توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . اقامت در ژاپن بویژه مناطق شمالی وتوکیو نگران کننده  شده و خطرات انتشار مواد رادیو اکتیو همه را فراری داده است .تا به حال ده سفر به ژاپن داشته ام و هرگزتوکیو را اینگونه خلوت ندیده بودم  .بعضی ازجمله آمریکایی ها که خود را صاحب ژاپن می دانند به ماسک و لباس ضد رادیو اکتیو مجهز شده اند و خبرنگارانش در یک پلک زدن به وسیله هلی کوپترهای مجهز پایگاه های نظامی پنتاگون به هرسوی که دلشان بخواهد می روند و برخی ها هم مثل من بی خیالند وحتی ماسک هم نمی زنند .چه می دانم هرکسی چیزی می گوید . مثل همان بنده خدایی است که هر چند دقیقه از یک نفر می پرسید ساعت چند است ؟!  دست آخر ناراحت شد گفت ای بابا در این دوره به هیچ کس نمی توان اعتماد کرد هرکسی چیزی می گوید، حرف کدام را باور کنم ... ! موضوع دیگر اینکه از چین هم خبر می رسد که یک ویروس ناشناخته که گفته می شود عامل ان هم نوعی " کنه "بوده  تا کنون ده ها نفر را به کام مرگ کشانده است.  به قول یک آشنا ،"  آی بخشکی شانس !! لابد در آنجا باید حمام "ضد کنه" بگیریم. آیا به نظر شما  الودگی به رادیو اکتیو کلاسش بالاتر نیست ؟!

بی کلاس است مردن با زلزله، در ژاپن

امروز ناشتایی، "رادیو اکتیو" خورده ام


 

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . فرصت کم است تا دیر نشده عرض کنم که ، همیشه برایم سوال بود که چرا ژاپنی ها همواره حالتی خواب آلوده دارند حالا می بینم علاوه براینکه سخت کار می کنند شبانه روز در گهواره هستند .دراین دیار، زلزله تنها کالای ارزان و همواره در دسترس است  در هر شبانه روز چندین بار زلزله می آید و ساختمان ها مثل گهواره تکان می خورند .برای ما که عادت نداریم ابتدا حالت سرگیجه دست می دهد بعد تبدیل به گهواره می شود و اینجاست که باید گفت " زگهواره تا گور، راهی نیست "!!.ساعت سه نیمه شب گذشته ابتدا فکر کردم کسی به تختی که روی آن خوابیده بودم لگد می زند از جا پریدم.  انگار دست نامهربانی تخت را با گهواره  اشتباه گرفته و با کمی غضب تکان می داد.خواستم ،"های وهویی "و" فراری" دست وپاکنم ،دریافتم که اینجا ژاپن است و فقط باید کیف دستی کوچک حاوی یک چراغ قوه ، کمک های اولیه ، یک تیشه ویک سوت را برداشت و در نهایت زیر  صندلی جا خوش کرد . امروز هم سه بار انگار سوار "درشکه" شدیم واسبی چموش و لگد زن هم آن را به دنبال خود می کشد یک ژاپنی کنارم بود ازجایش برخاست و  روکش صندلی اش را روی سرش گرفت وروی دو زانو نشست ولی من حیران زده" گل مراد وار" که چه به سرمان خواهد آمد به اطراف نگاه می کردم .یکی از زلزله ها وقتی روی داد که داخل" استدیو" درحال صحبت زنده با بخش خبری ساعت 13 شبکه خبر بودم و سی ثانیه به پایان وقت صحبتم مانده بود که ساختمان شروع به لرزیدن کرد، خواستم به همکار خوبم "خانم حسنی دخت " در استدیوی تهران بگویم "زلزله آمد" وقت ماهواره  تمام شد، فقط خداحافظی کردم. تصویربردار انگلیسی باهیجان گفت  زلزله است .. برخی ها فرصت شناسند این مرد انگلیسی با چساندن سه تکه پارچه مشکی به درودیوارونصب دو پرژوکتور، مثلا" استدیو" درست کرده است . یاد عکاسان قدیم افتادم  که پارچه ای مثل" پاچه " شلوار اصفهانی ها روی دوربین های چوبی نصب می کردند سرخودشان را درون آن فرو می بردند وعکس می گرفتند .می گوید برای اینکه بازار ارتباط ماهواره ای خبرنگاران داغ است مکان موقتی درست کرده ام .خبرنگاران هم از سراسر دنیا برای ارسال گزارش های زنده یا به قول خودشان "شوهای خبری" درمورد زلزله همانند "سلمونی "صف کشیده اند .زمان نیز، ثانیه ای و دقیقه ای فروخته می شود که حداکثر ده دقیقه است .این دومین تجربه من درمورد پوشش خبری زلزله مهیب و سونامی است .

هشت سال پیش  در"سوماترای اندونزی "عواقب این رویداد دهشتناک را دیده بودم .واقعا دیدن این صحنه ها آیات هشداردهنده قرآن کریم را یادآوری می کند و آدم با چشم عواقب  نمونه بسیار کوچک  "و اذ البحار فجرت " را می بیند .ژاپنی ها تجربه مقاوم سازی و ساخت موانع برای مهار سونامی را دارند  و انصافا بسیار دقیق و خوب عمل کرده اند  اما اینک آموخته اند که این ها فقط بخشی از ماجراست

.خدا نکند اما حقیقتا هر یک  از این زلزله ها اگر در کشوری مثل ایران عزیز ما رخ دهد قطعا فاجعه آمیزخواهد بود. البته ژاپنی ها خیلی سانسور می کنند واگر تصاویر تلویزیونی را دیده باشید  تا الان که پنج روز از زلزله وسونامی گذشته و بیش از ده هزار نفر کشته شده اند  هنوز تصویری حتی ازیک زخمی یا یک جسد هم گرفته و یا نشان داده نشده است .

 

 

 

 

موضوع انفجارهای نیروگاه هسته ای  وانتشار مواد رادیو اکتیو هم نگرانی مضاعفی است . بشر تجربه تلخ نشت رادیو اکتیو و فجایع  ناشی از آن  در چرنوبیل روسیه را هرگز از یاد نمی برد . مشکل خطرناک بودن برای سلامتی وجان آدمی یک طرف ، درد سر دیگرش برای امثال من که دائم السفریم این است که به هرجا وارد شوم تا مهرویزای ژاپن را درگذرنامه ام ببیند باید قرنطینه شوم و یا با دستگاه های مخصوص همه جای ما را معاینه کنند وبگردند که مبادا حاوی مواد رادیو اکتیو باشیم..!! یا علی مدد

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٤ ] [ ٦:٢۳ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام .به مناسبتی دو پاسخ از دو سیاستمدار مشهور معاصر به ذهنم رسید که به نظرم یادآوری آن دراین رهگذر ایام خالی از لطف نیست . زمانی که مرحوم "نجم الدین اربکان " نخست وزیر اسلام گرای اسبق و درحقیقت" سد شکن " اندیشه حکومتی لائیک در ترکیه با رای مردم به قدرت رسید به تهران سفر کرد ، من در کاخ سعید آباد با او گفتگو کردم ، قبل از شروع گفتگو که همکاران درحال آماده کردن دوربین ها بودند به چهره مهربان و همراه با لبخند او خیره شدم . اربکان گفت :هر سوالی دارید بپرسید ولی  می دانید که من یک سیاستمدار تازه کارم . گفتم  : زمان مصاحبه ده دقیقه تعیین شده و شما ملاقات دارید وپرسش های من فقط درباره برنامه های آینده دولت شما و روابط دو کشور است. با لبخند و به زبان ترکی پاسخ داد بهتراست بپرسید چه آرزویی دارید تا من انچه را می گویم برخاسته از دل خودم باشد برنامه هایم را وقتی بتوانم اجرا کنم اعلام می کنم .البته اربکان چند هفته پیش به رحمت خدا رفت ولی تلاش هایش برای شکستن انحصار لائیک ها و امکان قدرت گرفتن اسلام گرایان و معتقدان به دین و اخلاق به ثمر نشست و تحقق آرزوهایش دور نیست .اواخر سال هشتاد وچهار هم که در ماموریت مالزی بودم با "ماهاتیر محمد" نخست وزیر اسبق این کشور که افکار عمومی دنیا او را پدر توسعه و یا مالزی نوین ودر عین حال" دیکتاتوری نجیب" می شناسد گفتگو کردم .تا روزی که در قدرت بود رسانه های این کشور، مثلا روزنامه های دولتی جملاتی از سخنان او را به عنوان  نکته یا رهنمود چاپ می کردند اما پس از کناره گیری، چند ماه نگذشته بود که با تیترهای درشت می نوشتند : "دهانت را ببند "!! وقتی داشتیم با جناب نخست وزیر سابق عکس یادگاری می گرفتیم از ماهاتیر پرسیدم چه  آرزویی دارید ؟ گفت:  دوست دارم بنویسم تا دیگران اشتباهات مرا را تکرار نکنند! پرسیدم چه اشتباهاتی؟ درحالی که نیم رخ اش را برگردانده بود و به طرف خودرو تشریفاتی ولی کاملا قدیمی وبسیار شیک پارک شده در کنار حیاطش نگاه می کرد پاسخ داد : آرزو داشتم درهای مالزی را به روی خارجی ها باز کنم  تا بلکه علم نیز همراه سرمایه بیاید و ملت ما دانش و فن بیاموزند اما این مردم همچنان کاسه و بشقاب چینند و به درآمدی بهتر با ظاهری زیبا دل خوش کرده اند ودر عوض خارجی ها یعنی صاحبان سرمایه مثل کوه ثروت و درآمد می برند .


[ ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ ] [ ٦:٠٢ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 سلام ، با تبریک ولادت با سعادت آخرین فرستاده خدا ، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله ...

حالی دست داد و چنین آمد که :

قرار من با تو ، زیر چتر آسمان ، کنار چشمه خورشید

قرار تو با من ، یک جرعه لبخند ، وقتی که آفتاب دمید

قرار من با تو ، زیر تاک سبز ، لابلای خوشه انگور

قرارتو با من ، ساغر چشمت ،آندم که نسیم سحر وزید

قرارمن با تو ، کنار جوی لبت ، روی سبزه های خیس

قرار تو با من ، زیر آبشار گیسویت وقتی که ماه  تابید

قرار من با تو، زیر پلک های شب ، پرتو چراغ سکوت

قرار تو با من ، لب حوض شهد ، کنار یاس سپید 

قرار من با تو ، محله بی قراران ، روی پل التهاب 

قرار تو با من ، پشت نیزارهای بلند ،برسر شاخه بید

قرار من با تو، زیر گذر شیدایی ، اول کوچه انتظار 

قرار تو با من ، لب ساحل گونه ، وقتی اشک غلطید

قرار من با تو ، زیر ایوان لحظه ها ، جاده کهشکشان

قرار تو با من،دالان کلبه احساس ،وقتی که بغض ترکید

قرار من با تو ، انتهای قله جان ، کوی آخرین دهلیز

قرار تو با من ، روی پل صراط ، وقتی پای من لغزید



[ ۱۳۸٩/۱٢/۳ ] [ ٥:٥٥ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس