توشه قلم
قالب وبلاگ

یلدا ، شب گله و گله گذاری نیست ، شب گفتن قصه و شنیدن حرف های  اساطیری هم نیست ، شب ارزان خریدن و گران فروختن نیست ، شب دل بستن به لبخند صورتی هندوانه و اسیر عشوه یاقوتی انار و  مست شدن از شهد دانه انگور و طعم برگه آلو نیست ، بلکه در سنت عاشقی ، یلدا فرصت دم و بازدم های معطر روی سجاده دلبری ، گمشدن لابلای مژگان سیاه و بیدار ، رها شدن در درازای گیسوی کهکشان و جاری شدن از قامت شمع و رقصیدن با صدای طپش سحرگاهی قلب پروانه است . یلدا ،شب  قدم زدن در ساحل گونه آسمان ، و پریدن از جوی لب خیس و بی قرار ستاره هاست .شب سرودن   و تصویر کردن  نگاه  معشوق  در قاب  قنوت است  و سرکشیدن جرعه ای از  جام  خلوت   یار  .

اگر  خواهی شوی یلدایی ، رسم دلبری آموز و خریدار چشم خمار در محراب ابرو باش و گرنه  یلدایت شبی کوتاهتر از بند ناف لحظه ها خواهد شد.

 

 

 

شب یلدای من بی هم نشین  گذشت

تمام این شب دراز  بی آن و این گذشت

شمع دلم شعله کشید تا سپیده دم

پروانه یاد تو از خیال آتشین گذشت

شب یلدای  دلبران پرستاره است ولی

یلدای من درفراق یار مه جبین گذشت

 سوختم  سال ها درآتش فراق او

عمرم در صولت وصال برین گذشت.

 دمتان گرم  .

[ ۱۳٩۱/٩/۳٠ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

بازهم سالی گذشت ، افق پانزدهم آذرماه برای کبوترهایی که بالهایشان همرنگ است دو باره لبی به عشوه گشود و دستی تکان داد و غروبی دیگر رقم خورد ، ای شهیدانی که سردرب منزلگاهتان  تابلو رسانه دارد و هنوز حرمت قلم و صدا و تصویر، روی تابوت هایتان نقش بسته است. خود می دانید که همه شهدا رسانه اند ، ماهیت و حتی واژه  "شهادت" رسانه است اما شما از جنس رسانه هم بودید و باید رگ ها و استخوان هایتان قاب تزیین و خونتان ضمیمه نوشتارها ،عکس ها و تصویرهایی که می گرفتید و حرف هایی که می نوشتید و می گفتید می شد که البته شد.  دلم برای شما که هستی تان لابلای گدازه های آهن پودر شد نمی سوزد از حال خودم اندوهگینم که سالی می آید و می رود غفلت رهایم نمی کند. همین شهریور گذشته برای نخستین بار توفیق زیارت قبورتان را داشتم ، از موضع ضعف خود را در قاب نگاهتان مرور می کردم . اشک ها را واسطه کردم تا جلو هجوم اندوه هجران را بگیرند اما شما لبخند می زدید .آهان ای  محمود ، مجید ، ابراهیم ،  رسول ، سید محمد و ... ای همه نشان داران پر اثر ، چاره ای ندارم جز اینکه  لبخندتان را اینگونه تفسیر کنم که :

ای مانده از قافله و بی خبر ز حال ما

 خبر آنجاست که رونق دهند خصال ما

کی؟ کجا؟چون ؟ چی ؟ چرا ؟ اصول توست

هر کو بخواهد خبر ناب ، بجوید وصال ما

این راه پر خبر بسی پر خطر نیز هست 

هر کس  چو شمع سوخت شود مثال ما

به روح بلند همه شهدای رسانه درود وصلوات می فرستیم و برای بازماندگان عزیزشان عزت و سربلندی و موفقیت بیشتر از درگاه ایزد متعال طلب می کنیم . روحشان شاد.

 

   

[ ۱۳٩۱/٩/۱٦ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست

سلام، در هر جای این جهان پهناور که باشی مصداق این سروده بی بدیل را بسیار می توان دید و در مفهوم این بیت زیبا غرق شد، چند ماه پیش که به کره جنوبی رفته بودم در شهر سئول برای تهیه گزارش از کلاس زبان فارسی به دانشگاه ًهانکوکً مهم ترین دانشگاه این کشور رفتم، در آستانه ورود به دانشگاه جوانی به زبان فارسی نسبتا روان ،سلام و احوالپرسی کرد،به او گفتم شما باید دانشجوی رشته زبان فارسی باشید ،گفت من در ایران و به عشق امام حسین علیه السلام زبان یاد گرفتم،ماجرا را اینگونه تعریف کرد، چند سال پیش به همراه پدرم برای ماموریت کوتاه مدت به ایران رفتیم ، روزهای اول محرم بود ،مردم سیاه پوش بودند و عصرها هیات عزاداری راه می انداختند ،برایم جالب و البته سوال بود که برای چه کسی عزاداری می کنند که اینقدر اشک می ریزند و بر سر و سینه میزنند،با خود گفتم حتی اگر پدر و یا مادر هر یک از این مردم همین امروز فوت کرده باشد اینقدر نمی سوزند که برای فردی که قرن ها پیش در گذشته است سوگوارند،اولین واژه ای که در ایران آموختم ،، امام حسین،، بود ،شوری در دلم ایجاد شد و انگار با او نسبتی دارم،عزم کردم برای دریافت اصل ماجرا زبان ایرانیان را یاد بگیرم تا بفهمم چه می گویند و چه می خوانند که در ودیوار بر آن می گرید ،!!در مدت چند ماه با موضوع و فلسفه عزاداری کاملا آشنا شدم و از آن به بعد با همت یک دوست ایرانی هم سن و سال خودم که نامش ،،رضا ،، بود در عزاداری ها شرکت می کردم مثل همه ایرانی اشک می ریختم و سینه می زدم ،فهمیدم این فرهنگ و مذهب ضد ستم و طرفدار مظلوم است ،درک کردم که انسان برای رسیدن به مال و منال دنیا حاضر است بیرحمانه ترین اقدامات و جنایات را انجام دهد و حتی به کودکان و زنان بی آزار هم رحم نکند،این جوان کره ای گفت خدا را شکر می کنم که با امام حسین و فرهنگ عاشورا آشنا و مانوس شدم و سعی می کنم محرم که می شود اگر توان رفتن به ایران را ندارم و امکان شرکت در مراسم عزاداری نیست ،از طریق اینترنت نوحه سرایی ها و عزاداری و زیارت عاشورا را گوش کنم،این شد که من زبان فارسی آموختم و عاشق عاشورا و امام حسین شدم،از این جوان خواستم فرصتی بدهد و این ماجرا را به طور کامل برای ضبط تصویری و پخش از صدا و سیما تعریف کند، مکثی کرد و گفت الان آمادگی ندارم ، هر وقت دوباره به ایران رفتم آنجا برای این مصاحبه مناسب تر است ، ماجرای دیگر در چین اتفاق افتاد ،در آیین رسمی چهلمین سال روابط ایران و چین" علی لی گونگ " یک هنرمند چینی که اهل سنت ولی دوستدار اهل بیت علیهم السلام است تابلو عاشورا را زیبا ، طراحی و ترسیم کرده بود که در آن مراسم رونمایی کرد

 

این تصویر امام حسین علیه السلام را در حال اقامه نماز ظهر عاشورا ودر وسط معرکه جنگ نشان می دهد درحالی که برادر بزرگوارشان حضرت اباالفضل العباس و دیگر یاران با وفا درحال حفاظت از جان سالار شهیدان هستند.یک تصویر بردار چینی از من پرسید این تصویر چه کسی است ؟گفتم نظرت چیست ؟آهی کشید گفت :نمی دانم ولی معلوم است خیلی مظلوم بوده و و به دست ستمگری کشته شده است، با کمک مترجم توضیح دادم که او امام حسین علیه السلام از فرزندان پیامبر ما بوده است ، با حالت غم انگیزی گفت ،خیلی متاسفم ،،،،،،،،،!در این دو ماجرا بود که این بیت زیبا را زمزمه کردم ،،این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست،،،،،، التماس دعا

                        صف آرایی روز تاسوعا در سرزمین  کربلا                                        

 خوشبختانه در روز عاشورا با این هنرمند چینی گفتگو کردم ، او گفت از وقتی حقایق واقعه عاشورا را درک کردم کوشیدم با ابزار هنر و با تلفیق هنر چینی و ایرانی والهام از مینیاتور، بویژه آثار استاد فرشچیان مظلومیت امام حسین و کاروان کربلا علیهم السلام و ارزش مقاومت آن ها بویژه در راه اقامه نماز را به دیگران معرفی کنم و شهادت مظلومانه سیدالشهدا علیه السلام زندگی وهنر مرا تحت تاثیر قرار داده است .

 

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩۱/٩/٤ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس