توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . اين روزها بوي حج مي آيد و دل ها شوق پرواز دارند .احساسم پا برهنه  و انديشه ام دشتاشه پوش دركوچه هاي مدينه سير مي كنند.اشك هايم احرام پوشيده اند وقلبم درانتظار رها شدن و فرياد زدن اين پاو آن پا مي كند . اي خدا كاروان ها چون سيل جاري اند اما من در پس سنگلاخ بدهيبت و بي رحم غفلت مانده ام و نگاهم در حصار حسرت گرفتار . فقط مي توانم  به ياري نسيم دلم را به غبار پرراز ورمز بقيع بسپارم ، شايد چون ذره اي در كف پاي زائران محرم وراهيافته مجال ورود يابد. محتاج دعاي همگان. اگر ره يافته اي مرا هم ياد باش .

سال هزاروسيصد وهفتاد وسه درحالي كه دوازده ساعت به پايان پروازها و بسته شدن پرونده حج باقي مانده بود ، مدير وقت بخش اطلاعات واخبار صداو سيما مرا  از برنامه خبري بازديد مقام معظم رهبري از نمايشگاه فناوري رسانه درمحل دائمي نمايشگاه هاي بين المللي فرا خواند و دست نوشته اي به من داد و گفت :امسال گروه معرفي شده از جانب معاونت سياسي صدا وسيما به دلايلي با مشكل ويزا مواجه شده ومي خواهيم آخرين اقدام را انجام  دهيم .. درحالي بود كه  نوبتم نبود وحتي درفكر اعزام هم نبودم . ساعت چهار بعد از ظهر، من نامه را به ساختمان شبكه دوم سيما درخيابان آرژانتين بردم و امضاي مدير مربوطه را گرفتم و ساعت شش تحويل دفتر حجت الاسلام والمسلمين محمدي ري شهري درساختمان حج وزيارت دادم وانان گفتند چون وقت تمام شده بعيد است موفق شويم . بهرحال خداوند لطف كرد و ساعت يازده شب درحالي كه اميد نداشتم از دفتر آقاي ري شهري تماس گرفتند وگفتند مدارك لازم را بياور . وقتي مراجعه كردم مامورنگهباني گفت لابد سركارت گذاشته اند چون  همه به حج رفتند و كسي نمانده است كه جواب شما را بدهد آن هم اين وقت شب .بالاخره با اصرار وارد ساختمان شدم ، صداي راديو از اتاقي درطبقات بالا شنيده مي شد به طرف صدا رفتم در اتاقي باز ويك نفر هم نشسته بود وقتي مرا ديد گفت كجايي برادر من هزار كار وگرفتاري دارم ولي تا الان فقط منتظر تو بودم . مدارك را دادم وگفت فردا تا ساعت ده صبح معلوم خواهد شد مي روي يا نه ! ساعت يازده صبح  روز بعد تماس گرفتم گفت نامه رسان رفته براي گرفتن ويزا هنوز نيامده است . يك ساعت بعد با من تماس گرفتند سريع بيا و گذرنامه ات را بگير و برو فرودگاه . وقتي نامه رسان مرا ديد با لهجه شيرين تركي گفت خيلي شانس آوردي كه سفير درحال رفتن بود وازپاي ماشين صدايش زدند و برگشت دستور صدور ويزا را داد . بلافاصله  وسايل لازم احرام را از بازار تهران خريدم و با خداحافظي موقت تلفني از خانواده وهمكاران  ساعت شانزده به فرودگاه رفتم .اخرين پرواز يازده شب بود . چهارپرواز رفت و پروازها همه پر از مسافر بودند و كسي هم جا نمي ماند. بالاخره درپرواز ساعت ده شب مرا سوار هواپيما كردند شماره صندلي من پانصد ويازده ثبت شده بود درحالي كه هواپيماي بوئينگ  هفتصد وچهل وهفت كلا پانصد وده صندلي دارد !! وهمين موجب خنده ميهمانداران شد . بهر حال يكي از ميهمانداران لطف كرد وجايش را به من داد و عازم شدم .در جده هم كه پياده شديم ماموران عربستان كارت بهداشت از من خواستند كه نداشتم خطر بازگشت وجود داشت و هواپيما آماده براي بازگرداندن مسافران مشكل دار !! اينقدر جايم را لابلاي جمعيت عوض كردم تا بالاخره مهر ورود در گذرنامه ام ثبت شد و من هم شدم زائر ناچيز. خداوند اين سفر پر راز ورمز و معنوي را نصيب همه شيفتگان كند.آمين

[ ۱۳۸٦/۸/٢۸ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس