توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . فراموشتان نکرده ام، ای آیه های سوختن و فنا شدن برای ماندن ، لازم نیست دست وبال سوخته تان را نشانم دهید فراموشتان نکرده ام .یادم مانده است وخواهدماند که پانزدهم آذر روز یادمان رقص پروانه ها بر گرد آتش است .حق می دهم به شما شمع را کمتر انگاشته اید و خود را به شعله ها زدید. فراموشتان نکرده ام لنزهای دوربینتان سرخ شده ،قلم هاتان از نثار درونشان به تنگ آمده بودند واین روز نوبت رسید که جسم  خود را  کلاف وجود شما سازندو در کوره ای از آتش  بریان کنند تا از مطبخ شما بوی و طعم  عشقی برشته تر در جان و مشام بنشیند.

فراموشتان نکرده ام چون دستی که امروز در غدیر خم و بر روی جهاز شتر  بالاگرفته شد به شما آموخت چگونه بالا و رو به آسمان رفتن را ، برای چه سوختن و برای که گداختن را  . فراموشتان نکرده ام آی همه بچه های قلم وتصویر و صدا.

                          

آن روز که  از لاشه هواپیما هم چیزی نماند ، دیدم که هریک ازشما ازجا برخاسته اید ودرمیان کوهی ازخاکستر کفش ها وکیف های سوخته ونیم سوخته برایتان مهم نیست فقط دکمه های پیراهنتان را جستجو می کنید تا بدست همان دخترک نازوبازیگوش که دوست داشت وقت رفتن به پدرکمک کند باز شود .می گویید حیف که شانه موی سرم ذوب شده است اما اشکالی ندارد دست مهربان همسرم از شانه بهتر است .دیدم جلیقه های سوخته را برانداز می کنید که مبادا آن همسر چشم براه ایستاده برآستانه در نگران شود واشکهایش بریزد. راستی تا یادم نرفته بگذارید بگویم :آهای حاج محمود! "مجتبیایت" بزرگ شده ، ان یکی  محمود عزیز "محمدت" شده است  مثل خودت مردی بالا بلند ،مهربان ورهرو پدر ، آهای حاج ابراهیم، "غزلت" باچادرو مقعنه ای  سفید نماز می خواند، اما چشمم به  علیرضا برادران آن عکاس نجیب  که می افتد سکوت می کنم و با چند قطره اشک می گویم علیرضا جان : کوثرت نمی خواست از کوثر قرآن جا بماند ،دوست نداشت دستش را از دست پدر رها کند مدتی است او را ندیده ام حتما همراه و در آغوش توست !با همان چشم تیز بین که دریچه دوربین را واسطه قرار می داد و با دست اشاره کرد: آری کوثر همین جاست با من !! ای قافله "با خبر" دیدید که فراموشتان نکرده ام .حاشا وکلا هرگز...!!

                 

ما امروز جشن غدیر خم داریم ،شما که بیشتروپیش تر از ما پیمان ولایت را با نثار جان خود امضا کردید ومصداق "اکملت لکم دینکم" هستید ، حتما  درکنار حوض کوثر با هم قرار گذاشتید ،می دانم که امروز و در این جشن بزرگ ،حاج محمود آن آواز شوق انگیزهمیشگی را بلند تر ساخته و چهچهه هایش را بیشترزیر و بم می دهد وهمرهانش نیزخوب دست افشانی می کنند . خوشا به حالتان ای از ما بهتران ،خوشا به حالتان.

[ ۱۳۸۸/٩/۱٥ ] [ ٧:۱۳ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس