توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام. از آنجا که خاور دور چشمه خورشید است انگار که همه چیز سر آغازش از همین جا بوده است .اکنون فصل پاییز است ولی سرما از همین دیروز کم کم استخوان ها را می نوازد و رنگ نوک بینی هم به سرخی می زند. صبح ها بازار "سگ چرانی "داغ است .چینی ها بر اساس قانون حق ندارند بیش از یک فرزند داشته باشند بنابر این بسیاری از این مردم تنهایند .یعنی اگر کسی ازدواج نکند نه برادری دارد ، نه خواهر ، نه عمو و عمه ونه خاله ای،! بنابراین همه باهم فقط هموطن و یا همسایه و همکار هستند نسبت دیگری با هم ندارند و این امر سبب شده است "سگ " جایگاه ویژه ای در نزد این مردم داشته باشد .صبح علی الطلوع که از پنجره به بیرون نگاه می کنم می بینم بازار سگ چرانی داغ است. زنان و مردانی که با سگشان در پارک قدم می زنند ، با هم قایم موشک بازی می کنند ، گاهی او را بغل می کنند و خلاصه عشق وحالی دارند....!! بازار "یوگا" هم رونق دارد .صبح ها پیر مردها و پیرزن ها در حالی که محکم کف دست های خود را به هم می زنند به نرمش و ورزش مشغولند .شماری هم با پهن کردن یک فرش کوچک یک نفره عملیات "یوگا" اجرا می کنند ... از دیروز عصر هوا به قدری سرد شده است که تقریبا می شود گفت بدون لباس گرم قابل تحمل نیست.. من هم همچنان درانتظارم تا مجوز قانونی کار در چین را دریافت کنم و وارد عرصه خبر شوم .مقامات چین سخت گیرند و بسیار قانونمند و درعین حال آهسته رو ... یک کار اداری معمولی ممکن است ازیک تا سه ماه طول بکشد هرچند در کشور خود ما هم کار من چهار ماه ونیم طول کشید و هنوز هم این بخش اصلی  باقی مانده است .!!. مردم چین به دو چیز خیلی بها می دهند خوردن و تعطیلات ... ساعت دوازده ظهر که می شود همه کار ها  برای صرف نهارتعطیل است .البته  این ها وقت نماز ندارند والا مثل ما در ایران وقت نماز را هم تعطیل می کردند وآن وقت به هیچ کدام هم نمی پرداختند ... . روزهای تعطیل هم که همه چیز تعطیل است جز همان دو مورد  که عرض کردم ، البته "سه مورد "و آن یکی هم "فسق وفجور"است !! ....... محتاج دعای همگی هستم .

[ ۱۳۸۸/٧/٢٧ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام.بعد از دو هفته در سفر آقای رحیمی معاون اول رئیس جمهوربه پکن برای شرکت در اجلاس هشتم نخست وزیران کشورهای عضو سازمان شانگهای  شماری از دوستان را دیدم و از دل تنگی ام کاسته شد.دو روز پرکار با برنامه های فشرده ای داشتیم که در مجموع خوب انجام شد.البته تجربه قبلی در باره نظم وانضباط کاری چینی ها بویژه در برگزاری نشست های بین المللی را تجربه کرده بودم وحقیقتا در این زمینه از توان فوق العاده ای برخوردارند البته در مالزی هم چنین بود ولی نکته مهم این است که مالزیایی ها خودشان توان اجرا ندارند  بلکه غالبا غربی ها متولی برگزاری نشست های بزرگ بین المللی در مالزی می شوند ویا دست کم چینی های مالزی مسئول آن هستند.اجلاس نخست وزیران شانگهای در محل کنگره خلق برگزار شد که قبلا هم به این مکان رفته بودم اما باز هم نکته قابل تامل این است که این  بنای عظیم  که به بیش از نیم قرن پیش ساخته شده  انگار برای همین جمعیت یک میلیارد وسیصد میلیون نفری و همین امروز وحتی صد سال آینده طراحی ساخته شده است .طراحی بسیار زیبا و تلفیق تزیینات سنتی با تجهیزات مدرن نشان دهنده یک تمدن ریشه دار و در عین حال پویا است که از این جهت باید نکته ها آموخت.امروز و با گذشت شصت سال از استقلال کشور چین ،دیگر این سوال مطرح نیست که این جمعیت یک میلیارد وسیصد میلیونی چگونه اداره می شوند بلکه این پرسش حیرت آور مطرح است که چگونه توانسته اند این رشد سریع همه جانبه را بدست آورند هرچند در کنار زرق و برق ها وکاخ ها کوخ ها و نا هنجاری ها کاملا خود نمایی می کند که البته پدیده طبیعی وزائیده نوگرایی است .دیروز دربرنامه بازدید معاون اول رئیس جمهور به مسجد نیوجیه رفتیم.این مسجد با قدمت یک هزار سال از جمله مهمترین بناهای اسلامی چین والبته مرهون حضور وسفرعالمان ایرانی به این منطقه است .مسلمانان چین از برخی واژه های فارسی هنوز استفاده می کنند مثل نماز پیشین و پسین و دست نماز و امثال آن. وجود مقبره دو مروج ایرانی اسلام در چین به نام های شیخ قزوینی و شیخ احمد بخارایی نماد حضور فرهنگی ومعنوی مردم ایران در این سرزمین دور است هرچند که جمعیت بیش از بیست میلیون نفری مسلمانان به اندازه قطره رها در اقیانوس  تلقی می شود اما مهم این است که  امروز وآینده نه تنها از تعدادشان کم نمی شود بلکه رو به فزونی وحضور وآثارشان ماندگار است.جای شما خالی که نماز جماعت ظهر وعصر را هم در مسجد نیوجیه اقامه کردیم .عالمان مسلمان چینی از سفر مقامات ایرانی به پکن به نیکی یاد می کنند ازجمله هنوز عکس آقای خاتمی رئیس جمهور پیشین را هنگام حضوردر مسجد نیوجیه در تابلو مرکز اسناد خود نصب کرده اند. خلاصه  دیشب وقتی که خبرنگاران همراه معاون اول و دوستان قدیمی من در نهاد ریاست جمهوری در فرودگاه پکن خداحافظی می کردند دلم گرفت و گرد غربت دوباره بردلم نشست.. "اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.. .".

ضمنا فعلا از زبان چینی همین قدر می دانم که در هرجمله صد تا "چ" و شصت تا هم "ج" وجود دارد.ببخشید که همچنان امکانات کم است و از جنبه های تصویری وبلاگ فقیرم .خداحافظ هم می شود"چای چیئه"ولی باید به دهان شکل خاصی بدهی وبا چشم وابرو بفهمانی که "بدرود"!!

[ ۱۳۸۸/٧/٢٤ ] [ ٩:۳٦ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. یک روز دختر عزیزم فاطمه که این روزها در فراقش در دل می سوزم ودرچشم می جوشم شکل یک آدم را نقاشی می کرد هنوزدر دوره پیش دبستانی بود ازمن پرسید بابا خدا هم نقاشی بلده ؟! گفتم آره عزیزم هم چیزها را خدا آفریده است. خلاصه نقاشی فاطمه مصداق شعر کودکانه" چشم چشم دو ابرو / دماغ و دهن یک گردو....  بود. چشم هایی که برای آدم کشیده بود هم بالا پایین و هم کج  ومعوج بود و گردی صورتش هم به بیضی بیشتر شباهت داشت.. حالا در این سوی دنیا می بینم که انگار خداوند هم در دوران پیش دبستانی آدم های این منطقه را نقاشی و سپس خلق کرده ... همه مثل نقاشی فاطمه ما هستند....به نظرم بعدها که نقاشی خداوند خوب شد نسل های زیبای دیگر نقاط جهان ازجمله ایران عزیز ما را آفرید و سپس به خود به خاطر این خلقت "احسنت".خلاصه ،بگذریم آقاجان از این بحث های فلسفی..

امروز خانم "ژانت" که به قول خودش "اجنت" و به قول ما "دلال بنگاه" است برای من خانه ای دو خوابه پیدا کرد که به اصطلاح ارزان است با اجاره ماهانه یک میلیون وچهارصد هزار تومان و یک میلیون سپرده.... البته شیک و تمیز است و همه چیز دیجیتال.. خانم ژانت می گوید شما وقتی خانه را تحویل گرفتید باید چهار کارت دیجیتال بگیرید مثل کارت های عابر بانک ما .. گفتم برای چی ؟ گفت یکی برای راه اندازی گاز اشپزخانه ، دیگری برای برق ماشین لباسشویی ، آن یکی هم برای راه اندازی یخچال وفریزر و آن یک هم برای استفاده از آب سیفون توالت ...... گفت برای هریک از این ها باید از بیست تا شصت هزار تومان در هر دو ماه بپردازید .... جل الخالق ... "مهران مدیری "هنرمند توانای کشورمان در یکی از سریال ها می گفت: برق جدا، آب جدا .... حالا اینجا مصداق کامل دارد .در سایر جاهای دنیا مردم فقط آب آشامیدنی را می خرند که سالم و تمیز باشد اما دیگر فروش آب سیفون توالت وراه اندازی دیجیتالی آن را تجربه نکرده بودم. خانم ژانت مرا به صاحب خانه معرفی کرد .خانم" شوین " با دو تا سگ پشمالوی سفید به اندازه گربه به استقبال من آمد البته خانه اش نو نو است هنوز کسی در داخلش زندگی نکرده . محض اطلاع شما عرض کنم که خانم شوین نه صدا دارد و نه سیما ، قامتش هم به صد و بیست سانت نمی رسد!!. نقاشی چند سال پیش  فاطمه ما موزون تر از سیمای این خانم است و گربه چاق آشپزخانه همسایه ما در تهران خوش صدا تر از ایشان... خلاصه خانم شوین خیلی جدی وخشن است و اصلا برای اجاره و امثال آن کوتاه نمی آید . به قول خانم ژانت بنگاهی، او خیلی "نامهربان " است ... حالا شما ببینید که  این بد صدای بد سیما، نامهربان هم باشد چه می شود ...خدایا به فریاد رس... او با همسرش در هنگ کنگ زندگی می کند و این خانه را برای حفظ سرمایه و درآمد خریده است و به اجاره می دهد... من نمی دانم چرا انگار همه در چین زن هستند وبیشتراینگونه کارها در ید قدرت بانوان است ....هرچند هنوز منتظر دریافت مجوز رسمی کار درچین هستم اما ماندن در هتل بیش از پنج شب ادم را دچار افسردگی می کند بخصوص در کشوری که از هر صد نفر یک نفر زبان غیر چینی ازجمله انگلیسی می فهمد. خدا راهزاران بار شکر که ما درایران آنقدر نعمت داریم که احتیاج به کارت دیجیتال ندارد....

ضمنا در عصر فناوری ارتباطات هنوز از ارتباطات محرومم فقط گاهی از طریق اتاق اینترنت هتل و یا دوستان عزیز سفارت موفق می شوم چند کلامی بنویسم و از پیام های دوستان بهره مند شوم ...

مطلب دیگر اینکه یادگیری زبان چینی دشوار است چون اگر باصدای درون بینی صحبت کنی تا تلفظ ازحلق ویا نوک زبان هرکدام معنی خاصی دارد وممکن است یکی خوشایند ودیگری ناسزا باشد و شنونده را به واکنش ناخواسته وا بدارد...فعلا تا بعد خداحافظ...

[ ۱۳۸۸/٧/٢۱ ] [ ٦:٢٤ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام .اگر نبودنم را احساس می کنید لابد در این سال های دراز فقط در قاب چشمانتان جا گرفته بودم اما اگر تپش قلبی را از نزدیک احساس می کنید حتما میهمان قلب شما شده ام و خوشا به حالم...

چند صباحی به چین سفر کرده ام جایی که چشم زمین نخستین پلک را به روی خورشید می زند و خورشید چراغش را به روی مردمان این سرزمین بر می افروزد..

فعلا خداحافظ تا بعد ... محتاج دعایتان هستم ...

دلم برای همه شماتنگ شده و اینجا چون سراغاز کار است نه دفتری دارم ونه دستکی .. منبع ارتباطات من هم چهل پنجاه کانال چینی زبان و یکی دوتا  انگلیسی زبان است .. فعلا این جمله را یاد گرفته ام

ووآی نی .... شما را دوست دارم

[ ۱۳۸۸/٧/۱٤ ] [ ٥:۳٠ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. امروز وقتی در غیاب دکتر احمدی نژاد که در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک به سر می برد ، محمدرضا رحیمی معاون اول رئیس جمهور زنگ مدرسه راهنمایی عترت واقع در جنوب تهران را به صدا درآورد ، باردیگر سایه سنگین دلتنگی ودلشوره روز نخست ماه مهر را بر دوش نازک ثانیه ها احساس کردم .یادش بخیر، اولین خط فاصله بین من و خواب شیرین صبحگاهی وصدای پرتمنای مادربرای بیدارشدن ،درچنین روزی بر تخت سیاه زندگی کشیده شد .به یاد می آورم که روی انگشتان پایم قد می کشیدم تا امتداد نگاهم را به پرتو چشمان پرامیدمادر گره زنم و  شادمانی  از گام نخست آموختن برای دانستن و توانستن حاصل عمرش را در درخشش نگاهش جستجو کنم.پس از سال ها  امروز محو عشوه وکرشمه زنگ مدرسه بودم که با هر ضربه آهنگی چه پر شور می رقصید ودلبری می کرد. درحالی که بوی نوک  تیزمداد سیاه و تازه تراشیده میهمان مشامم بود با قلم احساس "دو خطه "بر لوح دل نوشتم "کاش زندگی دنده عقب داشت"!! .امروز خانم دکتر مرضیه وحید دستجردی هم مهرورزی به دانش آموزان را با توصیه بهداشتی برای مقابله با آسیب ویروس خطرناک آنفولانزای خوکی همراه کرد وخلاصه گفت به لحاظ فیزیکی به هم نزدیک نشوید که این ویروس پردرد سر از چشم هم سرایت می کند منتهی نه از هر چشمی !! حرف های خوبی هم رحیمی معاون اول رئیس جمهور زد .او گفت برای سلامت بهداشت روح و روان جامعه باید فکری کرد .این روزها بازار تهمت ، غیبت و دروغ و افترا و اهانت به یکدیگر داغ داغ و پررونق است که مثل "خوره" به جان جامعه افتاده و بلایی بنیان برانداز شده است.البته معاون اول راه چاره را هم گفت و آن اینکه دانش آموزان به غیبت کنندگان و بدگویان تذکر دهند و یا گوش خود را به روی آن ببندند و سعی کنند نشنوند ولی نگفت چرا چنین شد و تا این حد پیش رفت که پیشاهنگان و نخبگان و برجستگان هم بی پروا و مصداق ماجرای رطب خورده و منع رطب می کند شده اند؟!. یاد دوستی قدیمی افتادم که هرگاه چیزی از او پرسیده می شد هنوز جمله کامل نشده بود می گفت "نمی دانم" یک بار از او پرسیدم این چیزی که دست شما است ساعت است یا رادیو؟گفت نمی دانم ولی ساعت است!!!! این دوبیت را برای تغییر ذائقه تقدیم می کنم

امروز را با بوی عشق آغاز کردم

دیشب نخوابیدم تا سحرپرواز کردم

دیدم که با چشمه خورشید در طلوعی

یک آسمان آغوش به رویت بازکردم

[ ۱۳۸۸/٧/۱ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس