توشه قلم
قالب وبلاگ

با سلام

 وقتي از فراز آسمان و از داخل هواپيما چشمم به شهر مدينه افتاد ، دلم روانه  محله غريب بني هاشم شد محله اي كه امروز اثري از آن نيست و در طرح توسعه حرم نبوي(ص) ازبين رفته است اما اگر كمي  درنگ كني و گوش جان بسپاري هنوز هياهوي كودكانه بچه هاي قد ونيم قد ا ين محله  وهم بازي هاي شباب اهل جنت ،حسن وحسين و زينب (ع )  را مي توان شنيد  و شور وحال  نوگلان خانه عترت را در مقابل درب خانه محقري كه ورودي آن باب جبرئيل و محل نزول وحي است نظاره گر بود . چشم بازكردم خود را در درون حريم  قدسي آل ا... يافتم . به به عجب بوي عطري !!خدايا اين شميم جان افزا حتما  از گل وجود فاطمه (س ) يا كه نفحه پرطراوت برآمده از قيام وقعود  بيدارگر علي (ع) يا  اذان بلال حبشي  و يا  سجده هاي بي انتهاي پيامبر(ص) در روضه الجنه است . نگاهم به احمدي نژاد رئيس جمهور و حالات اوهنگام ورود از باب جبرئيل به درون مسجدالنبي است . همانند يك كبوتر پاك باخته و با دروني متلاطم و چهره اي اشك آلود . من گريه هاي بلند احمدي نژاد را نشنيده بودم اما در ميان يك كوه ازاشك و آه . هق هق هايش از پس بغض هاي گره خورده و شانه هاي لرزانش خود را مي  نماياند. آهسته گام بر مي داشت و جثه  كوچكش در حلقه اي از شرطه ها (ماموران امنيتي سعودي) قرارگرفته بود . از كنار ديوار خانه زهرا(س) گذشتيم ، اي خدا كو دلي كه آرام باشد و دربرابر هجمه اندوه مظلوميت بانوي آب وآفتاب دوام آورد و كدام سينه است كه سوز غربت را بر قفسه هاي گداخته حس نكند  . همان  ديواري كه رازها را در دل خود نهفته دارد وبا دست وبازوي مظلومه مطهره انس گرفته وآشنا است . صداي سرفه هاي زير وبم ديگر زائران ،چاشني سكوت درون مسجد النبي است . در فضاي بين منبر و خانه پيامبر كه اكنون مدفن آن قطب هستي و راز خلقت بشر است قرار گرفتيم كه بفرموده حضرت محمد(ص) روضه  اي از رضوان يا قطعه اي از بهشت است . وقتي روحاني كاروان واعظ مشهور (شيخ علي ثمري) قطعه اي از زيارت نامه را مي خواند همه سراپا ناله بوديم . خدايا اگر پيامبر اينگونه گريه را كه همانند بي تابي طفلي از بي شيري  است بشنود چگونه نگاه محبت آميزش را از اين جمع خواهد گرفت . ترديد نداشتم كه در محضر آفتابيم و تن سرد و ناتوان از سنگيني معاصي (البته خودم را مي گويم ) از پرتو انوار آسماني گرم مي شد .  از پنجره سبزرنگ  قديمي و محقر به درون خانه پيامبر نگاهي انداختم در درونم رعد و برقي شد و ابرهاي گريه  باريدن گرفت و هستي ا م را  چون پر كاهي در سيلاب اشك غرق كرد . السلام عليك يا رسول ا.. يا نبي ا... يا خير خلق ا..  . كمي انطرف تر محراب و منبر پيامبر به استواري تاريخ و به بلنداي عرش برين قامت گشوده اند و گويي  خطبه هاي آسماني رسول خدا طنين انداز است .صداي موذن بلند شد  نوايي متفاوت با بلال سياه كه در تلفظ برخي واژگان مشكل داشت وآنگاه صف ها براي نماز آراسته شد . و پس از آن صوت زيباي  امام جماعت مسجدالنبي " استوو اعدلو " .. الله اكبر.....

دل بدهيد تا ادامه دهم ...................

[ ۱۳۸٦/۱٠/۳ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس