توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام. گرفتاری کاری دو ماهه اخیر مانع شد که سلسله خاطرات سفر به عراق را روایت کنم .اینک بخش دیگری تقدیم می شود .لحظاتی در خانه امام حسن عسکری (ع) تنفس کردم ، دیدم در مقابل درب حصار چوبی قبور مطهر صف تشکیل شده است احساس کردم که این بزرگواران فرصت ویژه ای هم به نوکران میهمانان وارادتمندان خود داده اند وقرار است دیدار چهره به چهره صورت گیرد .درب قسمت  ضریح به روی این کاروان گشوده شد وهریک دقایقی برسرچهار قبر مطهر که جداگانه با فاصله نیم متر از یکدیگر قرارگرفته اند نشستیم. آیت ا.. هاشمی رفسنجانی برای اینکه فرصت زیارت را برای همه همراهان فراهم سازد در درون ضریح ماند ،من آخرین نفری بودم که به رغم مخالفت ماموران عراقی اجازه یافتم وارد  ضریح شوم .ضربان قلبم به شدت می زد ، نفس هایم انگار می دانستند که باید با تامل و درنگ با لحظات همراهی کنند . خودم را روی قبر امام یازدهم (ع ) انداختم وصورت وچشمهایم را به حفاظ  چوبی حدودا ده سانتی متری روی مرقد مطهر که با پارچه سبز ومشکی پوشانده شده بودمالیدم انگار قلبم را به قبور نورانی چسبانده ام به گونه ای که نبض خاک را هم احساس می کردم .مامورعراقی به شانه ام زد وگفت شیخ رفسنجانی هم بیرون رفت بلند شو که می خواهم درب را ببندم.موج اشک نگاهم را درخود می شکست .خادم حرم اصرار کرد نمی توان بیشتر ماند و من وقتی از درون ضریح بیرون آمدم تازه فهمیدم کجا بوده ام .برگشتم تا شاید کسی را که به رسم میهمان نوازی مقابل درب خانه پدر بزرگوارش ایستاده باشد ببینم اما چشم هایم بیش از این لایق نیست.مراقد نورانی حضرت امام علی النقی ، امام حسن عسکری علیهم السلام وحضرت نرجس و حضرت حکیمه خاتون (س) مادر ومادر بزرگ حضرت ولی عصر عج در کنارهم قرار گرفته اند وزادگاه آخرین معصوم وغایب از نظر همچنان چشم به راه است .وقتی صورتم را روی قبر نورانی حضرت نرگس گذاشتم با مادرهمه خوبی ها وامیدها نجوا کردم که" بی بی جان" چشم جهان مشتاق زیارت ودیدار فرزند دلبند شمااست چه نسل ها که آمدند و در آرزوی دیدار مهدی (ع )شما رفتند .بی بی جان اجابت دعای مادر در حق فرزند قطعی است. در این ایام که با شهادت همسر گرامی شما حضرت حسن بن علی عسکری(ع) همزمان است بی شک فرزند دلبندتان در کنار شماست انتظار شفاعت داریم .فرصت این ملاقات رودر رو چند دقیقه بیشتر نبود انگار اجازه دادند دستی ببوسیم و یک جمله  درد دل همین . رخصت ونعمت بزرگ دیدار چهره به چهره قبلا هم با امامان مظلوم بقیع در مدینه منوره برایم فراهم شده بود.طعم بسیار دل انگیزی دارد و تا عمر باقی است انگار با ذخیره تنفس در همان فضا زنده می مانی ....
حال تا فرصت هست باید به سردابی برویم که در ظاهر زیر زمین اما در معنا نردبان عرش است .جایی که آخرین حجت خدا از دید مردمان وساکنان زمین پنهان شد تا ذخیره ای برای بقای کمال ورستگاری باشد .این مکان مقدس هم از هجمه اندیشه های خبیث مصون نمانده اما همچنان پا برجا واستوار است .به درون سرداب رفتم و جایگاهی را که آخرین حجت خدا در آن جا نماز خواند و غایب شد ومعلوم نیست این فراق جانسوز تا کی جان عشاق را خواهد سوزاند....زیارت کردم ..وقتی از پله های سرداب بالا می آمدم دلم می گفت برگرد ونگاهی دیگری بینداز شاید سجاده ای همچنان گسترده باشد و عطر دل انگیز نماز او جانت را بی نصیب نسازد .تا حدود ظهر در حرم مطهر امامان معصوم در سامرا بودیم و سپس کاروان راهی بغداد شد تا برنامه های سفر ادامه یابد......

[ ۱۳۸۸/۳/٢٥ ] [ ٩:٤٧ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس