توشه قلم
قالب وبلاگ

 

سلام.این بخش از داشته های ذهن وخاطرات سفر به عراق  را در ایامی مرور و بازخوانی می کنم که آتش اندوه  شهادت الگوی آفرینش ، بانوی آسمان وزمین حضرت صدیقه طاهره (س) دردرونم "گر" گرفته ، جان قلم نیز در تب واژه های داغ وآزرده می سوزد وتلاطم اشک ها در دریای نا آرام احساسم اجازه نگاشتن نمی دهد اما شاید به کمک این حالت حقی از مطلب ادا شود . خورشید روز دوم سفربه عراق هنوز طلوع نکرده است ومن  به عشق "سامرا" دست به دامن سپیده دم شده ام تا به عنوان شاهد بی قراری  و سوختن درعطش زیارت، پلک نزد. .ببین چه حالی بر من چیره است که می خواهم در ایام شهادت بهانه خلقت و مظلومه تاریخ ،یادی از ماجرای سامرا وغربت حرم ومدفن فرزندان شهیدش کنم . انگار سرم را در تنور داغی فرو برده ام که آتشش از  کینه و خشم به ظاهرخودی های خویش باخته وتشنگان قدرت  برافروخته شده وسوز و دودش برآمده ازچوب های در خانه فاطمه وعلی (ع )است.آتشی که تا امروز آن را شعله ور نگه داشتند تا دامن تاریخ را از کربلا تا سامرا و تا همین امروز در میدان های کارزار شلمچه و سومار و مهران وهویزه ، غزه وبقاع را بسوزاند وهر آنچه هست  نابود کند .بهرحال تمام وجودم را به کاروان سپرده ام تا ره به  دیار مظلوم وشهری بسپارد که نه فقط خلفا وحاکمانش بلکه در ودیوارش برای فرزندان دلبند حضرت زهرا (س) زندانی آزار دهنده  بود .می خواهم به منطقه ممنوعه امروز و دیروز وبه زادگاه امید ومنجی دوران، حضرت مهدی عج بروم همانجا که وجود مقدس آخرین ولی خدا را برنتافت وآنقدر بد بود که سبب شد بشر،عصر غیبت را تجربه کند وتا امروز وقرن ها از دیدن وحضورعینی نماد سعادت در میان خود محروم شود.می خواهم به دیاری بروم که هنوز هم درحصار بلند تعصب وانحراف گرفتار است وویرانه های  کنونی بجا مانده از خشم بدخواهان از تکرارحقایقی تلخ در سامرا حکایت دارد .در شرایط حاضر ممنوع بودن سفر به این شهر به لحاظ مسائل امنیتی عراق برای زائران عادی ،مظلومیت این حرمین شریفین را مضاعف می کند و دل های بسیاری رانا امید از دیدار با حرم مطهر شهیدآن  سامرا به موطن باز می گرداند .

من و گروهی از همراهان، زودتر از آیت ا.. هاشمی رفسنجانی با همان شرایط وتجهیزات که قبلا اشاره شد راهی سامرا می شویم .درهمین اول صبح  غبار دلگیری فضا را پرکرده  و خورشید ، بی رمق و رنگ پریده ! فقط توان نمایاندن ذرات اشتیاق ودلهره پراکنده در پرتو نگاه ها را دارد.در مسیر حدودا دو ساعته سنگرهای بتنی ،خاکریزها ، کیسه های شن ،همراهی می کنند .خودروهای نیم سوخته ،کفش های لنگ به لنگ وآفتاب خورده درکنار یونیفورم های نظامی پاره پاره و رها در حلقه سیم های خاردار و از همه مهمتر محرومیت ، فقرو تصاویر نا زیبا از محله ها  و آبادی های مسیر  هریک  نشانه اند که با رهگذران حرف ها دارند .تقریباهیچ پیش زمینه و تصویر عمومی  درباره سامرا  جز شهرت "گدایانش " با ویژه گی "سماجت آمیخته با تعصب " در ذهن ندارم و به همین علت تصورم این است که این دیار همچنان ساکنانش را  رازدار و به قول امروزی ها "محافظه کار "نگه داشته است  .. هرچه به سامرا نزدیک تر می شویم غبار مسیر غلیظ تر می شود و به تعبیری نشان می دهد که  کینه های بدسرشتان تاریخ دست از سر این دیار بر نداشته  و بدون شک نفرین های احرار و ابرار مظلوم  این سامان وسرآمد آنان دو امام معصوم دهم و یازدهم(ع) گریبان آن خطه را رها نکرده است. اکنون وارد شهری شده ایم که به جز تابلو " مرحبا بکم " نمادی از مدنیت بر پیشانی اش نیست، بیشتر به دهکده ای ویران از زلزله های مهیب شباهت دارد .از نگاه های سوال انگیز مردان تنومند و بی خیال و نه چندان خوشرو ، که برروی دیوار نیمه ویرانی به تماشا ایستاده اند می توان فهمید که اینان همچون پیشینیان خود باز هم بی خبرند!! اقدامات امنیتی و حضورانبوه نظامیان عراقی که حتی مگس های درشت اندام وبی قرار را مزاحم خود می دانند زمزمه هایی را در میان رهگذاران وساکنان محلی بر می انگیزد اما چند و چون موضوع واینکه میهمانان چه کسانی هستند برای آنان روشن نیست .مردی میان سال که نیمی از پنجه  پاهایش از قسمت جلو دمپایی رنگ ورفته بیرون زده بود وبا دشتاتشه چرکین "پیراشکی " می فروخت  از من پرسید چه خبر شده ؟ گفتم هیاتی از ایران برای زیارت آمده است ، مرد با حرکت صورت نشان داد که ذائقه بعثی دارد و انگار از حضور زائران والبته مقامات ایرانی دراین مکان خوشحال نیست . در همان لحظات پیاده شدن از خودرو، ده کودک ونوجوان پا برهنه هجوم آوردند تا پارچه های سبز را برای تبرک کردن به حرمین شریفین عسکریین به کاروان ما بفروشند وبرخی نیز دست به گدایی دراز کردند.به سختی از حصارشان رها شدیم . دیدن این صحنه ها اندوه وافسوس را بر من چیره ساخت چراکه برخلاف نظر متوکل و معتصم عباسی حاکمان خون آشام ،ستمکار وعوامل  شهادت امامان معصوم که نام این شهر را سامرا نهادند تا هر بیننده ای را خوشحال کند از دیدن "بچه های محل " امام زمان (عج) خوشحال نشدم و وازخصلت سکوت ورضای دیروز و بی تفاوتی امروزشان در برابر حوادث پیرامونی وسرنوشتشان خجالت کشیدیم .

درتاریخ آمده است که شهر سامرا را حضرت نوح پیامبر(ع) به نام "سام بن نوح " فرزند و یا "ام سام " همسر خود بنا نهاد و این شهر تاریخ پر فراز ونشیبی داشته و ازجمله چهل سال مقر حکومت هشت خلیفه عباسی بوده وبارها ویران و آباد شده است .می دانم که  با این مقدمه تا حدودی دلتان برای زیارت  آماده است برای اینکه مطلب طولانی وخسته کننده نشود روایت زیارت بماند برای بعد...!!

[ ۱۳۸۸/٢/٢٥ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس