توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام.  باز هم شب های احیا آمد و زمان باز گشایی درهای آسمان ، البته درهای رحمت و مغفرت و بخشش خدا به روی اهل ایمان و ره یافتگان همیشه باز است و این چند شب محدود در حقیقت دادن  فرصت به پیمان شکنانی است که حیای دلشان را به دوستی دنیا عوض کرده اند و توبه و تقاضای بخشش از معبود برایشان  قصه تکراری و درخواستی کهنه است . هرماه رمضان تا پشت درهای آسمان می روم  اما رویی ندارم داخل شوم هرچند نگهبانی هم نیست که از او خجالت بکشم.  ، چه غوغایی است در درون ، یک جرعه "الغوث " کافی است تا جان تشنه ای را در خلصه  فرو برد و از آتش خودخواهی و عصیان نجاتش دهد اما با کدام رو دست دراز کنم ، خدایا اگر این محفل شبانه نبود بی حیایی من کجا آشکار می شد تو کریم و غفور و رئوفی اما این بنده که گره دلش را با رشته های بی معرفتی و ناسپاسی گره زده چگونه بیایم ؟! باشد حالا که مرا دعوت کرده ای باز هم هزار نام مقدس تو را واسطه قرار می دهم تا زبان جانم تکرار عظمت ترا فراموش نکند  ، بارالها اگر می گفتی تو نیا ، راضی تر بودم  وقتی اینگونه دوباره می پذیری ام شرمنده ترم ، خدایا اکنون وقت محفل شبانه و عشق بازی است به اندازه نمک شناس همین کنار در می ایستم تا نفسم به عطر استغاثه ها و بازگشت ها درهم آمیزد و جان ودلم تازه شود ، الهی تو را سپاس که اجازه دادی به  این ریسمان که تا عرش رحمانیت و کبریایی ات امتداد دارد چنگ بیندازم ، خدایا ممنونم که فرصت دادی بگویم "الهی العفو" و تو شنیدی  وپاسخت باز هم نگاهی از روی لطف و مرحمت است. این شب ها دنبال شفیع و واسطه می گردیم چه چیزی بهتر از قرآن و چه کسانی بهتر از اوصیای خاتم و دوازده معصوم که وقتی به عظمت این آیه ها صدایشان می کنیم پاسخشان لبخند رضایت است .. آمین - التماس دعا

[ ۱۳٩٠/٥/٢٧ ] [ ٩:٥۸ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . روز خبرنگار شد و فرصت یاد آوری و مناسبتی برای گرامی داشتن و ارج نهادن همه کسانی که در این عرصه جان و آبرو و هستی شان را در قامت قلمشان نثار کردند و دغدغه هایشان را در چینش و ترکیب واژه ها عرضه نمودند و یا در بغض ها فرو بردند ، فرقی ندارد در کجا وچه رسانه و کدام لوح و صفحه نگاشته اند یا می نگارند مهم این است که کوشیده باشند جوهره  مسطورشان خالص و بی پیرایه باشد .. عرصه خبربه معنای عام و خبرنگاری به مفهوم خاص در عین ظاهری عیان  و اصطلاحا برملا بودن  دارای پیچیدگی های دشواری است چرا که می توان  مدت زمان زیادی به تعبیری در زیر نقاب واژه ها دوام آورد یا که از واژه های نقاب دار بهره جست و گروهی را برای همیشه و گروهی را نیز برای مدت زمان طولانی و جمعی را برای کوتاه مدت فریب داد و به ابزار تبدیل کرد کاری که امروز " قدرت نرم " با تجهیزات و امکانات  ذی نفوذش با ملت ها می کند  . خبرنگاری در دنیای امروز فقط پاسخ به عناصر هفت گانه و اجزای مرسوم ومعروف یک خبر درست و کامل برای فقط آگاه سازی نیست  بلکه سازه ای با طراحی هوشمندانه است که می تواند حق را نا حق ببیند وجلوه دهد ،  مظلومی را در جای ظالم بنشاند از مجازات یک مجرم ، حرمت قدسی بسازد ،  از این رو و در هرصورت بدون اغراق خبرنگاریحرفه جذاب و متنوعی است  گاه مثل تنها ماندن در برهوت و یا دویدن در یک وادی پراز سنگلاخ با خارهای مغیلان و گاهی گرفتار شدن در حصارهای بلند غرور و نفس  و فرصت سازی برای فرار و البته بیشتر وقتی که می خواهی باب دلت بنویسی و نتوانی و یا نباید ولی بنویسی همه و همه  هیجانات و نگرانی های حرفه خبرنگاری است که البته بسیار وقت ها  شیرین و خوش مزه  است بویژه در خلوت  وجدان ، تعقیب و گریز واژه ها دیدنی است . طبیعی است در این سال های طولانی خاطرات فراوانی باشد ولی هنوز مجالی برای گفتن و نوشتن یافت همی نشد .. یاد شهید بزرگوار صارمی بخیر که خون پاکش روح تازه ای در کالبد حرفه خبرنگاری دمید ، هرچند این روزها شاید بیشتر اندیشه گرفتن ودادن  پاداش و هدیه  از فلسفه تعیین و گرامی داشت روز خبرنگار رنگ و لعاب بیشتری داشته باشد ولی بازهم فرصت است برای یادمان یاران ، الهی عاقبت ما را ختم به خیر بفرما " آمین

[ ۱۳٩٠/٥/۱٦ ] [ ٥:۳۳ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام ، الهی فدایتان شوم که با  پیام ، یاد داشت و دست نوشته هایتان  واقعا دو باره متولد شدم.  برای پوشش خبر مسابقات آسیایی کاراته و رقابت پنجاه وهشت ورزشکار ایرانی با رقیبان خود از سی و سه کشور در سفر بودم و با دست تنها و کار بی وقفه  فراموشم شده بود که مثلا تولدی هم بوده است!! ، خدا را بی نهایت شکر می کنم که عواطفی بر آمده از جان ها و روان های زلال و پاک  برای نشان دادن  خلق نیکو و سرشت انسانی نسبت به دیگران اندکی وقت می گذارد ، چه دارم که بگویم جز سری به تعظیم و نگاهی خجل ....

به نظرم آمدن و رفتن و تولد و مرگ نه شروع است نه پایان ، درپاسخ شعر معروف که می گوید آمدنم بهر چه بود ، به کجا می روم آخر ... معتقدم ،آمده ام که دوست داشته باشم مگر کم سرمایه و رسالتی است که یک قلب ناقابل را جایگاه مهر خوبان و مهرورزان کنم ، وقتی ضربان قلبم در هر تپش و نواختنی می گوید ، کسی پشت در است چرا در به رویش بسته ای ؟! می مانم چه جواب بدهم ، می گوید بگذار همه بیایند جای کسی تنگ نیست فقط اگر دلگیر شدند و نپسندیدند شرطش آن است که آهسته گذر کنند تا صدای پای آمدن ها گم نشود بلکه بیشتر و بلندتر شنیده شود .. این قلب ناقابل و این نفس کم جان و ناتوان ارزشی ندارد مگر اینکه عشق  شما در آن اعلام حضور کند و  پنجره اش همیشه رو به دریای خوش منظر عاطفه و محبت گشوده باشد و همراه با نسیم ، عطر یاد و مهر شما را از ورای امواج آرام  مهربانی تان به درونم بدمد اگر اینگونه باشم ماندنم معنا دارد و گر نه ،" کار برای خوردن" و "خوابیدن برای بیشتر کار کردن " که دور تسلسل باطلی است . از یکی پرسیدند کی به دنیا آمدی ؟ گفت: اصلا یادم نمی آید ! هر وقت به این موضوع  فکر کرده ام دیدم انگار همیشه همین اندازه بوده ام !! پرسیدند کی می روی ؟ پاسخ داد این را می دانم ، هروقت خدا بخواهد ..!! 

بی  عشق  جانان  زیستن ، همی مردن است  

 مثل درخت خشک، ایستاده ، جان سپردن است

 گر پشت پنجره احساس به انتظار یار ننشینی

 از میراث خوب  دلبران  سهمی نبردن است

از محبت ها و الطاف همه دوستان و عزیزان نسبت به این برادرکوچکتان بی نهایت سپاسگزارم.

[ ۱۳٩٠/٥/۳ ] [ ٥:۱۸ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس