توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام   خوزستان،، بی آنکه بگویم تو که بودی وکیستی ؟چه کسی خون داد تا تو  بایستی ؟ چه کسی دست و پا وچشم داد  داد تا  تو بمانی؟چه کسی  سیلی خورد تا تو خاطراتش باشی ؟ چه کسی اشک ریخت تا تو بخندی ؟حالا پس از پنج سال باز هم همراه رئیس جمهورجدید ولی نام آشنا برای تو آمدم به دیدنت.این بارانگار نسل ها بیشتر عوض شده اند خیلی از همراهان این کاروان  ازجمله جوانانی که قرار است این سفر را ثبت وضبط کنند نسلی جدیدترند، پس عجیب نیست که از کنار زخم های تنت که بردیوار وسقف و کف مسجد جامع خرمشهر خود نمایی می کند بی تفاوت بگذرند  یا حتی با نیم نگاهی در آن تامل نکنند و نپرسند چرا نوای "ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته ...." در کنار برخی نواهای امروز پسند پخش می شود .طبیعی است جمله "بدون وضو وارد نشوید" برایشان غریب  است  . ، تابلو " خدا قوت رزمنده " را نشناسد ، جمله سراسر معنی " خرمشهر را خدا آزاد کرد"برایش مفهوم نیست ، البته  از نسلی که دغدغه اش حرف های این وآن برای گرم کردن بازار رسانه و خوشایند بازیگران عرصه سیاست است نمی توان انتظار داشت به دنبال جای راحت خواب و غذای گرم ودلچسب نباشد . آنقدر هوش وحواسش به حرفه اش درگیر است که عطر نفس های معطرتو را در مشام حس نمی کند ، حق بده که تفاوت حرکت در جاده آبادان به خرمشهر با  سرعت گیرهای فراوان و دست اندازهای آزاردهنده اش را با آمد وشد در جاده های معمولی نداند . ای خوزستان، حالا تو از ما می پرسی می دانی چرا ؟ چون سال هاست حرف ها و سخن ها و خواسته ها بر محور نیاز و کمبود می چرخد و در لابلای نامه های لاغر وچاق دست به دست می شود و صدای درد نداری ، فقر و آب و اشتغال و بیرق های رنگارنگ عشیره ای و رقابت های قبیله ای از نجواهای عارفانه رزمندگان بلندتراست. نی های قد کشیده در هورها سرگرم تماشای شیرین کاری سنجاقک ها و غوکان شده اند.  آری ای خوزستان!  روسای جمهور و اعضای دولت ها هی آمده و رفته اند و من و ما نیز همچنان در رکابشان ، ولی هنوز تو درد داری .من هم یادم رفته بود، اما یک لحظه چشمم به هیبت اروند افتاد که مرغانش با بال های مرمرین  بر پهنه رود جولان می دهند. یادم آمد که هنگام انتقال یک رزمنده  یا همان مرغ مهاجر به شدت مجروح عملیات والفجر هشت به این سوی آب، گوشم را به دهانش نزدیک کردم تا نجوایش را بشنوم  وقتی می گفت " به مادرم بگویید من خیلی خوب رفتم " ودقایقی بعد واقعا رفت که رفت ...! خدا را شکر ای خوزستان که این از ویژگی ها و آموزه های ماندگار توست که  با  این زخم های عمیق همچنان  اخم نمی کنی حتی اگر هرگز نخندی ..!!

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٧ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس