توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام .چشم ها را ببندید ، کمی تمرکز و تجسم کنید ، اینجا مدینه النبی صلی الله علیه و آله و این هم محله بنی هاشم است ، دل در کوچه های گلین که رد پای عرشیان خاکش را معطر کرده ، حیران است البته حق هم دارد ، این هم خانه پیامبر همان جا که حلقه اتصال زمین و آسمان کامل شد وتوصیف آن ، قطعه ای ازبهشت است . آن درب کوچک سبز رنگ هم خانه فاطمه سلام الله علیهاست ، همان نقطه ای که هنوز حرارت هیزم و بوی نیمه سوخته اش مشام اهل دل را می آزارد  ، بگذارید گوشه و کنار این خانه بگردیم شاید دفترچه خاطرات "فضه" کنیز حضرت صدیقه شهیده پیدا شود  ،ای خدا با این اشک ها که امانم نمی دهند چه کنم ،یکی می گفت: فضه شاهد بوده است ، جنجال و هیاهویی در پشت درب خانه  بلند بود ، "انکرالاصواتی" از بیرون خانه نعره می زد و تهدید می کرد که یا علی را تسلیم کن تا برای بیعت به مسجد ببرم  یا خانه را آتش می زنم . اجیرشدگان و یاران به ظاهر مسلمان پیامبر که سودای خلافت عقل و اراده شان را گرفته بود  به خانه هجوم آوردند ، چند نفر درب خانه را فشار می دادند تا به زور داخل شوند همان خانه ای که خداوند در قران فرمود : "یا ایها الذین آمنو لا تدخلو بیوت النبی الا ان یوذن لکم "ای اهل ایمان به خانه های پیامبر داخل نشوید مگر اینکه به شما اجازه دهند. فاطمه سلام الله علیها دستان مبارکش را به درب چسباند تا مانع شود اما دستان نحیف آن مظلومه طاقت مقاومت نداشت و با یک ضربه درب کمی گشوده شد وپس ازآن دستی به سنگینی همه معاصی تاریخ برگونه ملکوتی پاک ترین و مهربان ترین بانوی جهان کوبید طوری که گوشواره اش برید و از زیر مقنعه پرتاب شد . چند نفرهم با غلاف شمشیر و لگد به درب می کوفتند ودر نهایت چوب های شکسته وتیز به بازو و پهلوی تنها میراث و یادگار رسول خدا  برخورد کرد .. فضه شاهد بوده است  حسن مظلوم خود را به مادر رساند و از قطره های اشک روی گونه هایش  پیدا بود که مادر آسیب دیده است  . جثه کوجک و دست های کودکانه حسن توان سرپا نگه داشتن مادر را نداشت اما هر چند لحظه نگاهی غم انگیز به صورت مادر می کرد  و با هق هق برآمده از قلبی معصوم می فرمود  " یا امی  " مادر  ! لااله الا الله !! فاطمه سلام الله علیها فریاد زد:"یا ابتا یا رسول الله " و بر زمین افتاد و محسن شش ماهه اش سقط گردید . حتما فاطمه  این جمله پدربزرگوارش را در ذهن داشت که روزی با گریه به علی علیه السلام و در حضور فرزندانش  فرمود :" ابکی من ضربتک علی قرن ، ولطم علی فاطمه خدها "، به یاد  ضربت  شمشیر بر پیشانی تو و سیلی به صورت فاطمه ام می گریم .فضه می گوید نمی دانم حسن و حسین را آرام کنم یا آن دخترک خرد سال زینب را  که پروانه وار دور پیکر نیمه جان مادر می چرخد و ضجه هایش احساس و انصاف وهستی آدمی را زیر و رو می کند. فضه همچنین  شاهد تشییع پیکرنورانی حضرت صدیقه بردوش چهار نفر درنمیه شب و هنگامی که آسمان هم دیده ای برای دیدن نداشت بوده است ، به یاد می آورد آن لحظه را که " اسماء" آب می ریخت و علی پهلوی شکسته را می شست .فضه می داند مدفن الگوی قرآن برای بشردر همیشه تاریخ کجاست اما تا کنون لب به سخن نگشوده است . کمی آنطرف تر بقیع است ، آن وادی پررمز و راز که نگاه به غربتش دل تاریخ را می شکند و ذره ذره خاکش سخن های نگفته  را در خود نهفته دارد . اگر در ظهر تابستان توفیق حضور در بقیع دست دهد بوی این خاک تف خورده  ، سوز درونش را به کف پاهایت  می کوبد و سنگ های بی رمق عقده های فرو خفته را می نمایاند ، خدایا از دیار دور و بی خبر از اندوه زمین و زمان بازهم  دلم را به پای کبوتری گره زده ام که روی خاک بقیع می نشیند و نوک به زمین می زند تا داغ همیشه تازه تاریخ را در جان بنشاند .. الهی فدای آن چشمی شوم که در مصیبت حضرت زهرای اطهر اشکهایش جاری است. بگذار بگویم ترا فرصت ارادتی است دست مرا هم بگیر....

السلام علیک یا ایتهاالصدیقه الشهیده  یا فاطمه الزهرا ، یا بنت محمد ،یا قره عین الرسول ، یا سیدتنا ومولاتنا ، انا توجهنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا ، یا وجیها عندالله اشفعی لنا عندالله.(سلام الله علیها)

[ ۱۳٩٠/٢/۱٧ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . چند وقتی است برنامه هایم فشرده و سفرهایم پی درپی شده و فرصت وبلاگ نویسی پیش نیامده است . این هم از ویژگی های دنیای مجازی است که اگر ننویسی و اصطلاحا به روز نباشی انگار خودت هم کهنه شده ای . روزهای تلخ ژاپن گذشت. پس از آن سه سفر ورزشی رفتم .بعد از عمری کار سیاسی ، همراهی و همزبانی با ورزشکاران ،عالم والبته فرهنگ خاص خود را دارد ولی حقیقتا آمیخته شدن با این مجموعه پرتلاش و تحرک روحیات درخور می طلبد. باید همپای هیجانات شد. در باخت ها آه و ناله کرد و در پیروزی ها نشاط و احساسات را به اوج رساند که هر زمان شروع کنی دیر نیست ....سه هفته پیش با مردان پولادین که وزنه های سنگین را  در تمام وجود خود حل می کنند  بودم، کنار برخی هاشان که می ایستی  خود را مثل نهالی دربرابر درخت بید پهن پیکر حس می کنی .وقتی زور می زنند باید از سرتا پا ریه  باشی  تا  به اندازه  یک  نفس  عمیق وزنه بردار شود ... مسابقات آسیایی وزنه برداری  بود و طلا و نقره و برنز .... هفته گذشته هم  با نوجوانان بسکتبالیست بودم ماشاا.. همه سرو قامت و بلند بالا که گویی افکارشان در آسمانخراش سیر می کند. در ورزش گاهی ثانیه ها آدم را زیر و رو می کند مثل یک پرتاب سه امتیازی  توپ را از راه دور انداختن داخل سبد که در کمتراز سه ثانیه سرنوشت یک تیم برنده را به بازنده تبدیل می کند  این جور وقت ها به قول معروف جان  آدمی  به حلقش می آید .. کاری هم از دست کسی ساخته نیست . بیشتر وقت ها برای بچه های غیرتمند و نجیبی که امیدشان برتری و بالا رفتن است فقط دعا می کردم اما گاهی خود را جای حریف می گذاشتم که او هم خدایی دارد ، کشور ،‌ملت  ، خانواده و اعتبار و آبرویی ، !!. الان هم   برای مسابقات جهانی تکواندو  درشهر گیونگجو درکره جنوبی هستم. زیاد به کره جنوبی سفر کردم ولی وقتی در کشوردارای بالاترین سرعت اینترنت در جهان و در اتاق هتلی مثلا پنج ستاره آن هم با قیمت گران نسبت به سایر کشورها با مشکل نبودن اینترنت روبرو شوی حتما جای تعجب است.برای استفاده از ایننرنت باید به اتاق مخصوص رفت که من الان از همان جا این نوشته را تقدیم می کنم و یا اینکه در طبقه همکف نشست او ز سیستم بدون کابل استفاده کرد که آن هم برای کار ما سخت و آزار دهنده است .امروز یک تکواندوکار با غیرت ایرانی با اشتباه و شاید هم غرض یک داور از نشان طلا باز ماند ، خطا را ورزشکار ترک می کرد اخطار را به ایرانی می داد ،  به نظرم صبر این جوان در برابر این ناعدالتی  از طلا بسیاربالاتر است. خدا کند این تحمل آموزه وعبرت باشد . البته نمی خواستم در این نوشته از سیاست چیزی بنویسم اما از قهر و آشتی های داخل و تعابیرو نفی و اثبات های  غم انگیز حاشیه ای بگیر تا کشته شدن بن لادن ،مگر می گذارد ؟! معلوم نیست بحث های امروز کشور برآمده از همان فرهنگ " خوش استقبال بد بدرقه "است یا  حقیقتی مکتوم ! که در هردو صورت هزینه دادیم و ضرر کرده ایم !! در ماجرای بن لادن هم  کسی نیست جز گرگ های درنده ای که به خاطر یک نفرکه تربیت شده مرام و منفعت خودشان است سال هاست  یک کشوروملت را  زیر گلوله های اورانیومی و بمب های خوشه ای به خاک و خون کشیده اند و حالا پس از ده سال یک جنازه متعفن را به ملت ها نشان می دهند و دور آن می رقصند وهلهله می کنند .با جشن تراشیدن ریش و جام های شراب به هم زدن و ارسال  پیام های تبریک و شادباش هیاهو راه انداخته اند. عجب دنیایی است . البته خدا را شکر که تکلیف بن لادن که افکار و اقدامات او سبب و بهانه ای شد تا جان دست کم یک میلیون انسان اعم از مسلمان و غیرمسلمان گرفته شود روشن شد .حداقل  اگر هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا دست از سر زاغه های بی نام ونشان مناطق قبایلی پاکستان بردارند جای خوشحالی است درحالی که صدها بار آنجا رابمباران کرده اند ومردم فقیر و پابرهنه که در حرمان اندیشه وافکارشان گرفتارند کشته اند ولی  با این همه امکانات و ادعا ده سال است نتوانستند ببینند و بفهمند که در منطقه "ابو فلان" پاکستان وسط آن بیغوله ها، یک کاخ بسیار مجهز و برج وباروی شیک با همه امکانات رفاهی و دفاعی عرض اندام می کند.. راستی که عجب دنیایی است ...

[ ۱۳٩٠/٢/۱٤ ] [ ٤:۱٧ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس