توشه قلم
قالب وبلاگ

 ناخدا خواب است و بازیگوشی دختر سه ساله اش را روی شانه های خسته از بی قراری دریا در قاب رویایش حس می کند چند ماهی است عکس خود را در آیینه چشمان دخترکش ندیده ، گویا شب جای او و دخترک درگهواره عوض شده و موج ها یاد گرفته اند گهواره را مثل لالایی های پدر تکان می دهند ، آسمان  صاف و پرستاره  ، دریا آرام ، چرا غ های اسکله روشن  ، نسیم   ملایمی که  آهسته  می آید  معطر به عطر فرشته هاست ، به اندازه ا ی می وزد  که گیسوان  بید مجنون  کنا ر ساحل  نوازش شود ولی به هم  نریزد ، ملایم  مثل بوسه ای گرم  برگونه های سرد کودکی  ناز  و ملوث ، هیچ  صدایی نیست  جز نجوای آهنگ  نفس های  تاریکی ، هوس  دو رکعت  نافله شب  با اقتدا به ماهی های صبور و قنوت موج ها ، رقصیدن  با عروس  دریا که  دامن سفیدش را به رخ ساحل  نیمه شب  می کشد هم پای  شب پره  ها درپرتو فانوس دریا، نسیم  خیس ساقه های احساس  را نمناک  و تازه می کند  ، با نفس عمیق ، بازدم دریا  تا عمق درون نفوذ می کند، در آن  دور دست  قایقی آرام  برسینه آب ها می لغزد و گاهی که در  بخار  شرجی  دریا گم  می شود ،  جزر و مد دل ناخدایش  رقم می خورد ، تن شبنم سحری می درخشد ودست تکان می دهد، وقتی ستاره ها پلک  می زنند  مژه هایشان  خیس و تازه  اند مثل  سبزه  های  روییده  برحاشیه رودی  که آرام به اغوش دریا می خزد  آنقدر آهسته که هیچ  کس نمی فهمد این دو با هم قرار نیمه شب دارند وهمدم وهم نفسند ،لباس آسمان هم رنگ دریاست ، دامنی پر چین با گل های درشت رز سفید و سرخ و صورتی  ،  گاهی  قلب صدای برخورد موج با صخره می دهد وگاه  روی ماسه ها و گوش ماهی ها سر می خورد ، وقت آن است که  پا برهنه روی ماسه های نرم قدم بزنی و شانه هایت را با کتف موج ها هماهنگ کنی، بروی تا جایی که بوسه های موج را روی نرمه های انگشت پایت حس کنی و  حباب های رها شده را با اشاره انگشت بترکانی  ،سیاهی شب را تا دوردست تماشا کنی و درآغوش آن رها شوی ،  آنگاه که خسته شدی روی آن تخته سنگ سفید و تنها بنشینی تا هم او تنها نباشد . ای خدای مهربان ناخدای صبور انگار شب روی عرشه چه زود صبح می شود ...

 

 

 

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢۱ ] [ ٩:٥٢ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس