توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام ، مرگ،، بهانه خوبی برای گفتن ،نوشتن  و سرودن نیست اما چه می شود کرد قلم های ما به این روش نادرست عادت کرده اند ،خبر درگذشت دکتر حسن حبیبی مرا غرق در اندوه کرد ، قلم را به حرمت صبوری و متانت و مهربانی اش سیاه می پوشم و همراه با  نبض لحظه ها ،غایت  تب هجران را به جان خریدارم ، سال ها با این شخصیت بزرگ و کم نظیر در حوزه دانش وسیاست اخلاق محور و رفتار و کردارمبتنی برآداب از نزدیک مانوس بودم ، همیشه وقتی پای صحبتش می نشستم به احترام کرامت و نجابتش تسلیم گفتارش بودم ، اینقدر سنگ صبور سال های مسئولیتش در ریاست جمهوری بود که بارها مرحوم زنده یاد "کیومرث صابری " همان گل آقا خطاب به ایشان می گفت اگر شما نباشید زبان طنازی ما در دو کلمه حرف حساب و کاریکاتور لال می شود.  واکنش  دکتر حبیبی به این سخن فقط نگاهی مهربان همراه با لبخند رضایت بود . تحمل، اعتماد و سلامت نفس بزرگ و عالمانه ای داشت ، در صرف هزینه های بیت المال که خیلی ها فقط شعار دهن پر کن می دهند  بسیار مراقبت و عمل می کرد ، یادم هست در نخستین روزی که از وزارت دادگستری به عنوان معاون اول آیت الله هاشمی رفسنجانی منصوب شد یک کیف دستی ساده به همراه کتاب هایش به ساختمان دولت منتقل کرد، بارها دیده بودم به سبب هزینه کردن بیشتر که به نظرش غیرضرور بود برافروخته وبه نزدیکانش معترض می شد، یک روز همسر بزرگوارش خانم دکتر "رهیده " که ریاست کارخانه تولید سرنگ را در جاده کرج به عهده داشت به توصیه اطرافیان و به دلیل دوربودن مسیر، خودرو دیگری برای رفت و آمد در اختیار گرفته بود ، دکتر با حالت خاصی مخالفت کرد و گفت سهم ما یک خودرو دولتی بیشتر نیست با برنامه ریزی درست هر دو از همین خودرو استفاده می کنیم ،آنقدر مقید به حفظ آداب و قانون بود وقتی یکی از نهادها ملک شخصی او را در منطقه ای از تهران تملک کرد همسر ایشان به مقام عالی آن نهاد یاد آوری کرده بود که  فلان زمین میراث خانوادگی دکتر حبیبی است و چیزی جز همین ملک ندارد ، مسئول وقت با تعجب که چرا ایشان تا به حال چیزی نگفت برای اعطای جایگزین اعلام آمادگی کرده بود اما همین جا نیز این انسان فرهیخته و شایسته با اعتراض به همسرش گفته بود مگربه بقیه مردم زمین معوض داده اند که من هم بگیرم ، همین روحیات بود که تا اواخر دوره معاونت اولی در ریاست جمهوری هنوز خانه شخصی از خودش نداشت و در خانه ای متعلق به دولت در خیابان ولی عصر حوالی پارک ملت زندگی می کرد. در وقت شناسی برای خدمت و کار مقید بود و در سخت کوشی زمان نمی شناخت ، در شرایطی  که یک نماینده مجلس هم برای عبور از ترافیک از خط ویژه استفاده می کرد و چراغ قرمز نمی شناخت دکتر حبیبی به همراهان و محافظانش تاکید می کرد مثل بقیه مردم رفت و آمد کنید ، یک بار به همراه ایشان برای شرکت در همایشی از ریاست جمهوری براه افتادیم در میانه های مسیر ناگهان شاهد  دقایقی توقف خودرو ایشان بودم ، بعدا تحقیق کردم "سرهنگ کریمی" مسئول حفاظت  گفت :چون ترافیک بود و دیر می رسیدیم مجبور شدیم با پلیس راهنما هماهنگ کنیم چراغ ها را سبز کند  اما  دکتر متوجه شد و دراعتراض به این کار قصد داشت پیاده شود که ما خواهش کردیم و قول دادیم تکرار نشود.بخشی از وقت خود را به  ایراد واصلاح متون نامه های اداری حتی در سطوح بالا می گذراند و از بی مبالاتی نگارنده در رعایت نکردن اصول نگارش به زبان فارسی رنج می برد و مقید بود نامه های غلط را اصلاح کند و به نگارندگان برگرداند . از این نمونه ها بسیار است ولی مجال و مقال محدود.اگر همین ویژگی های شخصیتی و مراقبت و احتیاط درحوزه عمل ایشان نبود مطمئنم دراین چند سال اخیر درمیان امواج و طوفان تخریب ها وتهمت ها و نا سزاهای ویرانگرخطوط و باند های سیاسی  از این انسان بزرگوارهم حرمتی باقی نمی ماند . صداقت و درون پاک و زلال و اندیشه مبتنی بر تربیت ایمانی دکتر حبیبی  آنقدر زبانزد بود که  در کوران بد افشانی  خناسانی که او را تربیت شده غرب و لیبرال منش می خواندند هرگز و هرگز جایگاه ارزش مدار و والایش در نزد مردم ، اهل ادب و اندیشه و بزرگانی که او را می شناختند کم نشد.

 

 

 

 

با همه خاطرات و آموخته های ماندگارش از این معلم شایسته  افتخار می کنم دوازده سال کنارش بودم . از دیار دور به روح پاکش درود و صلوات و فاتحه ای تقدیم می کنم  .روحش شاد و قرین رحمت واسعه کردگار محبت و مهر .. انشاا..

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱۳ ] [ ٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس