توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام .با گذشت یک ماه ونیم وباقی ماندن درحالت انتظار ، دیروز برای پوشش خبر گشایش نمایندگی اتاق بازرگانی ایران و چین به شانگهای رفتم .هرچند این کار من در نزد علمای احتیاط و مبادی آداب دیپلماتیک!! "ناپرهیزی"تفسیر می شد اما به فتوای برخی دیگر بحثی تقریبا درون خانگی وموضوعی مرتبط با ایران تلقی شد که  از منظرمقامات دولت چین عرف "ناهنجار"نیست . تا بحال به شانگهای نرفته بودم ومدت زمان پرواز از پکن تا این مرکز مهم ومشهور تجارت بین المللی نزدیک به دو ساعت بود.شهری که الفبای زندگی را با "آی" آسمانخراش آغاز می کند و نبضش با دلار می زند ، با یورو نفس می کشد و اعضا وجوارح اش را پل های عریض وطویل و پیچ درپیچ تشکیل داده اند وانگار پوست این شهر آفتاب ندیده ،برنزه و سخت است . وقتی از پنجره پنج هزار و دومین اتاق در طبقه پنجاهم یک هتل شصت طبقه واز لابلای یک لایه ابر در حال گذر به پایین نگاه می کردم   آدم ها و خودرو ها ریز و تیره وتار دیده می شدند و اینجاست که از سویی فلسفه نگاه از پایین به بالای انسان برای نشان دادن خرد و وکوچک بودن دربرابر خداوند واز سوی دیگر نگاه از بالا به پایین درچارچوب اندیشه های خود بزرگ بینی و برتری طلبی نسبت به دیگران تجسم می یابد . البته مهم این است که ادمی در اوج به ذیل هم بیندیشد و به یاد داشته باشد  پندار" فراتری" و"خود بلند مرتبه بینی " مستدام نیست .... حدود بیست ثانیه طول می کشید تا با آسانسور از کف به اوج برسی و همین مقدار زمان می برد تا از اوج به حضیض!!. برای لحظه ای  آسانسور یا به تعبیری "بالابر" این هتل را با آسانسور ساختمان شیشه ای صداوسیما در جام جم مقایسه کردم که حقیقتا در رقم مشابه و فقط در دقیقه و تعدادطبقه متفاوت است.!..زندگی در شانگهای و درکنار کسانی  که پول خرد جیبشان "میلیارد " است برای آدم های معمولی مثل بنده وشما هیچ حسن ودست اوردی ندارد بلکه برعکس دلگیر وافسرده کننده است . زندگی همه ساکنان این شهرچه در بافت قدیم و چه در بخش جدید در گذشتن از پل ها و تنفس در بین برج ها وآسمان خراش ها و تلف کردن زمان در ترافیک های سنگین و فقط دویدن برای "بیزینس" بیشتر برای رفاه برتر طی می شود و اگر کسی به کسی  لبخند زد و یا زودتر از دیگری سلام کرد هرگزمعنایش عاطفه انسانی نیست بلکه رقابت یا  رضایت از Good job”  " و همچنین سود بیشتر است !!

                      

                 تکیه به صندلی Businessmen (بیزینس من)

 دیروز برای گشایش  اتاق بازرگانی ایران درشانگهای مراسمی ساده وبدون زرق وبرق برگزار شد و تنها تنوعش این بود که چند بانوی سرخ پوش با "کیمونو " های بلند پس وپیش پوشیده ولی "چاک پهلو" قیچی بدست به صحنه آمدند تا مقامات بازرگانی ایران و چین "روبان" دراز ومشترک را همزمان بچینند تا از این پس  بازار "نان" داغ تر شود.

                       

 از جمله اشکالات این صحنه این بود که بانوان سرخ پوش بالابلند وموزون بودند ولی مقامات همگی کوتاه قد و بعضا وسعت الملوک !! وبه قول آن همشهری نمی دانم در این صحنه ماه پشت ابر بود یا ابر پشت ماه!!  درهمین احوال  جوانی شیک پوش و کراوات زده نزد من آمد و به گرمی احوالپرسی  کرد و گفت : ببخشید که من با کراوات هستم بالاخره اینجا باید اینگونه باشیم تا بازرگانان وسرمایه گذاران خارجی ازجمله چینی ها جذب ایران شوند !!.این جوان تصور کرد ممکن است کراواتش بین من و ایشان مرز ایجاد کند بنابراین ادامه داد که او نیز درحقیقت نماینده جمهوری اسلامی است. گفتم عجب ،تا چند سال پیش از ریش  وتسبیح ویقه سه سانتی و انداختن پیراهن روی شلوار برای رسیدن به نان ونوا استفاده ابزاری می شد  و امروز برعکس است و لابد بر حسب وظیفه  رسانه ای  باید به  ایشان اعتراض کنم  که آقای محترم لطفا از "کراوات " استفاده ابزاری نکنید !! البته به شوخی به آن جوان مهربان وخوش منظر و درون زلال عرض کردم مراقب باشید سرمایه ای که به اعتبار کراوات شما بیاید حتما از چاک" کیمونوی" آن بانو می رود!!

                      

                         مقابل ساختمان شهرداری شانگهای

[ ۱۳۸۸/۸/۳٠ ] [ ٦:٢٤ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس