توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام .گوانگجو و مسابقات آسیایی برایم تجربه تازه ای بود ، پس از بیست سال کار سیاسی ، میدان جدیدی پیش رویم گشوده شد که هرلحظه اش با دیگری متفاوت رقم می خورد به این معنا که هیجان ، دلهره ، نشاط و اندوه در کنار هم مفهوم حضور در این عرصه را متجلی می کرد . هرچند تجربه پوشش خبری مسابقات ورزشی را به صورت دوره ای و یا موردی درخارج از کشور داشتم ولی در این دوره علاوه بر فراوانی و تنوع مسابقات ،هم تصویر بردار بودم و هم خبرنگار ،بار هم خورده بود و به ناچار حمل می کردم ! وقتی با سه پایه و دوربین به همراه کیف وسایل صدا ، باطری ، میکروفن و نوار همه بردوش و دست در هوای گرم و شرجی به این سو و آن سو می دویدم ، فراموشم می شد که من در آخر کارم نه اول کار !! 

.نظم و نسق حاکم بر ورزشگاه وخنگی چینی ها هم گاهی خستگی را بیشتر می کرد.  دعوا و قهر وآشتی "سعیدلو" معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان تربیت بدنی و "علی آبادی" رئیس کمیته ملی المپیک هم ماجرایی است . اختلاف این دو به گونه ای بود که چینی ها هم می دانستند داستان چیست و نباید کاری کنند که اوضاع به هم بریزد . مثلا در هرپیروزی و کسب نشانی و پس از پایان  مبارزه  ورزشکاران ایرانی رقابت این دو با یکدیگر برای اعطای نشان به فرد پیروزآغازمی شد!! که دست آخر با وساطت خودی ها ، یکی  نشان را به گردن ورزشکار قهرمان می انداخت و دیگری دسته گل به او می داد تا سهم هریک درعکس و تصویرو خبر محفوظ بماند و ایضا غائله فرو نشیند!! پیشنهاد بدی نیست که مثل تیم ملی والیبال ساحلی که  درقالب دو تیم دو نفره آمده بودند و یک بار برای صعود به مرحله دوم مقابل هم قرار گرفتند ، جناب سعید لو وجناب علی آبادی در پایان بازی ها به داخل رینگ  می رفتند والبته نه با لباس والیبال ساحلی بلکه با همان کت وشلوار جانانه با هم مسابقه می دادند تا حق به صاحبش برسد و پیروز این معرکه  مشخص شود !چینی ها برای سعید لو سنگ تمام گذاشتند یک اسکورت حسابی درحد رئیس جمهور راه می انداختند و تمام مسیر حرکت را اصطلاحا "قرق" می کردند حتی در برخی مسافت ها که بیشتر از یکصد کیلومتر و بزرگراه هم بود تمام ورودی ها را می بستند تا این کاروان به راحتی عبور کند و در سراسر مسیر هم هرصد متر پلیس چیده بودند تا امنیت کاملتر شود و نمی دانم چرا جناب سعیدلو تصیم گرفت تا اخر بازی ها در گوانگجو بماند واین تصمیم صد البته چینی ها را متعجب ودر عین حال خسته کرد . یک مامور چینی همراه هیات ، چند باربا کنایه گفت: خوب شد که همه مقامات ورزشی کشورها روز پس از مراسم افتتاحیه به کشورها شان بازگشتند و گرنه برای ما امکان ارائه خدمات سخت تر بود! موضوع افزایش روز افزون تعداد اعضای هیات هم چینی ها را کلافه کرد ، یکی شان می گفت :در نامه رسمی وزارت خارجه چین نام پنج نفر به عنوان میهمان رسمی ثبت شده اما در همان لحظه ورود دو نفر دیگر به جمع اضافه شدند که از ابتدا بر سر سوار شدن به خودرو بگو مگوها شروع شد و چینی ها بخشی از وقت و کار روزمره خود را به سر این موضوع که این ها جزو هیات نبوده اند و چرا حالا هستند اختصاص می دادند و سرانجام هم با نارضایتی مجبور به ارائه خدمت می شدند. بی نظمی و تصمیم گیری های فی البداهه هیات ایرانی چینی ها را سر در گم ساخته  بود  به گونه ای که شب که می شد مسئول هماهنگی  کارهای هیات ،مغرش هنگ می کرد و سر به بیراهه می گذاشت ، تازه او کسی بود که  تجربه کار با ایرانی ها و این گونه بی نظمی ها آشنایی داشت  و  با آن خو گرفته بود . دلش می خواست، سفر این هیات که تمام شود ، حداقل به یک ماه مرخصی با استراحت کامل برود تا بلکه فشار های عصبی این مدت جبران شود .به راستی که چیدن پانصد مامور پلیس و بستن خیابان های یک مسیر کار دشواری است و احتیاج به ساعت ها برنامه ریزی و امکانات دارد اما در یک لحظه تصمیم هیات عوض می شد که مثلا به جای قم به "علی آباد کتول "بروند!خوشبختانه یکی از نمایندگان مجلس همراه هیات ، آدم بی آزار والبته شوخ طبعی بود و فقط صلوات می فرستاد و برای پیروزی ورزشکاران مومن و متدین ایران دعا می کرد و به گونه ای سخن می گفت که وقتی جودوکار ما ضربه فنی شد انگار "العیاذ بالله "امیرالمومنین علیه السلام ضربه فنی شده است... !!خلاصه  اگر "رایانه دستی " شخصی ام را که تازه خریده بودم گم نمی کردم خیلی خوش می گذشت!!

 


 

 


 

[ ۱۳۸٩/٩/۱ ] [ ٦:٤٤ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس