توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . عذر تقصیر دارم . بازگشتم به ایران در ظاهر طولانی بود اما انگار به هیج کاری نرسیدم . درحسرت دیدن بسیاری از دوستان و عزیزان ماندم ولی هزار بار شکر که  شیرینی هایی هم داشت ، لیاقت دوباره پوشیدن لباس عزت و خادمی حضرت رضا علیه السلام ، ایستادن کنار درب طلا پیش روی مبارک ،پاسخ دادن به  لبخند محبت زائران ،درک احساس شوق زیارت و نیاز در چشمان خیسی که مانند آیینه همه چیز  درآن نمایان بود . استشمام بوی بهشت ،همان عطری که در روضه الجنه حرم پیامبرمظلوم اسلام بین منبر و خانه مطهرش می شود حس کرد . حقیقتا پس از ماه ها دوری جان گرفتم . در کنارش مجلس شادمانی از دواج برادر زاده عزیزم چاشنی خوشی های این سفر شد و دلم در لابلای شعف زوج جوان که بی پیرایه گام در جاده بی انتهای خوشبختی گذارده اند دست افشانی کرد . آقا مصطفی ،زائر دیار نور شد و در بازگشت وقتی او را در آغوش گرفتم بوی  بقیع می داد چشمانش تصویر مظلومیت آن خاک پر رازو رمز را قاب گرفته  و نفس اش در زمزم صفا و مروه عوطه ور بود .. خوشا به حالش ...

در این سفر از اندوه هم بی بهره نماندم ، در غم پرپر شدن گل هایی در دره های جنوب مانیل پایتخت فیلیپین همانجا که شماری از دانشجویان ایرانی به کام مرگ رفتند سهمی داشتم و نگاه در نگاه یک پدر ، مادر و برادرداغدیده و  از همه مهمتر همدردی با یک غنچه نو شکفته ای که اخرین لبخند در آغوش مادر را بر صندلی  اتوبوس مرگ در جاده های پر پیچ و خم حومه مانیل  به یاد می آورد  مرا سوزاند ، مادر پر کشید و رفت  اینک "ملیکا" ماند تا در همین روزها و آینده عصای پدرش همان پزشک مالامال از درد و شکستگی و ناتوانی امروز شود . اندوه ازدست رفتن همکار عزیزم ، تصویر بردار غیرتمند ، "فهیمی" مهربان که سهم من در دوستی با او همین دو سال اخیربود و خردادماه امسال  در سفر رئیس جمهور به شانگهای و مراسم رو ز ملی سالن ایران در نمایشگاه 2010 دیداری تازه کردم و بار دیگر لبخند پرعاطفه اش در ذهن و دلم نقش بست .انتظار نداشتم که بشنوم  پس از دو برادر شهید ویک برادر جانبازش دل دریایی اش را به ماهی های خلیج فارس بسپارد و به شوق دیدن اعماق دریا بخواهد غواصی بیاموزد اما او انگار همه اندوه هایش را در کپسول تنفس ،بر پشت خود نهاد ولی  در برابر سنگینی اش تاب نیاورد . جای خالی " سیدی " همکار خوش مرام تحریریه خبر که درحادثه رانندگی جان تسلیم کرد مرا بسیار آزرد . او وهمسرش رفتند وتنها یادگارشان به امید بازگشت دوباره نفس هایش به شماره افتاده است .دست آخر اینکه روزخبرنگار آمد و یاد صارمی غیرتمند و وظیفه شناس هم زنده شد . هرچند این روزها بیشتر از نام "صارمی "موضوع  وام و پاداش و تسهیلات برای خبرنگاران سرتیتر رسانه هاست  و کسی نمی پرسد چرا صارمی ترجیح داد بماند و خبر زنده  به تهران ارسال کند ؟!به یاد دارم روز بعد از آن حادثه تلخ من برای گفتگو با "محسن امین زاده "معاون وقت وزیر امورخارجه به دفتر کارش رفتم ،مبهوت بود سردرگم ، البته بدی آن روزها این بود که همه چیز درگردونه  اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب می چرخید و اگر کسی از صارمی و دیگر شهیدان بی پناه سخن می گفت باید اول  کلامش را مز مزه می کرد تا مبادا عصیان طلب و یا غفلت گرا محسوب شود . چه روز تلخ و سختی بود بویژه وقتی گفته شد "طالبان "حاکم است و باید به رسمیت شناخته شود!!


 

 

 


[ ۱۳۸٩/٥/٢٢ ] [ ۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس