توشه قلم
قالب وبلاگ

شبم به صبح رسید تا که پنجره ای بگشایی
به انتظار نشسته ام جلوه جمال خود بنمایی
بی خبرمگذار مرا زغصه قصه های دلتنگی
ز درد عشق چه نالم که خود واله و شیدایی
زلفت گره گشا و چشمت رهنمای دل بی قرار

هروقت به ماه  می نگرم تو اندراو پیدایی 
سحر با باد دست به گریبان شدم تا شاید
مرا کشد به کوی تو ، کنم دردلت ماوایی


 پیش از طلوع دوره گرد بازار عشق توام

قبل از غروب باز نگردم به هیچ سودایی
به آه نیمه شب گل به اشک سحرگاه بلبلی
هزار بار سوگند که از روز ازل هم پایی 
خانه احساس می سوزد در شعله های دل
در به رویت بسته ای وای چه بی پروایی
وقت اذان ،خروس سحر بی تاب می گفت
شب عاشقی طی شد تو بی خبر ز فردایی
بجای پنجره آیینه است رو بروی من و تو
گرت هیچ خطایی نکنی به نزد او رسوایی
یک شب که ماه  گلایه می کرد از خورشید 
پاسخ شنید ای هلال قامت زیبا تو هم از مایی
گر فلک زیر و رو شود و آسمان تپد
چنگی به طناب گیسویت در گنبد مینایی

گررها شود عنان دل می تازد دیوانه وار

ببین به پا می کند درزمان و زمین غوغایی 

[ ۱۳٩٢/٢/۱۳ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس