توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام. ماجرای تحریم ملت ایران سی سال سابقه دارد و هر روز هم بر آن افزوده

شده است و هفته گذشته هم ،تازه ترین آن به تصویب رسید و پنج قدرت

دارای حق آقایی برجهان ازجمله دوستان ایران ! نیز مانند گذشته بر سر آن اتفاق

نظر دارند که  برخی ها آن را از سر دلسوزی خوانده اند .!

می گویند روزی خانمی جوان و به چشم انصاف! زیبا درخیابان گذرمی کرد

جنابی ازکنارش می گذشت وچشم از او بر نمی داشت تا سرانجام طاقتش تمام شد

و اظهارنمود که خانم ؟ اجازه بدهید شما را ببوسم ! آن بانو خشمگین شد و چند

ناسزای آبدار و بی آب نصیب متقاضی بوس کرد. مرد هم با کمال خونسردی گفت

: من که خودم  زن دارم برای خودت خوب می شود و درخواستم از سر

دلسوزی است !!

مقامات چین که این روزها بنده  میهمانشان هستم در موضع گیری و اظهار نظر

بسیار دقیق و منظم وحساب شده عمل می کنند وهرگز سابقه ندارد که مقامی از

چین سخنی گفته باشد که بعد مجبور شود منظورش را توضیح دهد و یا اصلاح

کند..البته "بلاتشبیه" مقامات ما!

چینی ها تا دو ماه پیش  اگر درباره موضوع هسته ای ایران سوال می شد چنین

می گفتند ، "ما خواهان حل وفصل این موضوع از راه گفتگو و دیپلماتیک هستم

".امروز می گویند :"ما دیپلماسی دو سویه تحریم و گفتگو را راه حل می دانیم ".

جالب است اگر این سوال را از کاسب محل ویا خدمتکار دفتر صداو سیما  ویا از

رئیس جمهور چین بپرسید فقط یک سخن ویک جمله بدون کم وکاست می شنوید

ولاغیر ..بنده چند هفته ای است که درکنفرانس خبری سخنگوی وزارت خارجه

چین شرکت می کنم .وزارت خارجه چین سه سخنگو دارد که دو مرد و یک زن

هستند و به طور ثابت هفته ای دو بار به مدت پانزده دقیقه کنفرانس خبری دارند

.هربار دو خبرنگار که یا آسوشتید پرس آمریکا و یا رویتر انگلیس است درباره

موضوع هسته ای ایران می پرسند و هرکدام از سخنگویان که باشند ،همان

جمله بالا را با آرامش و جدیت تکرار می کند.وچنانچه سوال به شکل ها وگونه

های متفاوت ولی برای یک موضوع به قولی برای "پیچوندن" مطرح شود پاسخ

چنین است " همان که گفتم "!هفته گذشته از خبرنگار آسوشتید پرس پرسیدم شما

انگار سوال دیگری نداری و با اینکه پاسخ را هم می دانی باز می پرسی ؟ 

وآنقدر پرسیده ای که  سخنگویان با تو صمیمی شده و به اسم کوچک صدایت می 

می زنند . او درپاسخ گفت اگر این را نپرسم باید درباره کره شمالی بپرسم که

بازهم پاسخ مشابه وتکراری است و اگر من این ها را نپرسم اینجا فقط باید

سخنگو ما را و ما جناب ایشان را تماشا کنیم و لذت ببریم !! با خود گفتم حواسم

باشد از روی دلسوزی تقاضای آن مرد رهگذر را نکنم..!

[ ۱۳۸٩/۳/٢٧ ] [ ٤:٥۱ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . این روزها نام "فاطمه حقیقت جو" در رسانه ها مطرح است .یاد خاطره ای افتادم که نقل آن شاید عبرت آموز باشد  .درست همان روزی که "سعید حجاریان" با اسلحه دشمن قبلی و دوست امروز اصلاح طلبان ! مضروب شد به همراه آقای سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت به بیمارستان سینا در تهران رفتیم . آقای خاتمی از صبح زود همان روز برای افتتاح یک طرح صنعتی به جزیره خارک رفته وغروب که بازگشت خیلی خسته بود وطبیعتا  وقوع این حادثه هم  اندوه وناراحتی اش را اشکارتر می ساخت. وقتی به بخشی که اقای حجاریان بستری بود وارد شدیم جماعتی که صرفا هم حزبی حجاریان بودند سراسیمه و شاید هم طلبکارانه به سمت رئیس جمهور وقت آمدند وهرکسی سعی کرد به گونه ای ناراحتی اش را ابراز کند. یکی از کسانی که با حالت پرخاش تلاش کرد خاتمی را  به موضع گیری تندی وادار سازد تا حداقل تشنج وتنش در کشور تشدید شود همین فاطمه حقیقت جو بود که  ، جلو آمد و گفت : آقای خاتمی این چه وضعیه یک کاری کنید! رئیس جمهور چهره درهم کشید وپرسید شما ؟ حقیقت جو خیلی جا خورد! تصورمی کرد که اقای خاتمی از شیفتگان و یا بدهکاران اوست.  یکی از حاضران گفت:حاج آقا ایشان خانم حقیقت جو جوان ترین خانم نماینده اصلاح طلبان در مجلس ششم هستند . اقای خاتمی با بی  اعتنایی خاصی به او،با دیگران حال واحوال کرد .خانم "وحیده طالقانی" هم که نماینده د یگر تهران در مجلس ششم بود چادرش را بین صورت خودش و آقای خاتمی حائل کرد و درگوشی مطلبی گفت که خاتمی هم چنین پاسخ داد:" صبر کنید درست می شود".حقیقت جو که از نخستین برخورد رئیس جمهور وقت با یک نماینده تازه به دوران رسیده تحت تاثیر قرار گرفته بود حتی به داخل اتاق ملاقات با  اعضای خانواده حجاریان نیامد حالا یادم نیست که بیرون رفت یا کناری ایستاد چرا که نتوانست در آن شرایط ولحظات، سخنی از زبان رئیس جمهور بشنود که اتش بیار معرکه شود .علاوه بر این همسر آقای حجاریان درآن جمع  درباره محبت های مقام معظم رهبری در دلجویی از خانواده حجاریان مطالب با احساسی گفت که فضا عوض شد و چیزی که یادم هست در همان شرایط گروهی از تندرو های اصلاح طلبان تلاش می کردند بیانیه شدید الحنی منتشر کنند که قطعا بلوا را تشدید می کرد ولی همسر اقای حجاریان مانع شده بود. اقای خاتمی درآن شرایط حساس  به خانواده حجاریان دلداری داد وآنان را آرام کرد. به هرحال  خانم حقیقت جو که  ازگمنامی محض، ناگهان درفهرست مشاهیر سیاست آن روز قرار گرفت تحت تاثیر القائاتی باورش شده بود که برای کم کردن روی برخی زنان همانند و مطرح که  آن دوران  مورد کینه اصلاح طلبان بودند می تواند به یک  بانوی نامدار عرصه سیاست تبدیل شود و همین مسئله رویای  فرصت جویی و نه حقیقت جویی را در وجودش شعله ور کرد که سرانجامش این شد .مقصودم از نقل این خاطره این است که  تجربه اینگونه وقایع و رویدادها به همه ما می آموزد تا باور کنیم  افراط گرایی درهر زمینه ومرام و مسلکی سرانجام وحاصلی جز این ندارد که برای حفظ بقای خود  دردامان دشمن و یا کسانی قرار بگیری که مطمئنا دوست تو وملت تو نیستند و به تصور نامور شدن، بلند گو بدست ،دوره گرد بازار سیاست های ناپاک منفعت جویان شوی ... امان از وسوسه قدرت و شوکت ، امان

[ ۱۳۸٩/۳/۱٤ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . عصر جمعه که عازم توکیو بودم یک ساعت قبل از پرواز طبق معمول به فرودگاه بین المللی پکن رفتم و پس از گرفتن کارت پرواز در محل خروجی حاضر شدم ،یک زیر زمین بود که با وجود جمعیت متراکم تنفس مشکل می شد . دیدم جمعیت برای خروج از سالن وسوار شدن به هواپیما صف زدند  اما از ماموران پرواز خبری نیست. بیست دقیقه ای که گذشت جنابی مشرف شد درحالی که  قسمتی از پیراهن درون شلوار و بخشی آویزان بود و کراوات هم تقریبا تا زیر بغل تاب می خورد  با صدایی که انگار آب در دهان قرقره می کنی به زبان چینی افاضه فرمود که البته پس از ترجمه نیم بند به زبان انگلیسی چنین برآمد که "هواپیما نیامده و معلوم هم نیست کی می آید فقط باید منتظرباشید .تازه فکر کردم شاید در ایرانم !؟ به خود آمدم دیدم نخیر در فرودگاه بین المللی پکن هستم و گواه آن هم مسافران رنگ و وارنگ بی خشتک و با خشتک که مثل ماکارانی توی هم تاب می خورند ! به قول هم شهری ها از شامس (شانس) ما صدای نه چندان خوشایندی از پشت سر مرا خطاب کرد که هی( dear) !برگشتم دیدم به به بانویی که دست کم هفتاد  را پر کرده است  با لبخندی ملیح و غمزه ای به طعم ترشی هفت ساله !باب سخن گشود که داستان چیست ؟ گفتم بلیط هست ،فرودگاه هم هست ،ولی هواپیما نیست ! تازه سرکار ایشان صدایی  کش دار بلند کرد که wow ! این خوب نیست من کاری ضروری دارم چگونه باید پاسخگو باشم ،لحظه ای فکر کردم نکند این هم برای پوشش خبر وزیر خارجه کشورش به توکیو می رود؟! با او ابراز همدردی کردم و پرسیدم کار شما چیست ؟ نفسی تازه کرد و دستی به موهای پسرانه اش کشید وگفت: شش دانشجوی رقص آکروباتیک دارم که از جاهای مختلف ژاپن به توکیو می آیند و دو روز من به آنها آموزش می دهم و بر می گردم و می دانید که ژاپنی ها بسیار منضبط هستند .. گفتم نگران نباشید درست می شود . ازمن پرسید اهل کجایی و برای چی به توکیو می روی ؟گفتم من ایرانی ام و  ماموریت اداری دارم. انگار با یک حرکت اکروباتیک همراه با پس لرزه های شدید  باردیگر نداد در داد که  wow  ! ایران بسیار مقتدر است و من بخاطر دفاع سرسختانه از حقش ، ایران را خیلی دوست دارم و امیدوارم روزی بتوانم به آنجا بیایم ،گفتم امیدوارم که زمینه سفر شما به ایران هرچه زودتر فراهم شود. خدا را شکر که در کشور عزیز ما مثل خیلی چیزهای دیگر متخصص رقص به اندازه کافی شاید هم مازاد بر نیازداریم .و دیگر به استاد پروازی در این بخش احتیاجی نیست .تا کنون فکر می کردم فقط برای عمل های جراحی منحصر بفرد ، پرفسور "هومن خان" از کشوری به کشوری می رود تا چند بیمار را معالجه کند و به دیار رفاه و زندگی خود بر می گردد اما دیدم دراین زمانه، استاد پروازی رقص هم موجود است !!  هنوز از ملازمت با این بانوی هنرمند خلاص نشده ،یک مرد امریکایی درحالی که بسیار عصبانی بود وبا لهجه انگلیسی الواتی داد و بیداد می کرد به مامور پرواز گفت  من چه جواب  "بوسم " (رئیسم ) را بدهم  ؟ برای دلداری خودش   گفت :چه کنم اینجا چین است دیگر" اوری تینگ نو پرابلم "(هر چیزی مشکلی نیست)  کمی جدی به اونگاه کردم که دیگر به متحد ایران! اهانت نکند . از من پرسید اهل کجایید؟ گفتم اسلامیک ریپولیک آف ایران . دستانش را به کمرش زد و گفت :  اکسلنت (عالی ) گفتم بله . نفسی تازه کرد تا تاخیر پرواز فراموش شود  و ادامه داد ایران با امریکا بد است ولی من معتقدم ایران درست می گوید چرا دولت امریکا می خواهد یک ملت را محروم کند که ممکن است و شاید برایش خطرناک باشد . یاد سخن یک امام جمعه بذله گو افتادم که برایم تعریف می کرد :روزی می خواستم وارد مسجد الحرام شوم  یک ناخن گیر در جببم بود که چاقو هم  داشت مامور بازرسی گفت :"هذا آلت القتال ، لا شیخ لا ! گوم گوم (برو ) نمی شود . گفتم اولا این ناخن گیر است و چاقویش پنیر را هم نمی برد . دوما مگر تو در بدنت اعضایی نداری که وجودش ممکن است گناه ایجاد کند !؟گفت دارم  .به او گفتم پس باید آن را حذف کنی چون ممکن است به خطا بیفتی ..مامور عرب خندید وگفت شیخ، حرفی زدی که پاسخ ندارد با همین ناخن گیر وارد شو ولی به کسی نشان نده !! دقایقی گذشت دو بانوی جوان که فاصله سنی کمی با هم داشتند به جمع منتظران بی پرواز پیوستند که بزرگتره  به فارسی گفت عجب وضعیه بابا اینجا ؟! ما از ایران فرار کردیم به خاطر همین مسائل اما مثل اینکه اینجاهم .! بعد چشمش را تاباند و نطق کرد که  البته اینجا ازادی زندگی هست و به مشکلاتش می ارزد .درایران فقط دنبال انرژی هسته ای  ومبارزه با بدحجابی اند ولی اینجا هرطور دوست داری می توانی راه بروی هرچیزی دوست داشتی بخوری .. سلام علیکی کردیم و پرسید چهره تون آشناست گفتم بالاخره ایرانی ها درخارج همه باهم آشنا وحتی فامیلند .. گفت بله همین طوراست  گفت ما درچین  در یک شهری دور از پکن زندگی می کنیم .پدرم بخاطر اینکه تولیدات چین کارخانه اش را کساد کرد به چین آمد و همان کالا را به قیمت ارزان می خرد به ایران می فروشد و به تجارت مشغول است و ما را هم از  آنجا نجات داد .!! گفتم البته اینجا زندگی هم برای خانم ها ارزان تر است !گفت چرا ؟گفتم :درمجموع سی سانت پوشش دارند که به قیمت روز به پول ایران می شود هفت هزار وپانصد تومان .. اهل بزک هم نیستند وساعت های جلو آیینه نمی نشینند  همه چیزهم در طبق اخلاصشان است .!.. با خنده گفت :بله دیگر، زندگی همین چیزهاست .. به او گفتم ولی درهمین جمع  مختلف ، سه نفر شامل بنده و این دو خارجی با حق ایران در دفاع از منافعش موافقیم و شما دو تا مخالف ، همین جا آن خانم ایرانی جوان تر گفت : البته من با نظرات خواهرم مخالفم و معتقدم ایران با ویژه گی های خاص خود ، حق دارد از منافع ملتش  اینگونه دفاع کند. گفتم پس حالا  شدیم چهار به یک !!.. خلاصه سه ساعتی معطل شدیم تا وقت پرواز رسید وهرکسی به سویی رفت..

[ ۱۳۸٩/۳/٧ ] [ ۸:٤٥ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس