توشه قلم
قالب وبلاگ

 در سال نود وپنجم زندگی ات که چند روز پیش جشن گرفته شد  دوست داشتم این نوشته را با قلم سفید بنگارم تا باردیگر "رنگ" موضوعیتی نداشته باشد تصورکردم ممکن است صفحه، احساس روسیاهی کند ،به همین دلیل رنگ قلم را سیاه برگزیدم تا همچون رنگ و نژاد تو بر دل سفید این لوح نوعی هارمونی باشد و خود را برجسته نشان دهد مثل خودت که با نزدیک به سی سال مبارزه ومقاومت برابر یک سوم عمرت سفیدی و برتری خود را بر سیاهی و تاریکی اندیشه نژاد پرستی وسیاه چال های مخوف آن ثابت کردی. آقای نلسون این قلم  اجازه یافت نه از باب ادعای دوستی و یا تعارفات سیاسی بلکه ازجهت پرداخت زکات شناخت و احساسش نسبت به چهره ای مهربان ودوست داشتنی و کاملا مظلوم این نوشته را در قالب واژهایی مانوس وهمرنگ با قاب شخصیتی توبنگارد

آقای نلسون، بیشتر مردم دنیا تورا می شناسند وبا شنیدن نامت  لبخند  می زنند هیچ کس را نمی توان یافت که به تو احترام نکند مگر فطرت های ناپاک و ناپسندی که نان ومقامشان دربرتری طلبی نژادی وخونریزی و کشتار شکل گرفته است ازجمله پیروان فرقه صهیونیسم که امروز نماد و مجسمه این اندیشه دهشتناک شناخته می شود. آقای ماندلا در جوانی ام آوازه جهانی تو را که به بهای پایداری درمبارزه با ظلم ونژادپرستی ونزدیک به سه دهه زندانی شدن درشکنجه گاه آپارتاید بدست آمده  زیاد شنیده بودم اما وقتی اولین بار تو را روی پله ها هنگام پیاده شدن از هواپیما درمهرآباد تهران دیدم نخستین نکته ای که پیش از جایگاهت به عنوان رئیس جمهور یک کشورواقع درانتهای زمین به چشمم آمد جای ترک ها وزخم شلاق های ستم روی چهره ستبر و قامت سترگ و بلند بالا و آمیخته شدن آن با گل های رنگین درشت روی پیراهنی بود که فارغ از چارچوب های رسمیت به نشان صمیمیت به تن داشتی


جناب ماندلا شما را دو بارازنزدیک دیدم وافتخار هم صحبتی داشتم یک بار در تهران و یک بارهم در" پروتاریا " پایتخت کشورتان آفریقای جنوبی . کاملا پیدا بود که محبوبیت نزدیک به یک قرن عمر برای شما سرمایه و برای دیگران درس و عبرت است و به خوبی ثابت می کند که نژاد پرستان که در تقسیم مواهب خدادادی ازطبیعت وزمین گرفته تا دانش و فناوری و ثروت و رفاه ، منحصرا خود را شایسته بهره مندی می دانند  فقط توانستند جسم نلسون ماندلا را نزدیک به سه دهه زندانی و البته معلول و رنجور کنند  ولی قلب مهربان واراده استوارش را هرگز.

همین چند وقت پیش باراک اوباما که هم رنگ ونژاد توست البته درجایگاه رئیس کشوری که نماد ظلم به بومیان و نژاد پرستی در تاریخ بشراست وکارنامه تاریک"گوانتانامو"را دردست دارد وبدون شک  قرارگرفتنش دراین مقام محصول مقاومت ها و مبارزات تو و"مارتین لوترکینگ " و "مالکوم ایکس ها" وصد البته برگه اثبات ظاهری ادعای ضد تبعیض است از زندان آپارتاید دیدن کرد اما هزار حیف که نیاموخته است حمایت از صهیونیست های بی آبرو و بی رحم که سرزمین و کشورملت مظلوم و بی پناه فلسطین را اشغال کرده اند تا برتری نژادی و موهوم خود را به دنیا تحمیل سازند با این مدعا قابل دفاع  نیست!!.

وحالا خاطره ای از دیدار با آقای ماندلا

در سفر رسمی نخست آقای ماندلا  به  ایران، پس از سخنرانی اش درجمع دیپلمات های خارجی مقیم تهران و هنگام خروج از تالار آیینه وزارت خارجه در حالی که به سختی راه می رفت برای مصاحبه جلو رفتم ودرباره تفاوت آپارتاید دیروز و امروزدر جهان پرسیدم .لحظاتی ایستاد وبا لبخند ونگاه مهربانی گفت: روی پا ایستادن برایم مشکل است اما مایلم به این سوال پاسخ خوبی بدهم ،علی اکبر ولایتی وزیرامورخارجه وقت به من گفت :برای ایشان زحمت واذیت است بگذارید وقت دیگری . آقای نلسون با همان چهره آرام و درهم تنیده نفس عمیقی کشید و دستش را روی شانه ولایتی گذاشت و گفت بگذارید فقط این جمله را بگویم که مردم ایران  در پیروزی مردم آفریقا برآپارتاید سهم بزرگی دارند. این انقلاب شما بود که یکی ازحلقه های مهم حامیان آپارتاید را شکست و به مردم آفریقا آموخت می توان با مقاومت ومبارزه جمعی پیروز شد.دیدار بعدی با ماندلا در سفرآیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت به آفریقای جنوبی بود ما از زیمبابوه وارد آفریقای جنوبی شدیم آخرین برنامه در زیمبابوه امضای اسناد همکاری دو کشور درحضور روسای جمهوری بود ، پیش از آن برای دیدن آبشار عظیم ودیدنی "ویکتوریا" به آن شهر رفته بودیم و تا برگشتیم دیر شد "رابرت موگابه " مصاحبه پایانی را طولانی کرد و زمان بیشتری گرفت  و درنتیجه سفر به آفریقای جنوبی با بیش از دو ساعت  تاخیرانجام شد وقتی رسیدیم آقای ماندلا با وجود اینکه بیمار بود و از درد زانو رنج می برد همین مدت را در فرودگاه منتظر مانده بود ، وقتی وارد شدیم ماجرا را تعریف کرد که  " مهدوی " سفیر شما به من(ماندلا) گفت" ضرورتی ندارد بیش از این در فرودگاه بمانید واذیت می شوید بهتراست به استراحت بروید و من (ماندلا) گفتم  به احترام فردی که دوست من است ودر کشورش برای آزادی  سال ها  با ستم مبارزه کرده و زندان رفته است در فرودگاه می مانم تا از او به خوبی استقبال کنم ،! دراین سفر من روی دو صندلی خاطره انگیز نشستم و عکس گرفتم یکی صندلی آقای ماندلا در دفترکارش ودیگری صندلی" رضا خان میرپنج" درکاخ "شمس" پهلوی درژوهانسبورگ بود " شمس "دختر نخست  شاه معدوم  البته از "فوزیه "اولین همسر مصری اش بود که همین چند هفته پیش درگذشت . صندلی رضا خان روی تراست اقامتگاهش قرار داشت که وقتی روی آن می نشستی شهر ژوهانسبورگ به صورت هلالی سبز ودر شب ها درخشان وزیبا مقابلت خودنمایی می کرد بخشی از این مکان درزمان سفرما به آفریقای جنوبی اقامتگاه سفیر ایران بود و شاید الان هم باشد  و قسمتی از اموال به صورت موزه درآن نگهداری می شد . بهر حال هر دو، صندلی های قدرت وسیاست بودند ولی روی یکی از آن ها نماد مبارزه با استعمار واستثمار وتبعیض در اوج محبوبیت می نشست  و روی صندلی دیگر نماد وابستگی و نوکری درنهایت خفت و ذلت و تنهایی در دوران تبعید ........

ببخشید مطلب طولانی شد.

[ ۱۳٩٢/٥/۳ ] [ ٩:٥۳ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس