توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام .امروز اندوه سنگینی دردلم جای گرفت .طبق معمول عناوین خبرها را که مرور می کردم ،تیتردرگذشت یک خبرنگار عکاس نظرم را جلب کرد وقتی صفحه خبر را گشودم نا باورانه تصویر" مجتبی تکین " عکاس خبری خوشنام ، مهربان ، با اخلاق و دوست داشتنی نگاهم را میخکوب کرد و دل وذهنم  را بی درنگ  به لابلای خاطرات کشاند، به شدت تکانم داد  وبی اختیار اشک در چشمانم نشست .

             

مجتبی عزیز سال های طولانی دوربین بدست همه جا حضور داشت ،خستگی نمی شناخت و به یاد ندارم که لبخند از چهره مهربانش جا خالی کرده باشد. قطعا یکی از مظلومیت های اهالی تصویر و عکس یعنی تصویر برداران وعکاسان همین است که دیگران را اصطلاحا چهره می کنند و معروف می سازند اما خودشان ناشناخته وگمنام می مانند. دلم برای مجتبی خیلی سوخت و جادارد از زمانه و سرنوشت گلایه کنم که چرا چنین عنصر بی آزار و مخلص و پرکار  باید از خانواده و دوستانش گرفته شود.دقایقی در بهت فرو رفتم و با اینکه چند سالی است از نعمت دیدن او محروم بودم اما انگار تصویر قاب گرفته خوبی ها و شخصیت متین و ستودنی اش ناگاه از دیوار دلم فرو افتاد و احساس وادراکم را سخت زخمی کرد. دلم نمی آید از جگر گوشه خردسال و همسر گرامی اش چیزی نگویم وننویسم .شاید دخترک حاضر نشد دست و آغوش بابا را رها کند و هنگامی که لحظات شیرین با پدر بودن را با زبان معصومانه به سبزینه های معطر طبیعت شمال واگویه می کرد ترجیح داد دست به قلم هم بشود و ضربان قلب پدر را بایک خط راست و بدون اعوجاج بر صفحه دلش نقاشی کند و خط ممتد را تا عمق جان بکشد .شاید حق بدهیم که همسر وفرزند مجتبی هم آنقدر او را دوست داشته باشند که مرگش را با زندگی خود "طاق "بزنند و بی او به دولت سرای زندگی که حتما رونقی نداشت  بر نگردند. خدایش رحمت کند و جایگاه والای او را در امتداد شخصیت مورد احترامش برای همه با مرتبتی "اعلی  علیین" قرین سازد و درکنار این" رنج بسزا" به بازماندگان بویژه برادر عزیز و گرامی وهمچون خودش محجوب و محبوب و نیزهمکاران رسانه ای وهمراهش صبری درخور عنایت فرماید. مجتبی عزیز رفت ولی یاد و خاطراتش با من و دیگرانی که با او آشنای نزدیک بودند جاودانه خواهد ماند.

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم       که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم...

[ ۱۳۸۸/٤/٢٧ ] [ ٤:٤٦ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. هفته گذشته فرصت سفر به کشور الجزایر به همراه دکتر علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی  برایم فراهم شد و چهار روز توفیق دیدار از این کشور زیبای مدیترانه ای را پیدا کردم. ترکیب اعضای هیات ازجمله گروه خبری بویژه همراهی خواهر و همکار عزیزم "کوه خضری" از ویژگی های خوب این سفر بود. مسیر سفر با عبور از فراز کشورهای ترکیه ، یونان ، ایتالیا ، اسپانیا ، تونس و فرود در فرودگاه بین المللی الجزیره  در مجموع شش ساعت طول کشید.از رویدادهای آغاز سفر  که تا کنون شاهد وقوع آن نبودم ترمز ناگهانی هواپیما روی زمین بود .روز چهارشنبه نزدیک ساعت  شانزده با هواپیمای تقریبا جدید ارباس "جنجالی" که دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور آن را تشریفاتی وطاغوتی می داند و سوار نمی شود !در باند پرواز درحال حرکت به انتهای باند و اماده شدن برای پرواز بودیم که  ناگهان خلبان با همه توانش محکم روی ترمز کوبید به گونه ای که یاد تصادف چند ماه پیش خودم  با یک پیکان تاکسی قراضه افتادم وبا اینکه کمر بند بسته بودم اما سرم تا نزدیک صندلی جلو رفت و برگشت واز شما چه پنهان کمی تا قستمی "هول" کردم .از پنجره دیدم یک دستگاه اتوبوس ویژه حمل مسافر  فرودگاه بدون توجه به حرکت هواپیما بر روی باند در حال عبور از تقاطع بود و تقریبا کاری نداشت مانند فیل و مورچه مختصری به هم "اتصال" کنند وخلاصه به خیر گذاشت . مسیر پرواز به طرف غرب و هرچه می رفتیم همچنان روز و خورشید نمایان بود این روز عمر ما سه ساعت ونیم طولانی تر شد. ساعت هیجده وسی دقیقه به وقت محلی وارد فرودگاه شدیم.

                                  

         هنگام عبور از فراز ایتالیا       هنگام فرود درالجزایر

الجزایری ها مردم ایران را "خیرالناس" خطاب می کنند ودلیل آن هم این است که برای نخستین بار اسلام بوسیله "ایرانیان" وارد سرزمین الجزایر شد و مسیر زندگی آنان را تغییر وکشورشان را از سلطه استعمار نجات داد و این مردم با فرهنگ اسلامی توانستند به استقلال برسند .به همین رو وقتی با مردمی از ایران روبرو می شوند با حالتی صمیمی می گویند "الحمدا.. خیرالناس " .نکته دیگ اینکه اگر روزی مبارزات وانقلاب الجزایری ها برای ملت ایران الگو بود و شاه به شدت از این موضوع می هراسید امروز انقلاب اسلامی ملت ایران الگو و مورد احترام مردم الجزایر است وهنوز تاریخ معاصر، انتخاب و  قدرت یافتن اسلام گرایان همچون "عباس مدنی " با رای مردم را در الجزایر فراموش نکرده است  که دو دهه پیش  با فشارو دسیسه غربی ها الجزایر  به درگیری های داخلی کشیده شد و سرانجام نگذاشتند حاکمیت اسلام گرایان ادامه یابد .الجزیره شهری کوهستانی با خیابان های پیچ درپیج و پست وبلند و در عین حال باریک است. نوع معماری این شهر فرانسوی وهنوز کینه و نفرت مردمان این سرزمین از اروپایی های وحشی و مدعیان دروغین امروز حقوق بشر در دل و وجدان الجزایری ها ماندگار است  و در جای جای این کشور رد پای جنایات فرانسوی های متمدن! را می توان دید. از جمله ویژه گی های ممتاز الجزایری ها حفظ حرمت شهدا و فرهنگ شهادت است که بجز ایران اسلامی در کمتر سرزمینی می توان دید .تقریبا تمام خیابان ها و محلات شهر الجزیره بنام شهدای دوران نبرد و مقاومت الجزایر دربرابر استعمار فرانسه نامگذاری شده  که خیابان "دیدوش مراد " بنام یکی از فرماندهان مقاومت معروف ترین آن است .الجزایری ها که روزگاری به دلیل حاکمیت استعمار فرانسه زبان رسمی شان فرانسوی بوده است برای فرار از این وضع گویش محلی "آمازیغی" را که تلفیقی ازعربی و فرانسوی است جایگزین کرده و ترویج می سازند ولی زبان رسمی را به عربی تغییر داده اند.مبارزات و مقاومت الجزایری ها علیه استعمار فرانسه که تقریبا یک قرن ادامه داشت برای بسیاری از ملت ها زبانزد و الگو شد و این کشور پنج میلیون نفری در آن زمان بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر قربانی داد تا سرانجام در سال 1962 میلادی از سلطه فرانسوی ها رهایی یافت. از آنجا  که الجزایر سال ها و بارها صحنه جنگ های داخلی بوده کشوری با مقررات سختگیرانه امنیتی و به لحاظ رویکرد دینی و مالکی مذهب بودن مردم  این کشور نفوذ عناصر افراطی القاعده ،مقامات الجزیره را همواره نگران دارد. از این رو در همه جا ازجمله برای ارسال تصاویر از طریق ماهواره در تلویزیون الجزایر وحتی خرید یک ساعته ، دست کم سه مامور امنیتی روزها تا هنگامی که به هتل محل اقامت بازمی گشتیم ما را همراهی می کردند و بدون "اسکورت" اجازه رفت وآمد نمی دادند. این جور وقت ها یعنی هنگام حضور هیات های عالی رتبه کشورها درالجزایر عشق" آرتیست بازی" ماموران امنیتی سر تراشیده با عینک های دودی گل می کند و با  بوق های ممتد وحرکات مار پیچ ورفتن توی دل دیگر خودروها و سبقت های خطرناک آنان، سرنشینان هم دلهره واضطراب را تجربه می کنند به گونه ای که گاهی من ناخواسته به جای راننده با پاها و لبان خود ترمز می کردم ودر مسیر چرخش فرمان جابجا می شدم  .شب های ساحل زیبای مدیترانه و نسیم ملایم در فصل تابستان از ویژگی های این منطقه است و ما که فقط شب ها از ساعت ده به بعد از برنامه فارغ می شدیم تازه فرصت را غنیمت می شمردیم و بدون مامور همراه ،در خیابان اطراف هتل که فقط غذا فروشی هایش باز بودند،گشتی نیم ساعته  می زدیم.شب دوم که سه نفری در مقابل یک ساختمان زیبا با معماری قدیمی عکس می گرفتیم، دو مامور پلیس نزدیک شدند و  به زبان فرانسوی پرسیدند  شما اینجا چه می کنید و چرا عکس می گیرید .؟به زبان مخلوط فارسی ، عربی و انگلیسی تلاش کردیم بفهمانیم بابا ما خبرنگار هستیم و به همراه رئیس مجلس ایران به اینجا آمدیم البته به دعوت آقای."چیز" ازهمدیگر پرسیدم اسم این" یارو" رئیس مجلس الجزایر چیه "؟ (البته هیچ کدوم یادمان نیامد )  خلاصه اسم "بوتفلیقه"رئیس جمهور الجزایر را آوردیم . این پلیس به آن پلیس به زبان محلی چیزی گفت که فکر می کنم به ساعتش که نگاه کرد زمزمه کرد که : یا دیوانه اند یا بیکارند یا جاسوس !! که فکر می کنم در نهایت بر سر"دومی" توافق کردند .سوال بعدی این بود که چرا اینجا عکس می گیرید ؟ گفتم" زیبا است "" جمیلا" "is nice" باز هم نفهمید .یکی از آن ها گفت "ژیاقلان سیژی ژو ژی باژسوژی سکنی " ما هم سری تکان دادیم بدون اینکه بفهیم چی گفت  اظهار کردیم که" قربان حق با شما است، دیروقت است ولی هتل ما همین بغل است ..!. "حسین اقبالی" همکار عزیزو تصویر بردار خوب وخوش ذوق واحد مرکزی خبر هم سکوت را شکست و گفت :بابا روی این ساختمان نوشته" وزارت سکنی "  منظورش این است که چرا از وزارت مسکن ما عکس می گیرید ؟ تازه همه به سبک مالزیایی ها گفتیم "اووووووووووووووو  ییس، اوکی!" گفتیم احتمالا مشکل مسکن اینجا هم جدی است و انگار که ما می خواهیم انتقام مشکل مسکن در ایران را اینجا و از این ساختمان بگیریم..!!. خلاصه بخیر گذشت و با جملات "اهلا وسهلا یا اخی "اند مای بورادر "(and my brother) داشت قضیه تمام می شد که یکی از پلیس ها گفت :عکس ها ی دوربینتان را ببینم ؟ نشان دادیم چیزی جز یک "شبه "در تاریکی ندید و باز به زبان محلی به همکارش گفت :شیششش ،عکسا رو .....!! خلاصه نزدیک بود در مجموع هنر سی ساله رسانه ای مان زیر سوال برود که خداحافظی کردیم و پلیس با اشاره گفت برگردید به هتل و بخوابید تا شما را بازداشت نکردیم ...

ادامه دارد

 

[ ۱۳۸۸/٤/٢٤ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. امروز سالروز شهادت بانوی صبر واستقامت و شخصیت بزرگواری است که برترین و کامل ترین پدر جهان یعنی امیر مومنان حضرت علی (ع) ایشان را "زینت پدر" نام نهاد.
کدام دل کربلا دیده و یا نینوا شناخته ای است که هنگام حضور در بین الحرمین عطر وجود نازنین دختر زهرا (س) را استشمام نکند و یا نکرده باشد.فضای خیمه گاه و تل زینبیه طنین صدای مهربان پرستاری را در خود نهفته دارد که وقتی گوش جان می سپاری سوز درون برانگیخته می شود واشک ها بی اختیار فرو می  غلطند ."ابن منظور" لغت شناس بزرگ عرب در کتاب معتبر"لسان العرب" نوشته است "زینب درلغت یعنی درخت زیبا وخوش بو" و ادیب دیگری بنام مرحوم "سید نورالدین  جزایری "نام مقدس زینب را برگرفته از "زین " و "اب" به معنای" زینت پدر" تفسیر کرده است.البته این توصیف عجیب نیست  چرا که پیامبر گرامی اسلام هم، این دردانه را اینگونه توصیف کرد "حبیبة حبیبته زینب (س )بامها خدیجه (ع )"
هنگام ولادت حضرت زینب کبری، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علی درخواست کرد که نامی برای فرزندشان انتخاب کند. علی علیه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمی‌گیرم، صبر می‌کنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علی علیه السلام شنید فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان من هستند ولی خداوند در باره آنان تصمیم می‌گیرد.بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد که خداوند سلام می‌رساند و می‌فرماید: نام این دختر را زینب بگذارید که این نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام.
براستی که در تبیین شخصیت ممتاز این بانوی عظیم الشان کافی است به میزان صبر و مقاومتش در برابر مصائب گوناگون نگاه کنیم.مقاومت و راهبری که  از شهادت مادر مظلومه اش اغاز شد وبا شهادت دو برادر و همچنین پرپرشدن گلهای عترت در نینوا ادامه یافت تا جایی که بوسه بر رگ های سربریده  را تجربه وضربه های چوب خیزران را بر لبان برادر بزرگوارش امام حسین (ع) بر تمام وجود خود احساس کرد .حضوردر همه این حوادث و رویدادها که در تاریخ کم نظیر وهریک به تنهایی جانکاه است اسطوره بودن شخصیت حضرتش را اثبات می کند.در ارزیابی های تجسمی و نه ادراکی چگونه می توان سنجید که تحمل یک دختر پنج ساله چقدر باید باشد تا  دست وبازوی شکسته مادر ومظلومه شهیده ای بنام آسمانی"کوثر قرآن" را ببیند  درحالی که شبانه و در سکوت وغربت درخانه محقری با دست مهربان واشک دیده پدر شستشو داده می شود واین نازدانه چگونه طپش قلب نازنینش اش را همراه با بغض کودکانه اش  فرو برد وقطره های زلال برآمده از چشمانی معصوم را با دست های کوچکش برگرفت و پا به پای پدروبرادران در تشییع جنازه خاموش بهانه خلقت شرکت کرد و البته همان ابتدا درک کرد که  این آغاز مصائب است.. وهمین انسان کامل در خطبه های پرشورو بنیان برکن کاخ ستم،مسیر زمانه خودش را تغییر می دهد و تا امروز ماجرای کربلا را زنده نگه می دارد. براستی که بیان  جمله" ما رایت الا جمیلا " آنچه می بینم جز زیبایی ونکویی نیست  در حضور خون آشام ترین مردمان تاریخ یعنی فرزندان "امیه و زیاد" حقیقتی جز اثبات "زینت پدربودن" نمی تواند داشته باشد.اینجاست که باید در برابر این کوه استقامت وشجاعت وعزت زانو زد و نجوا کرد که "السلام علیک  یا ملیکه العرب  و عقیله بنی هاشم یا ام المصائب یا سیدتنا زینب( س)..

[ ۱۳۸۸/٤/۱٧ ] [ ۳:۱٦ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس