توشه قلم
قالب وبلاگ

پيش از اينكه براي نخستين بار به ژاپن بروم دانسته هايم درباره  رفتار وكردار مردم اين سرزمين  با ان همه پيشرفت اقتصادي و صنعتي  نا چيز بود .نخستين سفرم به اين كشور در دوره رياست جمهوري سيد محمد خاتمي صورت گرفت كه البته به دليل رسمي بودن سفر، تمام وقت من هم به همراه هيات در گفتگوها ومكان هاي رسمي گذشت و با مردم تماسي نداشتم .

                              

 تاكنون پنج بار به ژاپن سفر كرده ام كه در مجموع يك ماه را در بر مي گيرد ودر سفرهاي بعدي با مردم در تماس بودم و وقت بيشتري براي ديدن اين كشور داشتم . توكيو شهري تو درتو  به كلاف درهمي از ساختمان ها و آسمان خراش تشبيه مي شود كه همه چيز فقط در مقررات و نظم و اهميت وقت آدم ها نهفته است . در راه رو هاي مترو بلاتشبيه  خدا قسمت همه بكند همانند" سعي  صفا  و مروه " در سفر حج ، آدم ها با هلهله و ول وله  با عجله از كنار هم مي گذرند و فقط به رسيدن به هدف فكر مي كنند و گاهي تصور مي شود تظاهرات است.خدا نكند از كسي آدرس به پرسي !  بخصوص  اگر يك واژه و يا شماره را كج تلفظ كني بيچاره اي . فقط خم و راست مي شوند و هي هي مي كنند. با سيروس دربندي تصوير بردار خوب واحد مركزي خبر  كه همسفر صميمي من در شرق آسيا بود مي خواستيم از ايستگاه  مترو به سفارت ايران در توكيو برويم ، اولين سفر سيروس بود وطبعا همه چيز جذاب وديدني . به او گفتم عجله نكن خنگي ژاپني ها ترا به ستوه خواهد آورد ، سيروس گفت: وقتي همه چيز رايانه اي است چه مشكلي هست . به تاكسي آدرس سفارت را كه از قبل داشتم نشان دادم ، سه بار خم و راست شد وگفت : هي هي هي . ادرس را در رايانه تاكسي ثبت كرد و بلافاصله مسير حركت خودرو در مانيتور نمايان شد سيروس گفت به به عجب !ما كجائيم واين ها كجا! ، گفتم حالا صبر  كن . تاكسي بعد ا زپيمودن مسير دو چهار راه، متوقف شد نگاه كردم ديدم خياباني را كه رايانه براي عبور نشان داده با گذاشتن كلاه قندي و علائم هشدار بسته اند و راننده گيج ومبهوت به ژاپني چيزهايي مي گويد و من به سيروس گفتم بيچارگي شروع شد اين مسير بسته است و راننده نمي داند چه كند يعني عقلش روي همان چيزي كه به او نشان دادند قفل شده است وكاري نمي توان كرد . نقشه اي باز وچراغ داخل تاكسي را روشن كرد با چراغ قوه ليزري هي روي تقشه چرخيد و گفت : هي اوكي ... ده متر ديگر به سمت راست حركت كردم دو باره ايستاد و نقشه را باز كرد ، خلاصه دو ساعت وسي دقيقه معطل شديم و سيروس كه به رغم سردي هواي فروردين ماه و اغاز فصل بهار در ژاپن با همان پيراهن نيمه استين كه در مالزي به تن مي كرد آمده بود  از سرما كلافه شد و مي گفت با همين سه پايه دور بين مي زنم تو سر مردك راننده . خلاصه راننده  پياده شد و با چراغ قوه شماره پلاك چند خانه را ياد داشت كرد و از طريق تلفن مي پرسيد چه كند . حتی یک بار هم من شماره مترجم محلی سفارت ایران را گرفتم و راننده با اوصحبت کرد و او به زبان ژاپنی آدرس سفارت را داد ولی بازهم جا نیفتاد .درهمین حال يك پيرمرد و پيرزني  با سگي كه همراه داشتند رد مي شدند او آن ها پرسيد اين خيابان بسته است من مي خواهم به اين آدرس بروم ، آن دو نفر هي خم وراست مي شدند و هي هي مي كردند ، من پياده شدم و گفتم ، سفارت ايران . آن زن ومرد با هم گفتند اوه"  ايلان " ژاپني ها به ايران مي گويند ايلان . از خيابان بغلي اين جا كه بسته است برويد و به طرف چپ گردش كنيد مي رسيد به همين خيابان كه بسته شده  و سفارت ايران نبش همين خيابان واقع است. ساعت يازده ونيم شب رسيديم ، دكتر محسن طلايي سفير ايران در توكيو به همراه شماري از كاركنان سفارت حيرت زده دم در سفارت منتظرما بودند، پرسيدند كجا بوديد ساعت هشت راه افتاديد الان يازده شب است چرا دير كرديد ،گفتيم، اول برويد اين خيابان را كه بسته است بازكنيد تا ما به موقع برسيم ، يكي از كاركنان ايراني سفارت مقيم ژاپن وهمسر ژاپني دارد  گفت : دكتر : اين بيچارگي مال خنگي ژاپني ها است كه نفهميده همين خيابان بغلي هم به اينجا راه دارد.!!!!.البته راننده به علت معطل شدن ما کرایه کمتری گرفت.

حال با توجه به اينكه بارها شاهد اينگونه ماجراها بوده ام اين سوال را مي پرسم كه ژاپني ها خنگ اند يا باهوش ؟

[ ۱۳۸٦/۸/٢ ] [ ٢:۳٤ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس