توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام. روز پنجشنبه در وبلاگ عزیزی دو بیت شعر خواندم .به قول شاعری مطرح ،سرودن هنر است اما مهمتر درک و دریافت حس وحال سراینده و یا نویسنده نثر ونظم است . غم ها ، شادی ها ، انگاره ها ، رویاها و آرزوها همه وهمه سرمایه و رستنگاه همان حس و حال است.  از این رو هر گاه که سروده ای را می خوانم بویژه اگر حس وحالم به او نزدیک شود جملات و واژه ها در ذهنم نظم می گیرد به گونه ای که انگار شعر گفته ام .البته این چند بیت زیر برآمده از همین اوضاع است .باور نکنید که شعر است اما بپذیرید که مصنوع ومنبعث از دل است .هرچند که از این نوع  ابیات بسیار دارم و نیازمند وقت طرح و نقد .

                         

شبم به صبح رسید تا که پنجره ای بگشایی
به انتظار نشسته ام جلوه جمال خود بنمایی
بی خبرم مگذار ازغصه و قصه های دلتنگی
چه بنالم از درد عشق که تو خود شیدایی
زلفت گره گشا و چشمت رهنمای دل زارم
شب ها  به ماه که می نگرم اندر او پیدایی
سحر با باد دست به گریبان شدم تا شاید
مرا کشد به کوی تو  نهم در دلت ماوایی
پیش از طلوع دوره گرد بازار عشق توام
قبل از غروب باز نگردم به هیچ سودایی
به آه نیمه شب گل به اشک سحرگاه بلبلی
هزار بار سوگند که تو از روز ازل هم پایی
خانه احساس می سوزد در شعله های دل
در به رویت بسته ای وای چه بی پروایی
وقت اذان ،خروس سحر بی تاب می گفت
شب عاشقی طی شد تو بی خبر ز فردایی
بجای پنجره آیینه است رو بروی من و تو
هیچ خطایی گر نکنی ، به نزد او رسوایی
یک شب که ماه  گلایه می کرد از خورشید
پاسخ شنید ای هلال قامت  تو نیز از مایی
گر فلک زیر و رو شود و آسمان تپد
چنگی به طناب گیسویت در گنبد مینایی

[ ۱۳۸۸/٥/٢٢ ] [ ٤:٤٤ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس