توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام .امشب اوج شعف آسمان را می شود در لبخند ستاره ها پایکوبی کهکشان ها دید ، فردا می توان راز و مبدا تغییر قبله گل آفتاب گردان  را از رقص جذاب خورشید هنگام ولادت نور تشخیص داد و با استناد به عطر دل نواز سحر در لحظه ای که یاس ها چشم می گشایند و رنگ رخسارشان یک باره پرده شفق را سپید می کند و نفس هایشان به وقت شکفتن شمیم جان را می نوازد می شود شکوه رویش وطراوت را تجربه کرد.

 

 

ازنوید سخنگوی قابله های بی قرار آسمان و قنداقه ای که فرشتگان با گلبرگ های لطیف و زیبا مهیا کرده و پیوسته در شعاعی از پرتو قرآن در راهرو عرش تا فرش در تکاپو و رفت وآمدند و سوره کوثر را  ترانه وار همخوانی می کنند می شود فهمید که فاطمه سلام الله علیها همان هدیه برتر خدا به نسل بشر دیده به جهان گشوده و در دامن سبز بهشت زمین دست و پا می زند و این نشاط پرغوغای آسمان و زمین به شوق شکفتن یاس نبی صلی الله علیه وآله و بهانه خلقت حضرت صدیقه طاهره ، زهرای مرضیه برپاست .  خوشا چشمی که امشب بزم نسل آسمان را به تماشا بنشیند ، خوشا دلی که  به این بهانه عطر ناز مادر را در شمیم  جان احساس کند .خوشا مهری که  در قاب طلایی عشق، کنار آیینه نگاه معشوق بدرخشد و خوشا لبی که با جرعه نابی از کوثر کمال تر و تازه شود . خدا کند لیاقت داشته باشیم در جشن میلاد بانوی آب و آفتاب  در شادمانی تمام هستی سهیم باشیم. میلاد بانوی عاطفه و محبت و روز گرامی داشت مقام زن و مادر وهمچنین روز ولادت بت شکن معاصر ، عابد سجاده مانوس و شجاع حیدرمرام محبوبی از نسل پاکان حضرت روح الله  مبارک باد


 

 

 

[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ٥:٠٢ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . ماجرای یاوه گویی های شیوخ پولدار وکم مقدار اماراتی که هرچند گاه بعد از یک نشئگی سیاسی رخ می نماید مرا یاد خاطره انداخت که شاید قبلا هم آن را بازگو کرده ام . اواخر دوره ریاست جمهوری آیت الله هاشمی رفسنجانی درچارچوب سفر استانی مرسوم آن زمان به جزیره ابوموسی رفتیم .فرماندار وقت ،گزارشی داد که شیوخ یکی از این نقطه ها! فکر کنم راس الخیمه بود چند کشتی حامل گردشگر هلندی را که وضع نامناسبی داشتند برای بازدید به این جزیره فرستادند که ما آن را خلاف توافق دو طرف دانستیم و اجازه ورود ندادیم وآنان را برگرداندیم .آقای هاشمی هم از این اقدام حمایت کرد .فرماندار ازجمله مشکلات مردم را رفت وآمد به بندرعباس مرکز استان برای گرفتن شناسنامه برشمرد و رئیس جمهور وقت به استاندار گفت یک شعبه از ثبت احوال همین جا دایر کنید و شناسنامه ها از این پس همین جا صادرشود. اعلام این سفر وخبرهای آن باز شیوخ دائم الحجله را به تکاپو انداخت و جنجالی تازه راه انداختند واصطلاحا در روابط تنش ایجاد شد .پس از مدتی که شیوخ عرب یادشان آمد که برادر بزرگترشان "صدام "در یک شب ،حرم سرا و ثروت و تبار امیر کویت را به یغما برد وشیخ پس از یک کیلومتر سینه خیز بدون لباس، خود را از مهلکه نجات داده بود درصدد برآمدند که فتیله را پایین بکشند.  درحاشیه اجلاس فوق العاده کنفرانس اسلامی در اسلام آباد پاکستان ازجمله کسانی که در صف ملاقات با رئیس جمهور ایران بود یک شیوخچه از امارات بود که سامسونیتش یک میلیون دلار ارزش داشت ولی چهره و شخصیتش تداعی همان شیر شتر و پای برهنه را می نمود والبته عنوان وزیر خارجه داشت . وقتی وارد اتاق شد سلام کرد آقای هاشمی از جایش بلند نشد نیم خیزی کرد ودست داد ودر مبل فرو رفت .لحظاتی در سکوت گذشت و بعد با این جمله رئیس جمهورایران شروع شد . شما فرزند چندم و از همسر چندم شیخ هستید؟ حضار خندیدند او هم مثل بچه های ترسیده پاسخ داد. آقای هاشمی گفت به پدر سلام برسانید بگویید ما می توانیم همسایه های خوبی برای هم باشیم .یکی دوجمله هم درباره اوضاع منطقه و جهان اسلام گفته شد و دیدار ده دقیقه ای پایان یافت. یعنی برو با بزرگترت بیا . از آن روز به بعد شیوخ متوجه شدند که وزنشان چقدر است اما دست خودشان نیست هرچه ارباب لندن می گوید !!!

شیخ زیادی یا همان "زائد " انگارکه جزایر ایرانی خلیج فارس را هم مثل همان مانکن نوزده ساله ای تصور می کند که شبی در تلویزیون هنگام نمایش مد او را دیده و طلب کرده و با هزینه زیاد دراختیار گرفته بود اما خوی حیوانی وخصلت بیابانی او را وادار کرد بخشی ازبدن  این دختر اوکراینی الاصل را گاز بگیرد و ازجا بکند وسپس ناچارشود با یک هواپیمای اختصاصی وصرف صدها هزار دلار همان شب او را برای درمان به انگلیس ببرد و با پرداخت مبلغی هنگفت وادار به سکوت و راضی اش کند . البته  این خبرهمان زمان بازتاب گسترده ای داشت . شیخ فراموش کرده است که هرجایی را نباید گاز بگیرد حتی پاچه یک جزیره را !!

[ ۱۳٩۱/٢/۱٢ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 شک ندارم که کبودی رخ لاله ، نشانه است و سوختگی بال پروانه، بهانه،روایت درد پهلو را از لابلای هق هق یاس در نیمه شب می توان شنید و سوز فراق را دراشک بلبل دید ، اگر از آیینه بپرسی راز شکستن چیست ؟ بغض کودکی را گواه می گیرد که قلبش سپرسیلی صورت مادر بود. اگر از شمع ،اسرار سوختن را جستجوکنی تردید ندارم که خاکستر برآمده از شعله های کینه را نشان می دهد که با هیزم جهل و خودخواهی افروخته شد و تا عرش زبانه کشید آن هم کجا ؟ پشت در خانه وحی ،پیش چشم عصمت زمین وآسمان ، در کوچه ای به نشانی بهشت ، مقابل خانه ای که سقف آن از نور بود آری   بیت فاطمه و علی علیهم السلام

دلم یاد مدینه کرد بخصوص  باب جبرائیل و درب سبز رنگی کوچک مقابل آن دوست دارم دل نوشته ام  را که آن روز پس از زیارتش نوشته بودم تکرار کنم

اینک از پشت دیوار ، آهسته به سمت باب الزهرا سلام الله علیها می رویم ، گویی شعله های برآمده از هیزم کینه دشمنان آل الله همه وجودم را در برگرفته است و بوی سوختگی همراه با دودی ازدرد در محله بنی هاشم دل وجان را می آزارد ، چشمم به قفل درب آن خانه پر راز ورمز وجایگاه سجده ها وقنوت ها و مکان پرهلهله از بال فرشتگان افتاد . برروی قفل درب خانه پاکی ها این مصرع از یک شعر چند بیتی وزیبا حک شده است که البته درباره سراینده شعر روایات مختلفی وجود دارد ازجمله برخی اسناد تاریخی می گوید این شعر از یک شاعر مصری بنام "شرف الدین محمد بوصیری" است که درعالم خواب به دست مبارک پیامبر عظیم الشان اسلام از بیماری مرگباری شفا یافت و این قصیده را سرود

هوالحبیب الذی ترجی شفاعته                    لکل هول من الاهوال مقتحم

ترجمه " او دوستی است که در همه پیشامدها وحوادث ناگوار امید شفاعتش می رود

 

حالا در مقابل بیت وحی هستم از درون آن حجره آسمانی  عطر یاس روح نواز است وگویی  زمزمه های بی بی دو عالم هنگام بازی با حسن وحسین (ع) درگوش جان می نشیند آن هنگام که فاطمه (س ) فرزندش  امام حسن علیه  السلام را بالای سر می انداخت و چنین می فرمود  

 إشْبَه أباکَ یا حسن             واخلَعْ عن الحقِ الوَسَنَ
و اعبد الها ذامِننَ                 و لا تُوالِ ذَا الاِحَنِ
پسرم حسن، مانند پدرت باش. ریسمان ظلم را از حق بر کن. خدایی را بپرست که صاحب نعمتهای متعدد است و هیچ گاه با صاحبان ظلم و تعدی، دوستی مکن.

همچنین نقل شده است که وقتی فرزندش امام حسین(ع) را بازی می‏داد، این گونه می‏ فرمود:
اَنْتَ شبیهٌ بأبی
لَسْتَ شبیها بعلیٍ
تو به پدر من (پیامبر(ص)) شبیهی و به پدرت علی شباهت نداری.

 وبا نگاهی به آن طرف تر انگار در طاقچه ای بسیارکوچک، شانه ای که با آن گیسوان تابیده  بانوی صبر و جهاد  دردانه پدر، حضرت زینب (س) را می  آراست  جای گرفته است . 

 یا علی مددی کن در کوچه غمزده وغبار گرفته از کینه های قاسطین و ناکثین و مارقین از غصه نمیرم .پشت دیوار خانه کوثر قرآن جمع شدیم ای خدا نمی توان به بغض های فروخورده و ضجه های احساس و نفس های بی قرار بی توجهی کرد. مگر می شود دراین لحظات سنگینی طناب را برگردن مولای آزادگان وحق طلبان حضرت علی علیه السلام ومظلومیت او  حس نکرد .مگر می شود دست هایی را که با هدف کوبیدن سیلی به صورت رکن هستی بالا رفت ندید و درد کبودی را دراعماق جان نخرید .یا رسول الله کمک کن !! گویی هیمنه وجودم در زیر آوار اندوه جان می داد چشمانم جایی را نمی دید ، وقتی روحانی کاروان با سوز و نوایی خاص گفت "السلام علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنی ها "انگار دیوار دلم فرو ریخت و اشک ها حیا نکردند گریبان دریده جلوتر از احساس می دویدند، جمله " ادخلوها بسلام آمنین " را دیدم . نفرین برمردمی که حرمت صاحب خانه ای را که جبرائیل بدون اجازه اش وارد نمی شد نگه نداشتند

ایام شهادت حضرت مظلومه شهیده صدیقه طاهره سلام الله علیها برهمه دلدادگان سوگوارش تسلیت باد

 

[ ۱۳٩۱/٢/٥ ] [ ۳:۱٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس