توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . چقدر خوب است در سرزمين به ظاهر غريب و دورافتاده آشنا هايي پيدا شوند و ابراز محبت كنند تا آنجا كه احساس كني در ايراني . وقتي در صف نماز نشسته بوديم از پشت منبر پيامبر گرامي اسلام  كه منطقه حفاظت شده براي رئيس جمهوري اسلامي ايران نبود زائران و نمازگزاراني  با چهره هاي رنگ رنگ  از سرزمين ها و قاره هاي گوناگون هنگام عبور  احمدي نژاد را مي شناختند و با سلام هاي بلند و تكان دادن دست ابراز محبت و احساس مي كردند . براستي  فاصله ها چه در جغرافيا و چه در مذهب و مرام مانع ارتباط وپيوند وبرادري نيست . مردي بلند بالا و سيه چرده كه هيبت بلال را در خود مي نمود فرياد زد الله اكبر... حفظكم ا... يا  محمود !!. ده ها زائر هجوم آوردند دست دراز كردند تا با نماينده ملتي بزرگ وانقلابي و ايمان مدار دست بدهند و ابراز علاقه كنند آنهم در مسجد پيامبر و كنار منبرو محرابي كه نماد  بيعت و وحدت و برادري است . برخي نيز صلوات برمحمد وآل محمد را شعار اظهار  مودت  با رئيس جمهوري اسلامي ايران  قرار مي دادند و طبيعي است كه خوشايند سعودي ها و ماموران نباشد آنان تلاش كردند مانع ارتباط نزديك شوند ولي شماري از زائران مقاومت واصرار داشتند و با توجه به روحيه دكتر احمدي نژاد در عطوفت و خوشرويي و صميميت با مردم موفق هم مي شدند.

حالا وقت بازگشت از روضه رضوان به سمت " باب الزهرا(س )" است . يا علي  مدد كن در كوچه هاي غمزده و غبار گرفته از كينه هاي قاسطين و مارقين وناكثين   ازغصه نميرم  ،پشت ديوار خانه "كوثر" قرآن جمع شديم . اي خدا نمي توان به بغض هاي فرو خورده و زجه هاي احساس و نفس هاي بي قرار بي توجه بود.مگر مي شود در آن لحظات ، سنگيني طناب را برگردن مولاي آزادگان ومتقيان علي (ع) ومظلوميت ان دوران را حس نكرد ، مگر مي شود دست هايي را كه  با هدف نواختن سيلي به صورت ركن هستي بالارفت نديد و درد كبودي را دراعماق جان نخريد . يا رسول ا..  كمك كن ! .همكار و همراه خوبم " كامران نجف زاده" از من پرسيد اينجا كجاست ؟ گويي هيمنه ام در زير آوار اندوه جان مي داد جشمانم جايي را نمي ديد اما دلم نيامد حرفي نزنم  . گفتم كامران  پشت اين ديوار، خانه مادر همه خوبي ها و زيبايي ها حضرت زهرا (س ) است . اشك هاي كامران امان نداد گويا صحنه هاي مظلوميت را در مقابل ديدگانش مجسم  ديد همچون فرزندي در سوگ مادر ناله مي زد . شيخ علي ثمري اين جمله را با نواي سوزاني  خواند" السلام علي فاطمه وابي ها و بعلها و بني ها و ........" ناگاه  ديوار دل ها فرو ريخت و صداي شيون برطاق خانه نشست . دست هاي احمدي نژاد مي لرزيد و توان برگرفتن اشك هايش را از پهنه صورت غم آلود نداشت  . هنوز پشت ديواريم . نگاهم به د ست نوشته اي كهن جلب شد " ادخلوها بسلام آمنين" اي واي بر آن مردمي كه حرمت خانه و صاحب خانه اي را كه بدون اذن او جبرئيل وارد نمي شد نگه نداشتند .الان هم به هر بهانه اي  به زائران اين خانه حتي  اجازه نگاه كردن نمي دهند اما امروز ما فرصت يافتيم بلند بلند گريه كنيم . هنوز چند گامي تا مقابل "باب الزهرا" فاصله داريم . نمي دانم چشمم به مدخل گام هاي نور و رحمت و بهانه خلقت بيفتد چه خواهم كرد و چگونه خواهم بود.

دل بدهيد تا ادامه دهم ..

[ ۱۳۸٦/۱٠/٩ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس