توشه قلم
قالب وبلاگ

تردید نکرده ام که در قاموس منصفان "عطا" صفت نیکان است ..چند سالی بود که شماری را برگرد سفره مهر و دلدادگی ات  نشانده  و آنقدر بی ریا وبیدریغ بودی که حتی باورم شد مرا به محفل نیکان راهی نبود مگر به عطا و لقای تو.تازه هنوز طعم عطا و عطوفت تو از پس آن نگاه مانوس قاب گرفته در زر ورق نجابت به جان ما نشسته بود که لقا بر گرفتی وبساط پررونق مهرورزی را از دیار ما برچیدی و در محله دیگری آن طرف تر که به زعم خویش مردمانش نمک شناس ترند گسترانده ای.

    

 همین چند روز پیش جمعی از محبان به دیدارت آمدند ولی من تحمل نداشتم وشاید هم لیاقت .تصویر ترا  به ارمغان آوردند ، وقتی دیدم انگار که همه  به ملاقات یک عاشق پرواز ،که روح سترگش  را در پس میله های استخوانی سلول انفرادی تن به بند کشیده اند رفته اند.              

عطا به اشک های من که نه ،به این ضجه ها وشانه های لرزان  قافله همراهت نگاه کن ،مگر قرار نبود همچنان واژه های پر طراوت جوانی را با آن صدای نرم وخوگرفته وآمیخته با رنج های مردمان به گوش شنوندگان رادیو جوان بسپاری و شور ونشاط را در درونشان بر انگیزی ؟پس کجا وچه شد ؟عطا همین چند روز پیش وقتی یادگارده ساله ات گفت دوست ندارد مثل پدر خبرنگار باشد ،تمام درد استخوان سوز تو به جان من ره یافت و با قطره جاری از گوشه چشمم انتهای این جمله را امضا کردم وگواهی دادم که ای پسر حق داری میراث رنج های پیدا ونهان پدر را بر نتابی .                      

"عطا" شاید اینگونه بهتر پسندیده ای که اشک ها بدرقه ات کنند و تو بی آنکه رو برگردانی و نگاهی به عقبه دلسوخته و دوستداران دور و نزدیکت افکنی پا در رکاب راهوار نهادی وزیر لب  زمزمه کردی"عطایتان را به لقای حقیقت بخشیدم ورفتم ..باشد عطا ،برو ولی حداقل دستی تکان بده ......!
دیروز عطا افشاری همکارعزیز و فرهیخته اصحاب رسانه ومعلم مهربان به سی وشش سال تجربه در این جهان اکتفا کرد و پس از نبرد یک ساله با عارضه سرطان گوارش، دامن برگرفت و از میان ما رفت وچشمان کم سوی ما او را تا بستر افق همانجا که خورشید چهره در نقاب غروب می کشد بدرقه کرد .یادش پایدار و روح پاکش قرین رحمت و مغفرت بی انتهای خداوند رحمان ورحیم...

برای شادی روحش صلوات

[ ۱۳۸۸/٥/٢٦ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. روز پنجشنبه در وبلاگ عزیزی دو بیت شعر خواندم .به قول شاعری مطرح ،سرودن هنر است اما مهمتر درک و دریافت حس وحال سراینده و یا نویسنده نثر ونظم است . غم ها ، شادی ها ، انگاره ها ، رویاها و آرزوها همه وهمه سرمایه و رستنگاه همان حس و حال است.  از این رو هر گاه که سروده ای را می خوانم بویژه اگر حس وحالم به او نزدیک شود جملات و واژه ها در ذهنم نظم می گیرد به گونه ای که انگار شعر گفته ام .البته این چند بیت زیر برآمده از همین اوضاع است .باور نکنید که شعر است اما بپذیرید که مصنوع ومنبعث از دل است .هرچند که از این نوع  ابیات بسیار دارم و نیازمند وقت طرح و نقد .

                         

شبم به صبح رسید تا که پنجره ای بگشایی
به انتظار نشسته ام جلوه جمال خود بنمایی
بی خبرم مگذار ازغصه و قصه های دلتنگی
چه بنالم از درد عشق که تو خود شیدایی
زلفت گره گشا و چشمت رهنمای دل زارم
شب ها  به ماه که می نگرم اندر او پیدایی
سحر با باد دست به گریبان شدم تا شاید
مرا کشد به کوی تو  نهم در دلت ماوایی
پیش از طلوع دوره گرد بازار عشق توام
قبل از غروب باز نگردم به هیچ سودایی
به آه نیمه شب گل به اشک سحرگاه بلبلی
هزار بار سوگند که تو از روز ازل هم پایی
خانه احساس می سوزد در شعله های دل
در به رویت بسته ای وای چه بی پروایی
وقت اذان ،خروس سحر بی تاب می گفت
شب عاشقی طی شد تو بی خبر ز فردایی
بجای پنجره آیینه است رو بروی من و تو
هیچ خطایی گر نکنی ، به نزد او رسوایی
یک شب که ماه  گلایه می کرد از خورشید
پاسخ شنید ای هلال قامت  تو نیز از مایی
گر فلک زیر و رو شود و آسمان تپد
چنگی به طناب گیسویت در گنبد مینایی

[ ۱۳۸۸/٥/٢٢ ] [ ٤:٤٤ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 

سلام. دو هفته گذشته افتخار حضور در مشهد مقدس بویژه خدمت و عرض ارادت به آستان ملک پاسبان حضرت رضا (ع ) را یافتم و نائب الزیاره دوستان بودم.روزهای پایانی ماه مبارک رجب  و بعثت رسول گرامی اسلام (ص )که در حقیقت سرآغاز حیات جدید بشرو گشایش برگ نوینی در کتاب ارتباط انسان و خالق هستی تعریف می شود و نیز همزمانی آن با اغاز ماه معظم شعبان با برکات فراوانش، حقیقتا  شعف درون را بر می ا نگیخت وعطر جان افزای حرم نورانی امام رئوف و ولی نعمت ایرانیان طراوتی بی مثال را ارزانی وجود بنده کمترین وزائران حقیقی اش می ساخت.

                

آن چند روز تلفن همراه را خاموش کردم و فارغ از روزمرگی ها درعطش فیض مطلوب بودم .این سفر با سفرهای پیشین که لباس خدمت و نوکری حضرت رضا را می پوشیدم ازجهاتی کمی تفاوت داشت واگر کوشیدم از ملزومات وهیاهوی دنیای سیاست دور باشم اما به گونه دیگری مرتبط می شدم. سالهای پیش وقتی "چوب پر"سبزرا به نشانه علامت خدمت در محضر حضرت رضا(ع) دردست می گرفتم ودر کناردرب طلای پیش روی مبارک می ایستادم اصطلاحا خوش وبش های زائرانی که مرا می شناختند فقط به واکنش هاوطرح سوالاتی درباره افتخار خدمت درحرم مطهر و چگونگی و امکان فراهم شدن زمینه این توفیق محدود می شد اما این بار انگارکه باید پاسخگوی همه مسائل جاری کشور وموظف به تحلیل مجادلات و بگومگوهای سیاسی هم می بودم.گروهی ازمردم پس از ابراز علاقه وحمایت از دکتر احمدی نژاد از من می خواستند به سبب ارتباط کاری ام به ایشان سلام برسانم و درکنارش باشم .عده ای پس از ابراز علاقه به رئیس جمهوراز انتصاب اسفندیار رحیم مشایی به شدت  عصبانی بودند و آن را حرکتی خلاف نظر مقام معظم رهبری وخواست مردم می دانستند و خواستار انتقال نگرانی ها ودلسردی هایشان به احمدی نژاد می شدند.جمعی دیگر از نابسامانی های دوران برزخ دولت نهم و دهم  ازجمله گرانی ها گلایه می کردند ومعتقد بودند مقامات به جای رسیدگی به امور کشور و حل مشکلات مردم دردام دسیسه های بیگانگان گرفتار و سرگرم مباحث بیهوده و کش مکش های داخلی شده اند.برخی ها از عملکرد صداو سیما در دوران انتخابات وپس از آن انتقاد می کردند .خلاصه تنوع مباحث و گوناگونی مواضع واندیشه ها طوری بود که گویی من باید پاسخگوی همه این مسائل باشم . یاد یک جمله استاد علم ارتباطات در اوایل کارم در صداوسیما افتادم. او می گفت خبرنگار باید اخلاق حرفه ای داشته باشد .اعتقادات شخصی وعلائق وگرایش های سیاسی اش باید محفوظ باشد و در انجام وظیفه رسانه ای اعمال نکند هرچند ممکن است اشخاص وگروه ها از او توقعاتی داشته باشند .این استاد می گفت  وقتی شما خبرنگار صداوسیما شدید اگر کسی برای تعمیر دستگاه تلویزیون خانه اش  از شما کمک خواست تعجب نکنید چراکه او کارمند رادیو و تلویزیون را در چارچوب کلی همان جعبه های جادویی تعریف می کند و انتظار دارد از قطعات درون گیرنده های رادیویی وتلویزیونی هم مطلع وتعمیرکار هم باشید .خلاصه  بنده معتقدم که اماکن مقدس ومذهبی جای دعا و راز ونیاز و تقویت حالات معنوی به عنوان دست مایه و پشتوانه حرکت در مسیر پیشرفت و تعالی واتحاد وهمدلی وهمبستگی است والبته به این حقیقت دلگرم بوده و هستم که حرم مطهرامام رضا(ع) مامن وپناهگاه همه اندیشه ها و سلائق است و اینجاست که دل ها آرام می گیرد وحواشی کنار می رود.خادمان افتخاری حرم محل ویژه برای استقرار وخدمات رسانی دارند که نزدیک به روضه منوره است و به همین دلیل هریک از مقامات کشورکه برای زیارت یا خدمت  مشرف می شوند  بهترین جا  برای آنان درخواندن دعا و اقامه نماز همین بیت خدام  است. وزیران و نمایندگان مجلس با هرنوع گرایش وخطوط سیاسی کنار هم قرار می گیرند وآنجا بدون توجه به مناصب  فقط یا خادمند و یا زائر.وقتی اعلام می شود نقطه ای از حرم مطهر الوده و یا ناپاک شده است دکترزاهدی وزیر علوم سطل بر می دارد دکتر شهاب الدین صدر نماینده تهران در مجلس ورئیس سازمان نظام پزشکی شیلنگ به دوش می گیرد و قالیباف شهردار تهران لگن به شانه می گذارد و بنده کمترین هم "تی و اسفنج" برمی دارم و همه آستین بالا می زنیم هرنوع الودگی که باشد شستشو می دهیم و حرم مطهر راتطهیر می سازیم و در ساعتی از شبانه روز هم رواق ها و روضه منوره را با افتخار تمام جارو می کشیم .

                                  

دراین لحظات گاه با خود می گویم کاش می شد همیشه ایام ودرزمانی که آلودگی های سیاسی و فکری و موضع گیری ها می رود تا به درگیری وجنجال و دسته بندی وتفرقه بین مردم بیانجامد همین الگو پیاده شود و همه احساس کنند دریک محضرندویک دغدغه دارند ... و در تطهیر جامعه و کشور همت کنند... انشاا.. 

[ ۱۳۸۸/٥/۱٢ ] [ ۳:٤۱ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس