توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . این خیمه های کوچک وبزرگ بر افراشته در دل صحرای سوزان از آن کدام کاروان غریب است؟

الهی بمیرم! این بچه های  قد و نیم قد که شوروهلهله کودکانه شان در خشونت ریگ ها و خارهای بی رحم این برهوت گرفتاراست ازکدام تبارمظلومند؟

دریغا ، آن بانوان نجیب از کدام قبیله صبرند که عبایی از نور به سر دارند وحریم حیا وعصمت شان عرق شرم را بر پیشانی زمین و زمان می نشاند و نگاه های نگرانشان غیرت عرب را مجازات می کند.؟

 

 

 وای برمن ، آن گریه های سوزناک نوزاد شش ماهه کیست که دل آسمان و زمین را به درد می آورد وجان هستی را می گدازد؟

آن دخترسه ساله شیرین زبان ماهرو ،دردانه کدام خانواده است که به پیراهن گلدارش می نازد و با کرشمه های کودکانه نوازش های پدرنازخریده را برای همسالان وا گویه می کند؟.

 شگفتا ،این مردان بلند بالا و خورشید رخ کیانند  که نوای مناجات و استغاثه هایشان  زمین را به آسمان متصل می کند و لطافت صدایشان دل سخت این وادی دهشتناک را نرم می سازد؟

بی قراری و دل واپسی  آن مرد علمدار و رشید و ستبر بازو که پروانه وار بر گرد خیمه ها می چرخد و برق چشمان بیدارش دل سیاهی شب  را می شکافد  از برای چیست؟  

عجبا !درآن سوی صحرا کیانند که صدای آختن شمشیرها و نیزه هایشان گوش فلک را می آزارد و نفس های پرکینه و آمیخته با نعره های مستانه برآمده  از خوی دنیازدگی وخشونت آنان، صحرا را هم  به تنگ آورده است؟

چه مردمانی هستند که سنگدلی و بی رحمی را با میخ های جهل و تعصب به پای ستوران خویش نعل می سازند تا آنگونه که می خواهند بتازند ونگاه غضبناکشان از پس چهره های پوشانده ومخوف ، کشتن ، آتش زدن وغارت کردن نگین ها وخلخال ها را انتظار می کشد؟

خدای من! این صحرای گمنام ولی مغرور کجاست ؟ دلم می گوید حتما همان نینواست!

           

در اینجا در این سوی جهان ودر سرزمینی که از یک میلیارد وسیصد وچهل میلیون نفر انسان زنده  تنها دل و ذهن وقلب شمار اندکی با محرم و کربلا آشناست و با عاشورا انس دارد ، غمی سنگین در دلم خیمه زده و اشک هایم در چشم می جوشد ، دلم می گوید محرم فرا رسیده است .

سلام بر تو ای ماه خون ، ماه ارزش های ماندگار و آموزه های عبرت ،  استواری و غیرت و آزادگی . سلام برتو.

این بیت را که بخشی ازسروده بلند همین ایام است تقدیم می کنم تا مقدمه مطلب آینده هم باشد....

پرسیدم از اشک سرچشمه ات کجاست؟

گفت، صحرای تفیده که نامش نینواست

التماس دعا ،در هیات ها ومجالس عزاداری مرا هم به یاد داشته باشید

 

[ ۱۳۸۸/٩/٢٦ ] [ ۸:٥٥ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام،دیدن یک هموطن در خارج از کشور و در غربت پدیده ای شیرین وخاطره انگیز و دلگرم کننده است .

در یکی از سفرهایم به نیویورک به همراه آقای خاتمی رئیس جمهور پیشین با یکی از عکاسان گروه خبری برای خرید لنز دوربین به فروشگاه بزرگی در خیابان "برادوی" رفتیم.آن زمان زبان انگلیسی را در حد "Hello " بلد بودم اما اکنون معنای""Thank Youراهم می دانم! با "حاج اصغر" وارد فروشگاه شدیم چند دقیقه ای ،لنزها و دوربین ها را تماشا کردیم ، فروشنده یک خانمی به چشم "همسایگی" کاملا بی حجاب ولی وزین وساکت بود! گاهی می گفت"yes please " من واصغر همفکری می کردیم که چگونه بفهمانیم که چی چیزی می خواهیم ؟ اصغرآقا  دستانش را لوله کرد مقابل صورتش و یک چشمش را بست وگفت :لنز، کمرا (Camera) می خواهیم ؟ در همین حال ضمنا گفت : به به عجب خانم خوشگلی !البته بنده از باب "نجابت"! هیچ واکنشی نشان ندادم. گفتم بیا برویم با یک زبان دان برگردیم . همین که خواستیم ازفروشگاه بیرون بیاییم ، این خانم به فارسی گفت: مگر شما لنز نمی خواستید؟ هر دو با قدرت برق سه فاز جابجا شدیم ،اصغر موهای سرش سیخ و صورتش تا بناگوش قرمز شده بود ،پرسیدم چه خوب  شما ایرانی هستید؟ گفت: بله افتخارمی کنم چطور ؟ گفتم  چون ما به دیدن اینجور بانوی ایرانی! عادت نداریم .خانم فروشنده با مهربانی وحوصله نوع و قیمت لنزها را گفت و البته تخفیف هم قائل شد و مجبور شدیم که یک لنز "واید" خوب بخریم که بعدها فهمیدم چهل هزار تومان گرانتراز ایران خریده ایم . به اصغر گفتم :نفرین بر دهانی که بی موقع باز شود .....همین چند روز پیش با یکی از دوستان ایرانی روز تعطیل به فروشگاهی در پکن رفتیم ،خرید در چین شرایط خاص وعجیب وغریبی دارد درتمام فروشگاه های ازاد به قول ایرانی ها "چونه ای " هر قیمت کالایی به شما اعلام شد حتی اگر ده درصد آن را بپردازید باید مطمئن باشیدکه فروشنده بازهم پنجاه درصد سود کرده است !! تمام فروشنده های فروشگاه های پوشاک توریستی در پکن زن هستند .اصلا حیا که ندارند آقاجان ! هنگام خرید یکی گوش را می مالد، دیگری اندازه کمر را می گیرد واگر غفلت کنی نفر سوم روی دوشت نشسته است تا بالاخره این کالا را بخری !!.به حدی این فروشنده ها حرف وچانه می زنند که گوینده های صبح بخیر ایران رادیو هم به پایشان نمی رسند..این بانوان فروشنده چند کلمه کلیدی از هر زبانی را خوب می دانند ازجمله برخی واژه های فارسی یعنی همان چه را که ایرانیان هنگام خرید استفاده می کنند آموخته اند. مثلا: خوشگله ، خوش تیپه ، ارزونه ، گرونه ، مفته ، خیلی خوبه ،سرمون کلاه نره ، بیا اینجا قیمتش خوبه و  امثال آن ... اگر بخواهی یک پیراهن بخری به اندازه یک روز باید سرکله بزنی  /بس که حرف می زنند تا آنها به بالاترین قیمت ممکن بفروشند و مشتری هم به کمترین قیمت بخرد..هنگام خرید در یکی از این فروشگاه ها آقا وخانمی مشغول خرید پیراهن بودند ،من و دوست همراهم پس از گفتن اخرین قیمت شک داشتیم بخریم یانه ، خواستیم از فروشگاه بیرون برویم آن مرد مشتری به سخن درآمد وگفت: نه جناب روحانی!! اتفاقا جنسش خیلی خوب هم هست .. میخکوب شدیم. پرسیدم شما ایرانی هستید گفت بله، ایشان هم همسرم هستند ما با تور گردشی یک هفته ای به چین آمده ایم ..آن خانم هم گفت وقتی شما وارد مغازه شدید من به همسرم گفتم این روحانی نژاد خبرنگار صداوسیما است ..کلی ذوق کردیم که هموطنی را در این کشوردیده ایم ودقایقی هم صحبت شدیم .این دوست ایرانی همراه من گفت: دیگر با تو به فروشگاه نمی آیم انگار که اینجا هم ایران است و تو هم تابلوی از بوسره !!

بوسره = به زبان چینی یعنی پارسی و ایرانی  

[ ۱۳۸۸/٩/٢٢ ] [ ٦:٢٩ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام .از امروز هوای پکن انگار بهاری و سرما قابل تحمل شد و سوز تنهایی نیز رخت بر بست چرا؟ چون خانواده البته همان نخستین آخرین، تشریف آوردند و من الان درخدمتشان هستم. اکنون باید بروم و از هرچیزی چند تا بخرم!! چون قبلا که تنها بودم مثلا یک قاشق و چنگال خریده بودم که صدای چکاچکش رجز خوانی در برابرهمسایه دائما"لایعقل" بود ،مجموعا دو کاسه کوچک داشتم وهمه اموراتم با همان می گذشت، با یک لیوان هم از شیر تا جان آدمیزاد را سر می کشیدم.و از همه مهم تر یک بالشت ابرین که همواره از زیر سرم می جست و من خود را به سویش می کشاندم و با اوهماهنگ می شدم .!!خدا را شکر که تو این مدت از سد و توطئه هرچه دام وطیوری بود به سلامت گذشتم ! حتما می دانید که یکی از دسیسه های دشمنان اسلام ومسلمین همین است که یک دام خوش خط وخالی آن هم از نوع دو پا  برسر راه می گذارند تا آدم را به دام بیندازند وتبدیل به جاسوس کنند ،زهی خیال باطل!! بی حساب نیست که طبق قانون ،اعزام ماموران دولتی مجرد به خارج از کشور ممنوع است و افراد اعزامی هم مجاز نیستند بیشتراز چهل وپنج روز بدون همسر درخارج اقامت گزینند وگرنه دولت متعهد آستین بالا میزند و هرطور شده طرف را از حالت تجرد بیرون می آورد . خلاصه بهارمن که فرارسید انشاا..دعا بفرمایید چینی ها سر عقل بیایند اجازه کار هم زودتر به ما بدهند . حالا با این دعا عرضم تمام ،شما هم زیر لب آمین بگویید .خدایا هرچه دل تنگ و غریبی در این دنیاست شاد وپرشور فرما، دوران جدایی عزیزان را تمام ویا حداقل کوتاه بفرما ... آی الهی آمین.

 

 

[ ۱۳۸۸/٩/۱٩ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . فراموشتان نکرده ام، ای آیه های سوختن و فنا شدن برای ماندن ، لازم نیست دست وبال سوخته تان را نشانم دهید فراموشتان نکرده ام .یادم مانده است وخواهدماند که پانزدهم آذر روز یادمان رقص پروانه ها بر گرد آتش است .حق می دهم به شما شمع را کمتر انگاشته اید و خود را به شعله ها زدید. فراموشتان نکرده ام لنزهای دوربینتان سرخ شده ،قلم هاتان از نثار درونشان به تنگ آمده بودند واین روز نوبت رسید که جسم  خود را  کلاف وجود شما سازندو در کوره ای از آتش  بریان کنند تا از مطبخ شما بوی و طعم  عشقی برشته تر در جان و مشام بنشیند.

فراموشتان نکرده ام چون دستی که امروز در غدیر خم و بر روی جهاز شتر  بالاگرفته شد به شما آموخت چگونه بالا و رو به آسمان رفتن را ، برای چه سوختن و برای که گداختن را  . فراموشتان نکرده ام آی همه بچه های قلم وتصویر و صدا.

                          

آن روز که  از لاشه هواپیما هم چیزی نماند ، دیدم که هریک ازشما ازجا برخاسته اید ودرمیان کوهی ازخاکستر کفش ها وکیف های سوخته ونیم سوخته برایتان مهم نیست فقط دکمه های پیراهنتان را جستجو می کنید تا بدست همان دخترک نازوبازیگوش که دوست داشت وقت رفتن به پدرکمک کند باز شود .می گویید حیف که شانه موی سرم ذوب شده است اما اشکالی ندارد دست مهربان همسرم از شانه بهتر است .دیدم جلیقه های سوخته را برانداز می کنید که مبادا آن همسر چشم براه ایستاده برآستانه در نگران شود واشکهایش بریزد. راستی تا یادم نرفته بگذارید بگویم :آهای حاج محمود! "مجتبیایت" بزرگ شده ، ان یکی  محمود عزیز "محمدت" شده است  مثل خودت مردی بالا بلند ،مهربان ورهرو پدر ، آهای حاج ابراهیم، "غزلت" باچادرو مقعنه ای  سفید نماز می خواند، اما چشمم به  علیرضا برادران آن عکاس نجیب  که می افتد سکوت می کنم و با چند قطره اشک می گویم علیرضا جان : کوثرت نمی خواست از کوثر قرآن جا بماند ،دوست نداشت دستش را از دست پدر رها کند مدتی است او را ندیده ام حتما همراه و در آغوش توست !با همان چشم تیز بین که دریچه دوربین را واسطه قرار می داد و با دست اشاره کرد: آری کوثر همین جاست با من !! ای قافله "با خبر" دیدید که فراموشتان نکرده ام .حاشا وکلا هرگز...!!

                 

ما امروز جشن غدیر خم داریم ،شما که بیشتروپیش تر از ما پیمان ولایت را با نثار جان خود امضا کردید ومصداق "اکملت لکم دینکم" هستید ، حتما  درکنار حوض کوثر با هم قرار گذاشتید ،می دانم که امروز و در این جشن بزرگ ،حاج محمود آن آواز شوق انگیزهمیشگی را بلند تر ساخته و چهچهه هایش را بیشترزیر و بم می دهد وهمرهانش نیزخوب دست افشانی می کنند . خوشا به حالتان ای از ما بهتران ،خوشا به حالتان.

[ ۱۳۸۸/٩/۱٥ ] [ ٧:۱۳ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. وقتی در یک کشوربیگانه با هزاران هزار کیلومتر فاصله با سرزمین مادری ، فرد و یا افرادی به زبان ما سخن می گویند احساسی خوشایند ولذت بخش می آفریند، هرچند ممکن است در بیان وکلام مسلط نباشند . امروز با گسترش فراگیر رسانه های ارتباطی وبویژه نسل جدید آن،آموزش زبان خارجی برای هرملتی آسان تر شده ودانستن یک یا چند زبان همچنان امتیازی بزرگ است وبه همین دلیل "باراک اوباما" رئیس جمهور آمریکا در سفر اخیرش به چین از مقامات پکن به طور رسمی خواست اجازه دهند یکصد هزار آمریکایی برای فراگیری زبان چینی به این کشور سفر کنند و زبان چینی را فراگیرند که مقامات چین هم با استقبال از آن پاسخ مثبت دادند و این نشان از رویکرد آینده امریکا و شناخت این کشور از نقش و جایگاه مهم چین در عرصه جهانی بویژه اقتصاد است. چند روز پیش برای معرفی کتاب چهار نویسنده چینی که آثاری به زبان چینی ولی درباره ایران تالیف ومنتشر کرده اند در محل انجمن دوستی چین و ایران در شهر پکن مراسمی برپا شد. چینی ها مردم خاورمیانه را به دو گروه پارسیان و عربها تقسیم می کنند .ایرانیان را به زبان چینی "بوسره" یعنی همان پارسی اطلاق می کنند و به عرب ها "علبو"می گویند. دو بانوی پژوهشگر که در چین بسیار هم مورد احترامند و به زبان فارسی بخوبی و با اندکی لهجه سخن می گویند از جمله این نویسندگان هستند.البته عرف است که هر کسی در کشور خود به زبان مادری سخن بگوید و به همین دلیل سخنرانی این دو نویسنده هنگام معرفی ویژه گی های کتابشان توسط شخص دیگری برای حاضران به زبان فارسی ترجمه می شد ولی ضعف مترجم با عث شد جملاتش ،گاه بی ربط وگاهی مسئله ساز شود.

                           

مترجم در بخشی چنین گفت : "در ما مردم چین از هزار سال رفته به روی مردم ایران باز شد و ایرانیان با حضورشان در چین ملت ما را با شوق می کردند که خوش می آمد وسودمند می شدیم."پس از پایان مراسم من گفتگوی تلویزیونی با یکی بانوان نویسنده داشتم و به اوگفتم شما که به این خوبی وتسلط به زبان فارسی سخن می گویید کاش پس از هرجمله به زبان چینی آن را به زبان فارسی هم تکرار می کردید تا حداقل محتوا ومنظورتان درست منتقل شود ... این استاد دانشگاه خندید وگفت: برخی حرف های من به گونه ای ترجمه می شد که خجالت می کشیدم.!!یکی دیگر از آنان گفت: من روزی در دانشگاه سخنرانی می کردم و مترجمی که زبان فارسی را در تاجیکستان فرا گرفته بود حرف هایم را ترجمه می کرد .من گفتم در فرهنگ پارسیان بویژه در اقتصاد روستایی "گاو" حیوانی با پرکت وسودمند ودرعین حال آرام ونجیب شناخته می شود اما مترجم چنین گفت: پارسیان مثل گاوند هم نجیب و هم سودمند!! همه مخاطبان با تعجب به ما نگاه می کردند و نزدیک بود غائله ای برپا شود که مجبور شدم و دوباره توضیح دادم!!

درزمینه تنوع در گویش های شیرین فارسی یاد خاطره ای درسفر سال ها پیش با آیت ا.. هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت به  ازبکستان افتادم . در آن سفر ودر شهر سمرقند خانم خبرنگاری نزد من آمد وگفت : شما ازملک ایران و جورنلیست سربزیرید؟ گفتم بلی من خبرنگارم  ولی سربلندم نه سربزیر. گفت :مقصودم این است که شخصی بلند مرتبه را التزام رکاب دارید ؟گفتم آهان بله ، البته رئیس جمهور است نه سر وزیر یا نخست وزیر! او ادامه داد گفتمان است لیکن شیوه هایش دگرگون ! این همکارما گفت می خواهم با حضرت شما درباره دیده هایت از ملک ازبک و سرآمد آن سمرقند وبخارا گپ زنم !!گفتم باشد درخدمتم..پرسید مهیایید؟ گفتم بلی . کنارم ایستاد و به قول تلویزیونی ها "پلاتو" گفت و آن هم چنین:" محترم تماشا کن ، یک کس درکنارخود دارم جورنلیست سربزیر ایران ،اندی است به ملک ما روان گشته ، همین که او را دراینجا یافتم تمام مرا به شوق کرد و چشمم گرم شد .اینک مقصود است تا پاره ای درباره دیده هایش از مملکتمان گپ زنیم ،شما هم از گفت و شنفت ما حظ کنید" !! میکروفن را گرفت طرف من و گفت : خودت را بگوی"!! شماری از اطرافیان ناظر این ماجرا ازجمله آقای "محمدخان" وزیر وقت اقتصاد ودارایی بلند بلند می خندیدند و من هم نتوانستم جلو خنده خود را بگیرم. از من پرسید ؟شما را چه پیش آمد ؟مرا ریشخند (مسخره )می دارید؟!گفتم نه دوستان با من شوخی می کنند. گفت: بیا به خلوت شویم واز سرنو کنیم!! اوضاع بدتر شد ولی درنهایت و در جلوت ونه خلوت  مصاحبه صورت گرفت . در همان سفر از هماهنگ کننده ازبکستانی همراه خبرنگاران تقاضا کردم به من یک ماشین بده می خواهم برای ارسال گزارش به ساختمان تلویزیون شما بروم . او به شخصی تلفن کرد وچنین گفت :" یک مو تر روان کن ،موتر چالاک ، موتربان بی باک ، کس کش (با فتح ک) نباشد !! بعد فهمیدم منظورش این بود که یک ماشین بفرست سالم و تیزرو و راننده آن هم نترس و ماهر باشد ومینی بوس هم نباشد!! و در سفری دیگر یک مقام افغان در پاسخ به درخواست مقام ایرانی برای انجام کاری گفت:خوشحالم که اینجا "گرد" هم کردیم!! "ما تحت" خود را به شما نشان می دهم  تا یکدیگر را دربرگیرید"!! سپس فردی را صدا زد وگفت: " این شخص "ماتحت" من است و کارها را قسمت می کند .نکته دیگر اینکه یک ایرانی اگر به زبان دیگران تسلط نداشته باشد هنگام سخن گفتن ممکن است مخاطبان جملاتش را هرگز نفهمند و تفاوتش این است که فقط نفهمیدن آزارشان می دهد ولی برداشت دیگری ندارند !! چند سال پیش در همایشی بین المللی در مالزی یک مقام ایرانی شرکت کننده دراین همایش اصرار داشت به زبان انگلیسی سخن بگوید بنابراین مترجم بیچاره شب تا صبح بیدارماند و متن فارسی سخنان او را ترجمه کرد و دراختیارش گذاشت و ایشان از روی متن خواند ولی آنقدر اشتباه تلفظ می کرد  که اگر سی نمره هم ارفاق می شد تازه صفر می گرفت و این موضوع سبب گردید همه اجلاس را ترک کردند و مدیر جلسه سخنرانی این مقام ایرانی را قطع کرد و پرسید شما خود می فهمید چه می گویید؟! چون در این جلسه هیچ کس متوجه نشد بنابراین بهتر است تمام کنید. و حضار با کف زدن به این وضع پایان دادند .زبان فارسی و گویش های متنوع آن در همه جای دنیا شیرین ،غرور افرین و لذت بخش است و فکر نمی کنم زبان دیگری چنین ویژه گی هایی داشته باشد...

کس کش(با فتح هردو کاف)=مینی بوس

موتر( با فتح میم و ت )= همان موتور یا ماشین

مافوق= رئیس و مقام بالاتر

ماتحت= مقام پایین تر یا معاون  

ریشخند= تمسخر

[ ۱۳۸۸/٩/۱٠ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. شب از نیمه گذشت و دل در تب و تاب !!

آه ! آن وادی پرخروش، یادش بخیر.

پرده خیمه را بالا زدن ، دل سپردن به  غروب، یادش بخیر

چند قدم با  مشعر، رنگ سرخ آفتاب ، قامت مسجد "خیف " یادش بخیر،

عصر در حال عبور تماشا کردن، چشم به  گام های آرام شب دوختن، یادش بخیر

خش خش دمپایی های سفید  و لنگه به لنگه در غوغای یکرنگی ،یادش بخیر

      

حوله های احرام ، چیدن سنگریزه ها درتاریکی، یادش بخیر

 سختی سنگلاخ ها و سرانگشتان لطیف ،کیسه های پرسنگ ،یادش بخیر

لذت بیتوته ها ،ناله ها وضجه ها در درون خیمه ها،یادش بخیر

 دل های تف خورده  با هر واژه دعا ،اشک های قاب گرفته در گونه ها،احساس هایی از جنس نور،یادش بخیر

دعای عرفه را زمزمه کردن، بوی عطر نماز ، طعم   راز ونیاز ،بغض ثانیه ها یادش بخیر

چشم از آیینه فرو بستن ، آیینه خویش شدن ،خوب دیدن، یادش بخیر

انگار خیمه ام شانه به شانه تو بود ای غریبه کاملا آشنا،یادش بخیر

صحرا صحرا انسان همه لبریز از تکبیر،تلبیه خوان وپرجوش ،یادش بخیر

گفتی  که عرفات است اینجا ،در این وادی غوغا  هیچ کس غایب نیست !!

چشمها لغزیدند در جستجوی او در لابلای خیمه ها،یادش بخیر 

ضربان قلب ها می رسد به اوج ، همپای جبل الرحمه، یادش بخیرَ

التیام دل من "قاب قوسین او ادنی" بود، آیه هایش پیدابود، یادش بخیر

من کجایم تو کجا؟

ای صحرای بی منت ، هم سینه ات هم شانه ات  لبریز است جا برای من نیست ؟من کجایم ،تو کجا؟

اینک به زبان صحرایی می گویم :عرفات ، یادش بخیر

[ ۱۳۸۸/٩/٥ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس