توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . سرانجام تلاش ها به نتیجه رسید و وارد منطقه ویران شده از زلزله و سونامی در شمال شرق ژاپن شدم. نزدیک به چهارصد کیلومتر با خودرو رفتیم .کمتر خودروی غیر از امدادرسانان که ما هم چنین گروهی بودیم به آن طرف می رفت بیشتر خودروها از آن سوی می آمدند ، از چند دهه پیش تا کنون مردم ژاپن از "فوکوشیما"  با گردنی برافراشته و غرور نام می بردند اما امروز  شنیدن نامش چشم ها را تا بناگوش خیره می کند ، رنگ و رو از چهره می برد و نفس بند می آورد . راننده آشنا به منطقه گفت از مسیری خواهیم رفت که شعاع محدوده ممنوعه یعنی پنجاه کیلومتری رآکتورهای وحشت  رعایت شود و خطر کمتری داشته باشد و همین کار را هم انجام داد. دویست کیلومتر که پیمودیم باید بنزین می زدیم .در صفی قرار گرفتیم که طولش با وجود خودروهای ریز و درشت به یک کیلومتر می رسید ، هرکدام صورت خود را با دو عدد ماسک که خودش بوی ترشی می داد پوشاندیم و بالاخره پس از پنج ساعت و سی دقیقه وارد شهر ساندای شدیم ، البته بخشی از شهر کاملا نابود شده و بخشی هم در زیر گل ولای ، خودرو ، کانتینر ،وسایل خانه  و خلاصه هرچیزی که سر راه امواج بی رحم ده متری قرار گرفته و درهم ریخته است .اول در یک نگاه ،جایی را دیدم تصور کردم اوراق فروشی یا به تعبیری گورستان خودرو های از رده خارج ناشی از اجرای طرح جایگزینی خودروهای فرسوده و دودزاست اما چنین نبود. خودروها همگی نو و بدون شماره اند که مثل نخودی وسط یک آش پرملات که سبزی اش درختان کاج و گوشتش کانتینر و عدس و لوبیایش سقف خانه و میز و مبل است درهم تنیده اند. ساندای زلزله زده و سونامی زده به علت فاصله یکصد کیلومتری اش با نیروگاه اتمی فوکوشیما و قرار گرفتن در مسیر خلاف جهت وزش باد  خطر آلودگی به مواد رادیو اکتیو ندارد وبیشتر توکیو و شهرهای واقع شده در پایین دست در معرض خطرند ..در بخش ساحلی شهر ساندای تقریبا می توان گفت هیچ کس زنده نمانده است .به کنار ساحلی که دیواره اش پنج متر ارتفاع دارد رفتم .نگاهی به آن اقیانوس هولناک آن روز که از خشم ارتفاع امواجش به ده متر می رسید انداختم که اکنون چگونه امواج آرام و متبسم خود را همچون عشوه نو عروسان به رخ می کشد و با دامنی پرچین فیروزه ای رنگ در رقصی تماشایی دلبری می کند اما دیگر خریداری ندارد اینک ما چند نفر بودیم و صدای وز وز نسیم سرد و هیاهوی لاشخورانی که در کمین اجساد در آسمان پرسه می زدند . گاهی هم صدای بیلچه های چند نظامی حیرت زده که زیر گل و لای ها دنبال جسد بی نشانی می گشتند سکوت آزار دهنده را می شکست،رو به دریا که ایستاده ام پشت سرم در  ویرانه های خاموش و بی تحرک ،هیچ  نشانی از حیات و زندگی ندارند .

این اقیانوس هم مثل برخی هاست که چهره های زیبا و با لبخند و لباس های فاخر و دلفریب  اما درونی ناآرام و خشونتی فرو خفته دارند و تا همه چیز را نبلعند و شکمشان سیر نشود آرام نمی گیرند .نگاه به این صحنه دریک سرزمین این پرسش را مطرح می کند که بین "هیروشیما" و" فوکوشیما" چه تفاوتی است ؟ تا چشم کار می کند ویرانه است و گورستانی که هر کس در آن شمع مزار خویش است ...!

دیدن یک آلبوم عکس خانوادگی در لب ساحل مرا خیلی اندوهگین کرد و یاد این شعر زیبا با صدای دلنشین "رسول نجفی" هنرمندکشورمان وآن اثر خوب انداخت که " کجان آدما که از اونا فقط ،خاطره هاشون بجا می مونه !!  نظامیان اجازه ماندن بیشتر در این منطقه نمی  دهند با کسی هم مصاحبه نباید کرد . البته این جزء فرهنگ ژاپنی هاست که در باره احوال شخصی و خانوادگی آنان هیچ سوالی نباید بپرسی. دوست ندارند شرایط تلخ امروز آنان را ببینی و با گذشته مرفه و و پر آسایش شان مقایسه کنی وخیلی چیزهای دیگر....!!

شاید ادامه دادم ...

[ ۱۳٩٠/۱/٦ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس