توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام. تقریبا خورشید درحال غروب بود که فقط می توانستیم در پرتو چراغ خودرو حرکت کنیم ، منطقه ویران شده سندای کاملا خاموش شد دیگر صدای بیل و کلنگ نظامیان امداد گر هم قطع شده بود. بوی تعفن که احتمالا از اجساد باقیمانده در زیر گل ولای و آوار بود مشام را آزار می داد .، نماینده وزارت خارجه ژاپن اصرار کرد که باید زودتر از این منطقه برویم ،

 

قرار شد از یک اردوگاه آوارگان زلزله و سونامی  دیدن کنیم ، سی کیلومتر از منطقه ویران شده فاصله گرفتیم ودر نهایت ازیک پناهگاه درطبقه همکف  ساختمان مرکز بهداشت درخارج از شهر سندای دیدن کردیم . چهل خانواده دریک سالن به مساحت سیصد متر اسکان داده شده بودند که همه آنان بالای پنجاه سال سن داشتند با دیدن چهره اینان می توان خوب فهمید که نگاه کم سویشان جز چند قدمی نمی بیند و نشانی از امید به فردا در دلشان نیست. با چسب های پهن روی زمین حدود اقامت هر خانواده  مشخص  شده بود .اتفاقا عمه نماینده وزارت خارجه هم به همراه همسرش در این پناهگاه بود وشاید به همین دلیل ما را به این اردوگاه برد تا با یک تیر دونشان زده باشد. دیدار همراه با گریه وشیون این خانواده که شماری از بستگان خود را نیز از دست داده بودند صحنه غم انگیزی ایجاد کرد  اما  اجازه تصویر برداری نداشتم  و پس از اصرار فراوان، مسئول اردوگاه موافقت کرد خیلی کوتاه بدون مشخص شدن چهره افراد تصویر بگیرم. دیده ام برخی وبلاگ ها و ایمیل ها از اینکه مردم ژاپن گریه و شیون نکرده اند به عنوان امتیاز نام برده اند که البته صبر و آرامش خصلت ارزنده ای است ولی اینگونه هم نبوده ونیست بلکه هم مردم و هم مسئولان ژاپن از رسانه ای شدن این گریه وشیون ها جلوگیری می کنند. براساس عقاید مذهب "شینتو" که بیشتر ژاپنی ها پیرو آن هستند تبلیغ احساسات  بویژه در زمینه هایی که دیگران را غمگین کند پسندیده نیست .حالا باید نزدیک به چهارصد کیلومتر  البته با رعایت فاصله  محدوده ممنوعه پنجاه کیلومترتا نیروگاه فوکوشیما به توکیو برگردیم. نتیجه این شد که راننده هنگام برگشت جاده ای تاریک و باریک و پرپیج وخم را در پیش گرفتیم برای گذشتن از منطقه نزدیک خطر در همین جاده کم عرض به سرعت می رفت تا جایی که سرگیجه گرفته بودیم و  در نهایت مسیر را گم کرد  همراهان به راننده معترض شدند که چون دراین منطقه خودرو دیگری رفت وآمد ندارد از درست بودن مسیر مطمئن شود. دریک جایگاه سوخت راننده از مسئول جایگاه بدون بنزین که تمام صورت خود را با ماسک های بزرگ و کوچک پوشانده بود و با تعجب به خودرو ما نگاه می کرد  آدرس را پرسید . معلوم شد ما در بیست کیلومتری نیروگاه هستیم با هیجان گفت سریع تر همین مسیر را برگردید و همین کار را کردیم ..این خصلت ژاپنی هاست که به زندگی با " جی پی اس " و یا راهنماو مسیریاب دیجیتالی  آن هم از نوع ماهواره ای عادت کرده  و به آن وابسته شده اند  بنابر این بدون فکر کردن مثل ماشین عمل می کنند و تابع دستور جی پی اس هستند. بازهم گم شدیم خلاصه دو ساعت در حالی که برف می بارید سرگردان بودیم تا در نهایت به پیشنهاد نماینده وزارت خارجه ژاپن دوباره به سندای برگشتیم و مسیر را از اول شروع کردیم اما صد کیلومتر پشت سر گذاشتیم که  سوخت خودرو درحال اتمام بود و راننده گفت با این خودرو قادر به ادامه مسیر نیستیم و ناچار دریک پارکینگ توقف کردیم تا چاره ای بیندیشد. بسیاری جایگاه ها سوخت نداشتتند و همین امر سببب می شد  در معددود جایگاه هایی که سوخت دارند صف های طولانی تشکیل شود .هوای سرد همراه با بارش برف از یک سو و نگرانی ازآلودگی منطقه به رادیو اکتیو از سوی دیگر همه را بی تاب و نگران کرده بود. راننده چاره در این دید که خودرو دیگری کرایه شود  تا دویست وهفتاد کیلومتر باقیمانده تا توکیو را طی کنیم . هشتاد هزار ین معادل هشتصد و سی هزار تومان پرداخت شد ویک دستگاه "هایس" ما را به توکیو رساند وقتی پیاده شدیم ساعت دو و چهل و پنج دقیقه بامداد بود.شرایط دشواری است و البته عبرت آموز .. کاش به خاطر بسپاریم که قدرتی فراتر از همه قدرت ها هست که می تواند در یک اشاره انفجاری هفده هزار برابر بمب اتمی هیروشیما ایجاد کند و این مائیم که باید پند بگیریم ....

[ ۱۳٩٠/۱/۱٧ ] [ ۳:۳٦ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . سرانجام تلاش ها به نتیجه رسید و وارد منطقه ویران شده از زلزله و سونامی در شمال شرق ژاپن شدم. نزدیک به چهارصد کیلومتر با خودرو رفتیم .کمتر خودروی غیر از امدادرسانان که ما هم چنین گروهی بودیم به آن طرف می رفت بیشتر خودروها از آن سوی می آمدند ، از چند دهه پیش تا کنون مردم ژاپن از "فوکوشیما"  با گردنی برافراشته و غرور نام می بردند اما امروز  شنیدن نامش چشم ها را تا بناگوش خیره می کند ، رنگ و رو از چهره می برد و نفس بند می آورد . راننده آشنا به منطقه گفت از مسیری خواهیم رفت که شعاع محدوده ممنوعه یعنی پنجاه کیلومتری رآکتورهای وحشت  رعایت شود و خطر کمتری داشته باشد و همین کار را هم انجام داد. دویست کیلومتر که پیمودیم باید بنزین می زدیم .در صفی قرار گرفتیم که طولش با وجود خودروهای ریز و درشت به یک کیلومتر می رسید ، هرکدام صورت خود را با دو عدد ماسک که خودش بوی ترشی می داد پوشاندیم و بالاخره پس از پنج ساعت و سی دقیقه وارد شهر ساندای شدیم ، البته بخشی از شهر کاملا نابود شده و بخشی هم در زیر گل ولای ، خودرو ، کانتینر ،وسایل خانه  و خلاصه هرچیزی که سر راه امواج بی رحم ده متری قرار گرفته و درهم ریخته است .اول در یک نگاه ،جایی را دیدم تصور کردم اوراق فروشی یا به تعبیری گورستان خودرو های از رده خارج ناشی از اجرای طرح جایگزینی خودروهای فرسوده و دودزاست اما چنین نبود. خودروها همگی نو و بدون شماره اند که مثل نخودی وسط یک آش پرملات که سبزی اش درختان کاج و گوشتش کانتینر و عدس و لوبیایش سقف خانه و میز و مبل است درهم تنیده اند. ساندای زلزله زده و سونامی زده به علت فاصله یکصد کیلومتری اش با نیروگاه اتمی فوکوشیما و قرار گرفتن در مسیر خلاف جهت وزش باد  خطر آلودگی به مواد رادیو اکتیو ندارد وبیشتر توکیو و شهرهای واقع شده در پایین دست در معرض خطرند ..در بخش ساحلی شهر ساندای تقریبا می توان گفت هیچ کس زنده نمانده است .به کنار ساحلی که دیواره اش پنج متر ارتفاع دارد رفتم .نگاهی به آن اقیانوس هولناک آن روز که از خشم ارتفاع امواجش به ده متر می رسید انداختم که اکنون چگونه امواج آرام و متبسم خود را همچون عشوه نو عروسان به رخ می کشد و با دامنی پرچین فیروزه ای رنگ در رقصی تماشایی دلبری می کند اما دیگر خریداری ندارد اینک ما چند نفر بودیم و صدای وز وز نسیم سرد و هیاهوی لاشخورانی که در کمین اجساد در آسمان پرسه می زدند . گاهی هم صدای بیلچه های چند نظامی حیرت زده که زیر گل و لای ها دنبال جسد بی نشانی می گشتند سکوت آزار دهنده را می شکست،رو به دریا که ایستاده ام پشت سرم در  ویرانه های خاموش و بی تحرک ،هیچ  نشانی از حیات و زندگی ندارند .

این اقیانوس هم مثل برخی هاست که چهره های زیبا و با لبخند و لباس های فاخر و دلفریب  اما درونی ناآرام و خشونتی فرو خفته دارند و تا همه چیز را نبلعند و شکمشان سیر نشود آرام نمی گیرند .نگاه به این صحنه دریک سرزمین این پرسش را مطرح می کند که بین "هیروشیما" و" فوکوشیما" چه تفاوتی است ؟ تا چشم کار می کند ویرانه است و گورستانی که هر کس در آن شمع مزار خویش است ...!

دیدن یک آلبوم عکس خانوادگی در لب ساحل مرا خیلی اندوهگین کرد و یاد این شعر زیبا با صدای دلنشین "رسول نجفی" هنرمندکشورمان وآن اثر خوب انداخت که " کجان آدما که از اونا فقط ،خاطره هاشون بجا می مونه !!  نظامیان اجازه ماندن بیشتر در این منطقه نمی  دهند با کسی هم مصاحبه نباید کرد . البته این جزء فرهنگ ژاپنی هاست که در باره احوال شخصی و خانوادگی آنان هیچ سوالی نباید بپرسی. دوست ندارند شرایط تلخ امروز آنان را ببینی و با گذشته مرفه و و پر آسایش شان مقایسه کنی وخیلی چیزهای دیگر....!!

شاید ادامه دادم ...

[ ۱۳٩٠/۱/٦ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . این طبیعت بهار است که در هر جای این گیتی پهناور که هستی دل پرستویی  شود و بال به نسیم صبح 

سپارد  و از فراز آسمان با دلی بی قرار به تبسم غنچه پاسخ  دهد و به شبنم سحری لبخند بزند .اینجا در ژاپن ، دیدن

مردمان مصیبت زده طراوتی ندارد اما عبرت است و می آموزد ، باز ماندگان و نجات یافتگان با خوشحالی از واژه

"شانس" استفاده می کنند . جمعیتی که بیش از شصت درصد آنان بالای پنجاه سال سن دارند به چه چیزی امید دارند

و دل بسته اند نمی دانم ؟! دیشب باران می بارید و من برای نخستین بار لذت نمی بردم چون نعمت خدا را با دست

خودبه زیان تبدیل کرده ایم .، به مردم می گویند نترسید خطر اندک است این بار با  هیروشیما و ناکازاکی فرق می 

می کند ، آن روز بمب بود امروز دود است و مختصری  رادیو اکتیو . یادتان باشد زیر باران نروید !!

هر روز تقریبا زلزله می آید آن هم بیش از پنج ریشتر که انتهایش که به توکیو می رسد ناز تر می شود ...امروز

صبح زلزله مرا بیدار کرد  ،  خودش تنوعی است . از شگفتی هایی که در دیگر حوادث مشابه ندیده ام این است که

هر روز هم به شمار قربانیان اضافه می شود و هم  به شمار ناپدید شدگان !! درحالی که در حوادث مشابه وقتی

اجساد قربانیان یافت می شود و به شمار کشته شدگان افزوده می شود از تعداد گم شده ها و ناپدید ها کم می شود ولی

اینجا هر دو با هم رشد می کنند !! نمی دانم چی شده ،ژاپنی ها  رشد علمی و فنی کرده اند تا کنون در رفاه بوده اند

اما خودشان می گویند ماه عسلشان فرودگاه تا فرودگاه است یعنی در همان مبدا به مقصد می رسد و هر کسی راه

  خود را می رود اما این مردم هنوز فرهنگ سامورایی راحفظ کرده اند . غرور دارند و از کسی کمک نمی خواهند

، خودکشی را بر تحمل مشکلات و شماتت دیگران ترجیح می دهند.اما ویژگی منحصر بفردی هم دارند و آن تسلیم

در برابر قانون و نظم پذیری و همکاری  در هر شرایطی است.

حال برای تنوع این دو بیت را تقدیم می کنم

نفس صبح گل و چهچه بلبل به سحر

همه از روی تو و بوی تو آرند خبر

مست آن گیسوی طره و خمار آن لب لعل

گویا بهار یاد تو کرده است بر من گذر

زبان پرستوی بی قرار، دل بی تاب می داند

بخوان که نوای  تو دارد درجان من اثر

سال نو به همه عزیزان و دوستان و یاران دور و نزدیک مبارک و قرین آغازی نیکو و انجامی نکوتر انشااا..

[ ۱۳٩٠/۱/٤ ] [ ۸:٠٢ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس