توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام. وقتی در یک کشوربیگانه با هزاران هزار کیلومتر فاصله با سرزمین مادری ، فرد و یا افرادی به زبان ما سخن می گویند احساسی خوشایند ولذت بخش می آفریند، هرچند ممکن است در بیان وکلام مسلط نباشند . امروز با گسترش فراگیر رسانه های ارتباطی وبویژه نسل جدید آن،آموزش زبان خارجی برای هرملتی آسان تر شده ودانستن یک یا چند زبان همچنان امتیازی بزرگ است وبه همین دلیل "باراک اوباما" رئیس جمهور آمریکا در سفر اخیرش به چین از مقامات پکن به طور رسمی خواست اجازه دهند یکصد هزار آمریکایی برای فراگیری زبان چینی به این کشور سفر کنند و زبان چینی را فراگیرند که مقامات چین هم با استقبال از آن پاسخ مثبت دادند و این نشان از رویکرد آینده امریکا و شناخت این کشور از نقش و جایگاه مهم چین در عرصه جهانی بویژه اقتصاد است. چند روز پیش برای معرفی کتاب چهار نویسنده چینی که آثاری به زبان چینی ولی درباره ایران تالیف ومنتشر کرده اند در محل انجمن دوستی چین و ایران در شهر پکن مراسمی برپا شد. چینی ها مردم خاورمیانه را به دو گروه پارسیان و عربها تقسیم می کنند .ایرانیان را به زبان چینی "بوسره" یعنی همان پارسی اطلاق می کنند و به عرب ها "علبو"می گویند. دو بانوی پژوهشگر که در چین بسیار هم مورد احترامند و به زبان فارسی بخوبی و با اندکی لهجه سخن می گویند از جمله این نویسندگان هستند.البته عرف است که هر کسی در کشور خود به زبان مادری سخن بگوید و به همین دلیل سخنرانی این دو نویسنده هنگام معرفی ویژه گی های کتابشان توسط شخص دیگری برای حاضران به زبان فارسی ترجمه می شد ولی ضعف مترجم با عث شد جملاتش ،گاه بی ربط وگاهی مسئله ساز شود.

                           

مترجم در بخشی چنین گفت : "در ما مردم چین از هزار سال رفته به روی مردم ایران باز شد و ایرانیان با حضورشان در چین ملت ما را با شوق می کردند که خوش می آمد وسودمند می شدیم."پس از پایان مراسم من گفتگوی تلویزیونی با یکی بانوان نویسنده داشتم و به اوگفتم شما که به این خوبی وتسلط به زبان فارسی سخن می گویید کاش پس از هرجمله به زبان چینی آن را به زبان فارسی هم تکرار می کردید تا حداقل محتوا ومنظورتان درست منتقل شود ... این استاد دانشگاه خندید وگفت: برخی حرف های من به گونه ای ترجمه می شد که خجالت می کشیدم.!!یکی دیگر از آنان گفت: من روزی در دانشگاه سخنرانی می کردم و مترجمی که زبان فارسی را در تاجیکستان فرا گرفته بود حرف هایم را ترجمه می کرد .من گفتم در فرهنگ پارسیان بویژه در اقتصاد روستایی "گاو" حیوانی با پرکت وسودمند ودرعین حال آرام ونجیب شناخته می شود اما مترجم چنین گفت: پارسیان مثل گاوند هم نجیب و هم سودمند!! همه مخاطبان با تعجب به ما نگاه می کردند و نزدیک بود غائله ای برپا شود که مجبور شدم و دوباره توضیح دادم!!

درزمینه تنوع در گویش های شیرین فارسی یاد خاطره ای درسفر سال ها پیش با آیت ا.. هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت به  ازبکستان افتادم . در آن سفر ودر شهر سمرقند خانم خبرنگاری نزد من آمد وگفت : شما ازملک ایران و جورنلیست سربزیرید؟ گفتم بلی من خبرنگارم  ولی سربلندم نه سربزیر. گفت :مقصودم این است که شخصی بلند مرتبه را التزام رکاب دارید ؟گفتم آهان بله ، البته رئیس جمهور است نه سر وزیر یا نخست وزیر! او ادامه داد گفتمان است لیکن شیوه هایش دگرگون ! این همکارما گفت می خواهم با حضرت شما درباره دیده هایت از ملک ازبک و سرآمد آن سمرقند وبخارا گپ زنم !!گفتم باشد درخدمتم..پرسید مهیایید؟ گفتم بلی . کنارم ایستاد و به قول تلویزیونی ها "پلاتو" گفت و آن هم چنین:" محترم تماشا کن ، یک کس درکنارخود دارم جورنلیست سربزیر ایران ،اندی است به ملک ما روان گشته ، همین که او را دراینجا یافتم تمام مرا به شوق کرد و چشمم گرم شد .اینک مقصود است تا پاره ای درباره دیده هایش از مملکتمان گپ زنیم ،شما هم از گفت و شنفت ما حظ کنید" !! میکروفن را گرفت طرف من و گفت : خودت را بگوی"!! شماری از اطرافیان ناظر این ماجرا ازجمله آقای "محمدخان" وزیر وقت اقتصاد ودارایی بلند بلند می خندیدند و من هم نتوانستم جلو خنده خود را بگیرم. از من پرسید ؟شما را چه پیش آمد ؟مرا ریشخند (مسخره )می دارید؟!گفتم نه دوستان با من شوخی می کنند. گفت: بیا به خلوت شویم واز سرنو کنیم!! اوضاع بدتر شد ولی درنهایت و در جلوت ونه خلوت  مصاحبه صورت گرفت . در همان سفر از هماهنگ کننده ازبکستانی همراه خبرنگاران تقاضا کردم به من یک ماشین بده می خواهم برای ارسال گزارش به ساختمان تلویزیون شما بروم . او به شخصی تلفن کرد وچنین گفت :" یک مو تر روان کن ،موتر چالاک ، موتربان بی باک ، کس کش (با فتح ک) نباشد !! بعد فهمیدم منظورش این بود که یک ماشین بفرست سالم و تیزرو و راننده آن هم نترس و ماهر باشد ومینی بوس هم نباشد!! و در سفری دیگر یک مقام افغان در پاسخ به درخواست مقام ایرانی برای انجام کاری گفت:خوشحالم که اینجا "گرد" هم کردیم!! "ما تحت" خود را به شما نشان می دهم  تا یکدیگر را دربرگیرید"!! سپس فردی را صدا زد وگفت: " این شخص "ماتحت" من است و کارها را قسمت می کند .نکته دیگر اینکه یک ایرانی اگر به زبان دیگران تسلط نداشته باشد هنگام سخن گفتن ممکن است مخاطبان جملاتش را هرگز نفهمند و تفاوتش این است که فقط نفهمیدن آزارشان می دهد ولی برداشت دیگری ندارند !! چند سال پیش در همایشی بین المللی در مالزی یک مقام ایرانی شرکت کننده دراین همایش اصرار داشت به زبان انگلیسی سخن بگوید بنابراین مترجم بیچاره شب تا صبح بیدارماند و متن فارسی سخنان او را ترجمه کرد و دراختیارش گذاشت و ایشان از روی متن خواند ولی آنقدر اشتباه تلفظ می کرد  که اگر سی نمره هم ارفاق می شد تازه صفر می گرفت و این موضوع سبب گردید همه اجلاس را ترک کردند و مدیر جلسه سخنرانی این مقام ایرانی را قطع کرد و پرسید شما خود می فهمید چه می گویید؟! چون در این جلسه هیچ کس متوجه نشد بنابراین بهتر است تمام کنید. و حضار با کف زدن به این وضع پایان دادند .زبان فارسی و گویش های متنوع آن در همه جای دنیا شیرین ،غرور افرین و لذت بخش است و فکر نمی کنم زبان دیگری چنین ویژه گی هایی داشته باشد...

کس کش(با فتح هردو کاف)=مینی بوس

موتر( با فتح میم و ت )= همان موتور یا ماشین

مافوق= رئیس و مقام بالاتر

ماتحت= مقام پایین تر یا معاون  

ریشخند= تمسخر

[ ۱۳۸۸/٩/۱٠ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس