توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام .الان که می نویسم . ساعت یک و سی ودو دقیقه بامداد روز یکشنبه به وقت چین وهمان لحظه تحویل سال و آغازی دیگر است .

به به ، برق کفش هایم را ببین!

دست دوز و چرمین

ده روزی است لب طاقچه

یا کنار پنجره پارکش کردم ،

با طلوع آفتاب ، بوی چرم دباغی شده اش می پیچد

کت وشلوار گشادم  شعر نو می گوید ،

آستین هایم ولی ،هم قد دستانم نیست ،

آستری سرسری اش ، زیر هیکل داغ اتو

بوی بد قولی، پیر خیاط معروف !

پیرهن دکمه سفیدم ، تابلوی است از لبخند

یقه اش آهاری ، بی چاک است

اما امشب  مثل آدم بزرگ ها شده ام ،

 هنوز عیدی کاغذی تا نشده  لای تقویم

 یک مشت تخمه و سنجد در جیبم

در خم کوچه با غ های گلین می گردم

با عطر دل انگیز شکوفه های هلو مدهوشم

روز اول ،خانه مادر بزرگ  یا که همسایه دیوار به دیوار

طعم آجیل و زنجبیل ، همره یک ملچ بوسه و ماچ آبدار

یک وجب دستمال سفید مادرم داده به من 

تا که در میهمانی ها ،لب پر خاطره را پاک کنم .

آه انگار ، مثل آدم بزرگ ها شده ام ،

یاد باد  آن دورانم

یاد باد

امسال جغرافیایی از عشق، سفره هفت سین خانه ما را در برگرفته  و همه شور و لبخند و مهرورزی سرزمین مادری مان بر گرد یک میز شیشه ای مستطیلی جا خوش نموده است. در این نیمه شب آرام که مردمان این سوی زمین ،چشم خویش را درحصار پلک ها نهفته و بدون احساس به فصل رویش خفته اند ، من و ما که دل در گرو بهار داریم  دیده نبسته  و دل به  شکفتن گشوده ایم .در کنار سفره هفت سین ما نهر زلال  محبت شما که از  دور دست کوه های معرفت دیار محبوبم سرچشمه می گیرد هلهله می کند   و من و ما  از عطر پونه های خودرو و خوش بوی عواطف شما سر مستیم و نسیم را با  گیسوان بید و سرو گره می زنیم..

برچهره گل نسیم نوروز خوش است

 بر طرف چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هرچه بگویی خوش نیست 

خوش باش مگو ز دی که امروز خوش است

عید نوروز بر همه شما عزیزانم مبارک باشد ، الهی که سالی سرشار از نشاط و موفقیت همراه با سلامتی و تندرستی پیش رو داشته باشید ، از آفریدگار بهار  بهترین ها را برایتان آرزو دارم . دلم آرام نشد تا این ابیات نا قابل به قلم آید:

خوشا به حال من که ز بوستان بهار

از میان گلهای الوان و بی شمار

ترا چیدم و در سبد دل خود نهادم

یاد تو جا گرفته در چشم انتظار

بیا و مرا به بوسه ای مهمان کن

 مثل احساس لاله و نیلوفر بی قرار

......هفته اخیر در ماموریت کره جنوبی وهنگ کنگ بودم ،  کار بی وقفه بود و لی به برکت همرهی با جمعی خوش مرام و نکو سیرت ، حال واحوالمان خوش . خلاصه بهتر است کوتاه بگویم :ببخشید که نبودم!!

آورده اند ، غریبی  به مجلس سوگی درآمد و شنید مردمان به انگیزه تسلی بازماندگان هر یک در وصف مرحوم تازه گذشته همی سخنی گفتند و با کشیدن آهی اندوه خویش نمودند .ایشان درماند که چه بر زبان آورد که کوتاه گوید و  تکرار و تقلید هم نباشد .کمی تفکر و تامل کرد و چنین بر زبان راند !معذرت می خواهم ، ببخشید که ُمرد ......!!

 

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢٩ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس