توشه قلم
قالب وبلاگ

درچند روز اخیر به برکت اقدام قابل تقدیر سازمان صداوسیما در پخش زنده بررسی رای اعتماد به وزیران پیشنهادی دکتر حسن روحانی رئیس جمهورمحترم ، مردم با زوایای کمتر شناخته شده ای از خانه ملت و سطح وجایگاه نمایندگان آشنا شدند ، به گذشته که نگاه می کنم در مجالس دوره های دوم ، سوم ، چهارم و پنجم سخنان ورفتارهای برخی نمایندگان جالب بود و هنوز که هنوز است خاطرات آن روزها در اذهان فعال و متمرکز برمسائل سیاسی وجریانات کشور ثبت وماندگار است .در گذشته ها  موضوعاتی مثل وابستگی به رژیم طاغوت ویا همکاری با ساواک و یا جرائم بارز اجتماعی نظیر فساد اخلاق برای مخالفت با وزیران پیشنهادی در نطق مخالفان با وزیری پیشنهادی مطرح می شد و تنها چیزی که کمتر ملاک بود تخصص وارتباط دانش فرد مورد نظر برای یک وزارت بود اما امروز شرایط تغییر کرده و با توجه به رعایت جنبه تخصص درانتخاب ومعرفی افراد موضوعات از عامل ، خادم ، ساکت و کاسب" فتنه "به عنوان ملاک وابزار مخالفت با وزیرپیشنهادی فراتر رفته و به محل خدمت سربازی و پادگان وخوابگاهی که دوران سربازی درآن سپری شده کشیده است. یادم هست در مجلس سوم نماینده ای خطاب به استکبار جهانی گفت :ای دشمنان قسم خورده شما می خواهید نفت ایران را هربشکه پنج دلار بخرید "زهی خیال باطل" که الان بشکه خالی آن را درداخل کشورمان پانصد تومان می خرند!!! یا نماینده دیگری درمجلس سوم در اعتراض به پخش یک فیلم مستهجن در ساعت پس از نیمه شب از سیمای جمهوری اسلامی گفت: شرم دارم بگویم چه صحنه هایی را در چند دقیقه از این فیلم دیدم ! بعدا معلوم شد پسرایشان به تصور اینکه پدرمحترم خوابیده به وسیله  دستگاه ممنوعه وضاله ویدئوی آن زمان به تماشای فیلم غیرمتعارف نشسته است و ازاین دست ماجراها ..،!! من فکر می کردم دوره این گونه تفکرو اندیشیدن ها سپری شده وهم هوشیاری مردم درانتخاب وهم ملاک ها وارزش های فردی منتخب ملت امکان حضوراین گونه افراد ساده اندیش را درمرکز تصمیم گیری مهم وحساس کشور از بین برده ویا دست کم شرایط را برای ورود آنان سخت کرده است اما دردوروز گذشته ملت فهمید که  این مجلس هم ازحضور نمک ها!! بی بهره نیست ،روند مخالفت ها، به مستنداتی نظیر پوشیدن پیژامه چارخونه و رنگ لباس زیر وکراوات دوران کودکی کشیده شده است !!جالب است ، کسانی که لباس پیامبر به تن وداعیه راهنمای دینی دارند زشت ترین واژه ها واتهامات را که جز حقد وانتقام جویی نمی تواند تفسیر شود از تریبون قانونی مجلس به زبان می آورند درحالی اینگونه سخن گفتن خواسته یا ناخواسته زیرسئوال بردن نظام از بالاترین رکن تا معمولی ترین سطح ومعنایش این است که ایران در اوج بی قانونی و عنان گسیختگی است! بوسیدن های تصنعی وکاذب و تکه پراکنی های حاشیه ای درباره ارزش بوسیدن ها نیز از چاشنی های با مزه این روزهای مجلس شورای اسلامی است که همکاران خوش ذوق بنده  دربخش های خبری آن را بازگو کردند . انصافا وقتی سخنان برخی نمایندگان را در مخالفت با وزیران پیشنهادی شیندم که موجب خنده حضار هم می شد یاد مردم فهیم آن منطقه که چقدر خجالت می کشند. !

[ ۱۳٩٢/٥/٢۳ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

هزار حیف که ایام عاشقی ما تمام شد

خوشا دلبری که در این ماه ثبت نام شد

دل داد و دلی ستاند از سحر تا افطار

خوشا عشقی که در بر معشوق مدام شد

من مانده و شیطان رها شده از زنجیر

خوشا نفسی که به حبل الله اعتصام شد

ترسم که گرسنگی و تشنگی فقط ماند

خوشا عزمی که برای بندگی اهتمام شد

وقتی که به راه رفته می نگرم دور است

خوشا رهی که به سوی تو اختتام شد

امید بسته ام که برسانی مرا به قدری دیگر

خوشا ضمیری که به مهر تو انضمام شد

سخت است با حس خوب افطار وداع کنیم

چه دردها که به دعای سحر التیام شد

سلام، روز" خبرنگار "روز من نیست که میراث بری و عنوان داری می کنم، روز آنانی است که با جوهره خونشان به قلم ،حرمت دادند و روز آنان که با خبر بودند از آن "نبأ عظیم "،و اینکه براستی بهشت را به بها می دهند نه به بهانه ،،روز آنانکه در جان سطور اخلاص تزریق کردند و آموختند که قلم ابزار نام و نان نیست ،کالسکه راهوار و اسب زین کرده برای تاخت و تاز به حریم اندیشه ها و اعتبار و آبروی انسان ها نیست و اینگونه بود که قلم و خبر را سلاح دفاع از ارزش ها کردند تاروزی بنامشان ثبت شود و در تاریخ بماند، یاد همه شهدای والا مقام و قربانیان راه آگاهی و بینش وعرصه خبر بویژه شهید عزیزو غریب صارمی و همکارانی که سوختن استخوان هایشان مهم ترین خبر دنیای خبر شد گرامی باد، نثار روح بزرگ و متعالی شان صلوات ،،،

[ ۱۳٩٢/٥/۱٧ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. 

پلیس چین به تازگی ابزاری جدید را برای بازداشت افراد تبهکار ومجرم ازجمله مهاجمان مسلح به سلاح سرد به کار گرفته است وتبلیغ می کند


در چند سال اخیرآمار قتل بوسیله قمه و چاقو در چین بسیار افزایش یافته وحتی به ایستگاه ها ومراکز پلیس با همین ابزارها حمله و براثر حملات افراد خشمگین و انتقامجو در خیابان ها شمار زیادی کشته می شوند . پلیس چین برای درامان بودن از حمله مجرمان وسیله جدیدی را به کار می گیرد که مانند کمند عمل می کند ولی شکل ظاهری آن مانند "بیل "حلقه ای ویا نوعی وسیله ماهیگیری با دسته های بلند است و براثر تماس با بدن شوک شدیدی ایجاد می کند وشکار را تسلیم می سازد .

شاید بتوان گفت مصداق ونوع نوین با "بیل خاموش کردن است" .چون مجرمان و قاتلان حرفه ای بخصوص در چین از آمادگی بدنی ورزمی شاید بالاتر از ماموران پلیس برخوردارند و از این به بعد مجرمی موفق خواهد بود که شمشیرباز حرفه ای باشد و با سپروکلاه خود اعمال مجرمانه انجام دهد !!


  البته بازرگانان عزیز که دنبال نوآوری در واردات هستند توجه داشته باشند این ابزار فعلا فروشی نیست اگر قصد واردات آن را دارید صبر پیشه کنید تا بدلش را عرضه کنند!!

 

[ ۱۳٩٢/٥/۱٦ ] [ ۸:۳٠ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

از تو ممنونم ای اشک که به من آبرو دادی

بی دریغ باریدی ، نشان سر درون به او دادی

ممنونم ای اشک که همراه التماس های من

شرح ماجرای لغزش ها، مو به مو دادی

ممنونم ای اشک که چه آرام به گونه لغزیدی

در محکمه مستان ،رأی به پاکی سبو دادی

   

 

ممنونم ای اشک که توبه سکوت نشکستی

در غوغای استغاثه ها دل به های و هو دادی

ممنونم ای اشک که با هر بار جاری شدنت

مرا به تلاوت عاشقانه های صبر خو دادی

ممنونم ای اشک که با هجرتت ز کوی چشم

زیباترین نگاه را به تماشای گنبد مینو دادی

ممنونم ای اشک که در لیله القدر مظلومیت علی

گواهی به غربت مولا و شقاوت پست عدو دادی

ممنونم ای اشک که در سوگ بهترین خلقت جهان

گاه بلند هق هق زدی و گاه بغض در گلو دادی

ممنونم ای اشک که در نبود فاطمه و علی( علیهم السلام)

غبار اندوه این خانه را تو شستشو دادی

ممنونم ای اشک که همره بچه های فاطمه

همچو قمری بال شکسته غم زده سر به تو دادی

 

 

 

 

[ ۱۳٩٢/٥/۸ ] [ ۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

خدایا چه کنم که بی حیایم و در خواهش ،و تمنا گدای پیله و سمج شب احیا، هر شب احیا که می رسد درد بی حیایی ام عود می کند ،اگراین شب ها را از من می گرفتی برای باز آمدن و بی نهایت باره خواستن بهانه دیگر نداشتم ،اما این تویی که بی بهانه می پذیری ،الها من بی حیایم تو چرا مرا نمی رانی تا به خود آیم ،من گدای بی چشم و رویم چون محتاجم اما تو که بی نیازی چرا چنین بخشنده بی منتی !!،، شانه های آسمان و زمین پراست از قاصدک های خوش خبر اجابت ، که سهم من یکی هم باشد کافی است .یا ایهاالعزیز! من قدر خود ندانستم اما قدر تو را از هدیه شب تقدیرت می توان شناخت ودرک کرد ،فرموده ای هرکس بیاید حتی اگر نخواهد به واسطه و احترام بقیه میهمانان حاضر در محفل عشق او را می بخشم ، خدایا اگر لیاقت ندارم ببین که کاسه ام را زیر ناودان قنوت بندگان خوب و عاشقت نگه داشته ام تا قطره های پراکنده را دریابم، مهربانا ،،گوشه دلم را به آستین فرشته های محبوبت در زمین گره زده ام تا هنگام قنوت روبروی آیینه دست های بالا به سمت آسمان باشد و چشم به لب ها بدوزد تا بتواند هر آنچه را که شایسته معشوق یافته اند و زمزمه می کنند تکرار کند

 

 

هر شب اگر شب قدر بودی

شب قدر بی قدر بودی

گربدانی قدر خود را هرشبی

در شب بی قدر با قدر بودی

الهی ،من امشب پرم از سبد های لبخند و بخششت و می شنوم که به غمزه چنین زمزمه می کنی

شب اهل دل دراز است بیا با من باش

محفل را ونیاز است بیا با من باش

روی شرمسار تو را می بینم بنده من

در این میکده باز است بیا با من باش

جام و می و ساقی و ساغرت منم امشب

شرط مستی به یک جرعه نماز است بیا با من باش

خدایا پیش تر اعتراف کردم گزینه روی میز تو در شب احیا دیپلماسی اشک است ، یا من اسمه دواء وذکره شفاء وطاعته غنی  ارحم من راس ماله الرجاء و سلاحه البکاء،،،،،،

راستی ، هان ای نازدانه های خدا،  از امشب علی علیه السلام نه در مسجد و نه در نخلستان بلکه  دربستر خانه است ..شما را به دردهای دلتان قسم ،جوری به عیادت بروید و گریه کنید که زینب سلام الله علیها نفهمد که کار پدر تمام است ،مگر نشنیدید وقتی او را با فرق شکافته و صورت خون آلود از مسجد به خانه می آوردند فرمود: حسن جان ، حسین جان زیر شانه هایم را رها کنید تا با پای خودم وارد خانه شوم نمی خواهم دخترکم مرا اینگونه ببیند......!!

 لعن الله قتلک ، لعن الله ظلمک و لعن الله سمعت بذالک فرضیت به ..... آمین 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٢/٥/٦ ] [ ۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 در سال نود وپنجم زندگی ات که چند روز پیش جشن گرفته شد  دوست داشتم این نوشته را با قلم سفید بنگارم تا باردیگر "رنگ" موضوعیتی نداشته باشد تصورکردم ممکن است صفحه، احساس روسیاهی کند ،به همین دلیل رنگ قلم را سیاه برگزیدم تا همچون رنگ و نژاد تو بر دل سفید این لوح نوعی هارمونی باشد و خود را برجسته نشان دهد مثل خودت که با نزدیک به سی سال مبارزه ومقاومت برابر یک سوم عمرت سفیدی و برتری خود را بر سیاهی و تاریکی اندیشه نژاد پرستی وسیاه چال های مخوف آن ثابت کردی. آقای نلسون این قلم  اجازه یافت نه از باب ادعای دوستی و یا تعارفات سیاسی بلکه ازجهت پرداخت زکات شناخت و احساسش نسبت به چهره ای مهربان ودوست داشتنی و کاملا مظلوم این نوشته را در قالب واژهایی مانوس وهمرنگ با قاب شخصیتی توبنگارد

آقای نلسون، بیشتر مردم دنیا تورا می شناسند وبا شنیدن نامت  لبخند  می زنند هیچ کس را نمی توان یافت که به تو احترام نکند مگر فطرت های ناپاک و ناپسندی که نان ومقامشان دربرتری طلبی نژادی وخونریزی و کشتار شکل گرفته است ازجمله پیروان فرقه صهیونیسم که امروز نماد و مجسمه این اندیشه دهشتناک شناخته می شود. آقای ماندلا در جوانی ام آوازه جهانی تو را که به بهای پایداری درمبارزه با ظلم ونژادپرستی ونزدیک به سه دهه زندانی شدن درشکنجه گاه آپارتاید بدست آمده  زیاد شنیده بودم اما وقتی اولین بار تو را روی پله ها هنگام پیاده شدن از هواپیما درمهرآباد تهران دیدم نخستین نکته ای که پیش از جایگاهت به عنوان رئیس جمهور یک کشورواقع درانتهای زمین به چشمم آمد جای ترک ها وزخم شلاق های ستم روی چهره ستبر و قامت سترگ و بلند بالا و آمیخته شدن آن با گل های رنگین درشت روی پیراهنی بود که فارغ از چارچوب های رسمیت به نشان صمیمیت به تن داشتی


جناب ماندلا شما را دو بارازنزدیک دیدم وافتخار هم صحبتی داشتم یک بار در تهران و یک بارهم در" پروتاریا " پایتخت کشورتان آفریقای جنوبی . کاملا پیدا بود که محبوبیت نزدیک به یک قرن عمر برای شما سرمایه و برای دیگران درس و عبرت است و به خوبی ثابت می کند که نژاد پرستان که در تقسیم مواهب خدادادی ازطبیعت وزمین گرفته تا دانش و فناوری و ثروت و رفاه ، منحصرا خود را شایسته بهره مندی می دانند  فقط توانستند جسم نلسون ماندلا را نزدیک به سه دهه زندانی و البته معلول و رنجور کنند  ولی قلب مهربان واراده استوارش را هرگز.

همین چند وقت پیش باراک اوباما که هم رنگ ونژاد توست البته درجایگاه رئیس کشوری که نماد ظلم به بومیان و نژاد پرستی در تاریخ بشراست وکارنامه تاریک"گوانتانامو"را دردست دارد وبدون شک  قرارگرفتنش دراین مقام محصول مقاومت ها و مبارزات تو و"مارتین لوترکینگ " و "مالکوم ایکس ها" وصد البته برگه اثبات ظاهری ادعای ضد تبعیض است از زندان آپارتاید دیدن کرد اما هزار حیف که نیاموخته است حمایت از صهیونیست های بی آبرو و بی رحم که سرزمین و کشورملت مظلوم و بی پناه فلسطین را اشغال کرده اند تا برتری نژادی و موهوم خود را به دنیا تحمیل سازند با این مدعا قابل دفاع  نیست!!.

وحالا خاطره ای از دیدار با آقای ماندلا

در سفر رسمی نخست آقای ماندلا  به  ایران، پس از سخنرانی اش درجمع دیپلمات های خارجی مقیم تهران و هنگام خروج از تالار آیینه وزارت خارجه در حالی که به سختی راه می رفت برای مصاحبه جلو رفتم ودرباره تفاوت آپارتاید دیروز و امروزدر جهان پرسیدم .لحظاتی ایستاد وبا لبخند ونگاه مهربانی گفت: روی پا ایستادن برایم مشکل است اما مایلم به این سوال پاسخ خوبی بدهم ،علی اکبر ولایتی وزیرامورخارجه وقت به من گفت :برای ایشان زحمت واذیت است بگذارید وقت دیگری . آقای نلسون با همان چهره آرام و درهم تنیده نفس عمیقی کشید و دستش را روی شانه ولایتی گذاشت و گفت بگذارید فقط این جمله را بگویم که مردم ایران  در پیروزی مردم آفریقا برآپارتاید سهم بزرگی دارند. این انقلاب شما بود که یکی ازحلقه های مهم حامیان آپارتاید را شکست و به مردم آفریقا آموخت می توان با مقاومت ومبارزه جمعی پیروز شد.دیدار بعدی با ماندلا در سفرآیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت به آفریقای جنوبی بود ما از زیمبابوه وارد آفریقای جنوبی شدیم آخرین برنامه در زیمبابوه امضای اسناد همکاری دو کشور درحضور روسای جمهوری بود ، پیش از آن برای دیدن آبشار عظیم ودیدنی "ویکتوریا" به آن شهر رفته بودیم و تا برگشتیم دیر شد "رابرت موگابه " مصاحبه پایانی را طولانی کرد و زمان بیشتری گرفت  و درنتیجه سفر به آفریقای جنوبی با بیش از دو ساعت  تاخیرانجام شد وقتی رسیدیم آقای ماندلا با وجود اینکه بیمار بود و از درد زانو رنج می برد همین مدت را در فرودگاه منتظر مانده بود ، وقتی وارد شدیم ماجرا را تعریف کرد که  " مهدوی " سفیر شما به من(ماندلا) گفت" ضرورتی ندارد بیش از این در فرودگاه بمانید واذیت می شوید بهتراست به استراحت بروید و من (ماندلا) گفتم  به احترام فردی که دوست من است ودر کشورش برای آزادی  سال ها  با ستم مبارزه کرده و زندان رفته است در فرودگاه می مانم تا از او به خوبی استقبال کنم ،! دراین سفر من روی دو صندلی خاطره انگیز نشستم و عکس گرفتم یکی صندلی آقای ماندلا در دفترکارش ودیگری صندلی" رضا خان میرپنج" درکاخ "شمس" پهلوی درژوهانسبورگ بود " شمس "دختر نخست  شاه معدوم  البته از "فوزیه "اولین همسر مصری اش بود که همین چند هفته پیش درگذشت . صندلی رضا خان روی تراست اقامتگاهش قرار داشت که وقتی روی آن می نشستی شهر ژوهانسبورگ به صورت هلالی سبز ودر شب ها درخشان وزیبا مقابلت خودنمایی می کرد بخشی از این مکان درزمان سفرما به آفریقای جنوبی اقامتگاه سفیر ایران بود و شاید الان هم باشد  و قسمتی از اموال به صورت موزه درآن نگهداری می شد . بهر حال هر دو، صندلی های قدرت وسیاست بودند ولی روی یکی از آن ها نماد مبارزه با استعمار واستثمار وتبعیض در اوج محبوبیت می نشست  و روی صندلی دیگر نماد وابستگی و نوکری درنهایت خفت و ذلت و تنهایی در دوران تبعید ........

ببخشید مطلب طولانی شد.

[ ۱۳٩٢/٥/۳ ] [ ٩:٥۳ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس