را گرفت و گفت در اسرع وقت رسیدگی می کند!البته با شناختی که از رئیس جمهوروحساسیت او درباره مسائل ایثارگران دارم مطمئنم که  اقدامی کرده است  آیا هیچ جوابی برای شما نیامد؟ . فاضلی با گریه گفت: نه خدا می داند به بنیاد شهید ، استانداری و فرمانداری هم رفتم همه بی خبر بودند .جمله دیگر او که مرااز درون آتش زد.این بود که : الان هم بعد از چند وقت که پدرم فوت شده حقوقش را هم قطع کرده اند و من دانشجوی بیکار وبی درامد مانده ام با دو خواهر درخانه . هق هق امانش نداد و من هم تنها لحظاتی سکوت کردم تا احساس داغ  گریخته از کف را مهار کنم اما بغض ها چنان به قلبم می کوبیدند که گویی آواری از لحظه ها بر سر وجودم فرود آمد تا شعله های سرکش اندوه را فرونشاند . گفتم :فاضلی، خواهش می کنم گریه نکن، صبور باش چون پدرت !گفت :چه کنم ؟دست به نزد که دراز و  دوخواهر بی پناهم را چگونه اداره کنم.من هم که جوابی نداشتم بدهم هوش وهواسم را گم کرده بودم و دنبال واژه ای می گشتم تا ویرانی ام را پنهان سازم اما نشد. یاد این جمله مرحوم آیت ا..مجتهدی، روحانی با فضیلت و معلم اخلاق که اخیرا به دیار حق شتافت افتادم . او می فرمود ؛ هرگاه از همه جا نا امید شدی بدان که خدا کارت را درست می کند؛ بنابراین.فقط به گفتن این جمله اکتفا کردم. فاضلی: به همان آدرس من  نامه دیگری بنویس و ماجرا را توضیح بده، اما امیدت بخدا باشد و بس ! 

[ ۱۳۸٦/۱۱/٢٩ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس