توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام .دیشب در خلوت و تنهایی ، برگ های صفحه دلم را ورق می زدم تا شاید از مرور خاطرات گذشته چیزی دستگیرم شود . شب از نیمه گذشته بود و از پنجره به بیرون نگاهی انداختم مه غلیظی از شانه های آسمان آرام فرود می آمد و چراغ های خیابان با نوری کم سو و مهتابی رنگ و از بین آسمان خراش ها راه را به رهگذران بی مقصد نشان می دادند انگار نگاهم در امتداد جاده ای افتاد که در ظاهر هزاران هزار فرسنگ دور است و دیگر واژه فاصله مصداقش نیست که باید گفت بی انتهاست!! خود را به پنجره نزدیک تر و تلاش کردم از کاروان نگاهم عقب نمانم . به لحظه ها، دل سپردم و گام های نگاهم تندتر از ثانیه شد و اندکی بعد ذرات نور از دری گشوده به نمای دلم تابیدند و سپس چشم های بسته ام را در فضایی گشودم که مردمان زیر یک گنبد سبز به وسعت افلاک و ازیک درب به ارتفاع آسمان رفت وآمد می کردند . دلم بوی "مدینه النبی "گرفته است ولی من کجا و آنجا کجا؟! حالا نیمه شب است ،حیف که نمی شود بلند گریه کرد نه در اینجا و نه آنجا .!. اینجا که مردمان مرده های متحرکند و بیم وامیدی ندارند ، دعا واستغاثه نمی فهمند، ذهنشان درگیر روزمرگی ها و عیش و نوش شبانه و انس وهم نفسی با سگ هایشان است و برای پوشاندن لباس و کفش مخصوص به تن "توله ها "هر روز نوآوری می کنند .با مفهوم گریه برای آخرت آشنا هم نیستند و اصلا با واژه "الله" بیگانه اند و در آن سرزمین هم که منشا فیض و خاستگاه کرامت انسانی است حصار کینه های کهن و تعصب های موروثی" سفیانی "و "بو جهلی " نمی گذارد کسی بلند گریه کند .خلاصه ،دلم به این جمله آرام شد "السلام علیک یا رسول الله" (ص)و "السلام علیکم یا فاطمه الزهرا"(س). انگار همه این راه بی انتها یک مقصد دارد و آنجا مدینه است .دلم می خواست از جا بلند شوم و دنبال دشتاشه ای بگردم که دیدنش تابلوی از خاطرات جان افزا است و شاید در میان وسایل آمده باشد اما دلم را زودتر از آن دشتاشه پوش دیدم که برای قرار گرفتن در "روضه الجنه " سر از پا نمی شناسد و چشمم به آن سوی حرم دور می زند جایی که یک درب سبز کوچک ،اما به گستردگی همه دلهای مومن ومهربان، جذاب ودل ربا است ..یادم آمد موسم حج است و برای آنانکه به سببی یا که لیاقتی و یا هم به لطف و شفاعتی به این دیار ره یافته اند فصل بی قراری است و البته حق دارند .اینجا در چین که پیامبر عظیم الشان در توصیف مسافت و دوری از آن به "سین " یاد کرد و هرگز صدای اذان شنیده نمی شود سیزده هزار نفر از میراث داران و پاسداران فرهنگ انسان ساز الهی اسلام در میان این یک میلیارد وسیصد میلیون نفرجمعیت این کشور امسال راهی سرزمین نورند و البته شماری از هموطنان مقیم و کارکنان نمایندگی های ایران در این چین نیز توفیق تشرف دارند.. خوشا به حالشان.. حاشا وکلا که این موسم بیاید و بگذرد و ما از غبار قدم رهگذران این کوی هم بی نصیب بمانیم.!!.التماس دعا

این چندبیت هم اخیرا به ذهنم آمد که تقدیم می کنم

عارفان ،چشم خمار و خم ابرو و زلف یار        

 دردی دوا نمی کند از ما، فکر چاره کنید

دمی به صبح نمانده و طی شد این شب دراز

وقت آن رسیده که ترک کنایه واستعاره کنید

بر آرید زنجیر ز پای دل تا کند هر آنچه می خواهد

در این دم آخر، خلوت و جلوت خویش یگانه کنید

اگر خماری و مستی باده نوشان حق نیست

از چه رو توانسته به حالت رندان اشاره کنید .

سلامت وبانشاط باشید

دعا برای غریبان فراموش نشود......

[ ۱۳۸۸/۸/۱٥ ] [ ٥:٥٧ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس