توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام. شب از نیمه گذشت و دل در تب و تاب !!

آه ! آن وادی پرخروش، یادش بخیر.

پرده خیمه را بالا زدن ، دل سپردن به  غروب، یادش بخیر

چند قدم با  مشعر، رنگ سرخ آفتاب ، قامت مسجد "خیف " یادش بخیر،

عصر در حال عبور تماشا کردن، چشم به  گام های آرام شب دوختن، یادش بخیر

خش خش دمپایی های سفید  و لنگه به لنگه در غوغای یکرنگی ،یادش بخیر

      

حوله های احرام ، چیدن سنگریزه ها درتاریکی، یادش بخیر

 سختی سنگلاخ ها و سرانگشتان لطیف ،کیسه های پرسنگ ،یادش بخیر

لذت بیتوته ها ،ناله ها وضجه ها در درون خیمه ها،یادش بخیر

 دل های تف خورده  با هر واژه دعا ،اشک های قاب گرفته در گونه ها،احساس هایی از جنس نور،یادش بخیر

دعای عرفه را زمزمه کردن، بوی عطر نماز ، طعم   راز ونیاز ،بغض ثانیه ها یادش بخیر

چشم از آیینه فرو بستن ، آیینه خویش شدن ،خوب دیدن، یادش بخیر

انگار خیمه ام شانه به شانه تو بود ای غریبه کاملا آشنا،یادش بخیر

صحرا صحرا انسان همه لبریز از تکبیر،تلبیه خوان وپرجوش ،یادش بخیر

گفتی  که عرفات است اینجا ،در این وادی غوغا  هیچ کس غایب نیست !!

چشمها لغزیدند در جستجوی او در لابلای خیمه ها،یادش بخیر 

ضربان قلب ها می رسد به اوج ، همپای جبل الرحمه، یادش بخیرَ

التیام دل من "قاب قوسین او ادنی" بود، آیه هایش پیدابود، یادش بخیر

من کجایم تو کجا؟

ای صحرای بی منت ، هم سینه ات هم شانه ات  لبریز است جا برای من نیست ؟من کجایم ،تو کجا؟

اینک به زبان صحرایی می گویم :عرفات ، یادش بخیر

[ ۱۳۸۸/٩/٥ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس