توشه قلم
قالب وبلاگ

 سلام . ساعت ده صبح است اکنون چشم در جستجوی نگاه به یک گنبد طلایی وهمان نمادی است که در تمام عتبات مقدسه دل را اسیر درخشش خود می کند .اینجاست که اشک ها به کمک می آیند و بغض فروخفته را از درون بر می کشند و گواه می گیرند وتازه به یادت می آورند که کور دلان ودشنه بدستان نقاب دار و متعصب چند سال قبل دست به کار شدند تا نردبان این بخش از زمین به آسمان را بردارند وبه زعم خود فاصله را بیشتر کنند وفرصت را از دلدادگان بگیرند .با وجود فراوانی جمعیت ، سکوت معنا داری بر محله حاکم است .چشمم به یک پارچه نوشته  مشکی رنگ می افتد که روی آن با خطی سفید ونا زیبا  نوشته شده بود شهادت "امام حسن عسکری تسلیت ". این پلاکارد حتی درجای مناسبی هم نصب نشده بود بلکه دوطرف آن با نخ به دو تخته سنگ بجا مانده از ویرانه های یک ساختمان بسته شده بود .چهار روز به هشتم ربیع الاول شهادت معصوم یازدهم حضرت امام حسن عسکری علیه السلام باقی است .دیدن این پارچه نوشته داغم را تازه کرد با نگاهی به کوچه های اطراف حرم مطهرحضرت امام حسن عسکری وپدربزرگوارشان امام علی النقی علیهم السلام هق هق سوزناک  معرفت و شناخت از نهاد درون بلند می شود .به دلم می گویم حق داری ، اینجا دیگر بی قراری وپریشانی دست خودت نیست چراکه این محله صدای نوزادی را در گوش جان خود دارد که جهان ومنظومه خلقت امتداد شنیدن همان صدای دلربا را البته پخته تر و رساتر تا امروز به انتظار نشسته است.در کوچه و محله ای گام نهاده ای که رد پای گل نرگس وعزیز دل فاطمه (س ) بر جای جای آن نقش بسته و آهنگ گام های کوچکش جان بخش  وبا عطر هر نفسش همه جا را متبرک کرده است.همان کودکی که دست نازنینش را به چادر عبایی مادر مظلومه وصبورش می گرفت واز این کوچه های نا امن و انباشته از کینه های مرموزمی گذشت وقلب بزرگ در جسم کوچکش آماده می شد تا قرن ها درد ورنج واندوه مردمان بی پناه وستم دیده جهان را بردوش گیرد وتا فرمان نرسد تحمل کند ونظاره گر باشد. ازمحوطه شبیه یک میدان  وارد کوچه ای می شویم که دیوار های بتونی جایگزین حصارهای گلین آن شده اند وبا چند قدم راه رفتن دری چوبین ولی ساده  به رویت آغوش می گشاید که روزی دوستان و یاران  پشت آن ایستاده بودند تا پیکر نورانی امام حسن (ع) را اززندانبانان بی رحم  نظامیان  خشن حکومت عباسی تحویل بگیرند هرچند به آنان توصیه شده بود آنقدر آرام گریه کنید تا صدایتان را بدخواهان عنود نشنوند .نگاهی به گنبد درحال ساخت حرمین مطهر امامان معصوم علیهم السلام موجی از اندوه را یکجا به دل می کوبد .باورم نمی شود که اینجا سامرا و خانه ومدفن جد  وپدربزرگوار ،مادر وعمه عظیم الشان امام عصر (عج) باشد.به هرگوشه نگاه کنی زخم های ناشی از خشم منحرفان ومتعصبان رنجی را به آدمی منتقل می کند.

  

وارد حرم مطهر شدم جزیک حصار چوبین که با پارچه سبز پوشانده  و به جای ضریح برروی مراقد شریف  نهاده شده است چیزی دیگری نیست. سرم را به دیوار حرم گذاشتم و اختیار دل از کف دادم .انگار که وقت هم نوایی با ضجه های برآمده از دل وجان سوگوارانی است که  روز هشتم ربیع الاول در داخل خانه حسن بن علی (ع) طنین انداخت .راستی مگر می شود که این خانه و این روضه رضوان یک لحظه از وجود مقدس ونازنین فرزند به ظاهر غایب این خانه خالی باشد به خود گفتم ، مراقب باش که این مکان آسمانی از کودکی های یک انسان  کامل ومنجی خاطراتی دارد .

  

اگر به چشم دل ببینی شاید هنوز گهواره نوزادی اش باشد آنگاه که فرشتگان مامور مراقبت از وجود مقدس او بودند. دشمنان اسلام واهل بیت درسحرگاه سوم بهمن ماه سال 1384 برای انتقام گرفتن از اندیشه مطهر ولایت وامامت وریختن خون دلدادگان وعاشقان این مکتب با همکاری نیروهای اشغالگر امریکایی وارد حرم مطهر امامین عسکریین شدند وپس از به شهادت رساندن زائران ومراقبان این استان ملکوتی با کار گذاشتن چند بمب بسیارقوی در چهارگوشه پایه های اصلی گنبد آن را منفجر وساختمان را کاملا ویران کردند و یک بمب بسیار قوی هم در سردابی که محل نیایش وغیبت حضرت حجت ابن الحسن امام زمان (عج) است کار گذاشتند وآن را ویران ساختند. 

  

در فرصتی که پیش آمد از مهندس شهرستانی مسئول بازسازی حرم مطهر پرسیدم کی بازسازی تمام می شود ؟او گفت هشتاد درصد کار بازسازی و نوسازی حرم مطهر انجام شده وبقیه نیز در سه تا چهار ماه آینده پایان خواهد یافت.از شهرستانی پرسیدم هرچند خسارت های معنوی این اقدام دشمنان اسلام بسیار سنگین است ولی به هر حال نوسازی و با معماری جدید شکوهمند تر بنا می شود آیا چیزی هست که از دست دادن آن افسوس داشته باشد؟ گفت : آری فقط یک پنجره چوبین با قدمت ششصد ساله که روی سرداب مضجع شریف  قرارداشت  براثر فروریختن آوار گنبد وسقف از بین رفت ولی مدفن اصلی آسیب ندید....

    

هنگام حضور هیات ایرانی حرم مطهر برای ساعتی قرق  شد . دقایقی گذشت فضای زیارت حالت خاصی به خود گرفت.....

ادامه دارد

 

 

[ ۱۳۸۸/٢/٢٧ ] [ ٧:٤٤ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 

سلام.این بخش از داشته های ذهن وخاطرات سفر به عراق  را در ایامی مرور و بازخوانی می کنم که آتش اندوه  شهادت الگوی آفرینش ، بانوی آسمان وزمین حضرت صدیقه طاهره (س) دردرونم "گر" گرفته ، جان قلم نیز در تب واژه های داغ وآزرده می سوزد وتلاطم اشک ها در دریای نا آرام احساسم اجازه نگاشتن نمی دهد اما شاید به کمک این حالت حقی از مطلب ادا شود . خورشید روز دوم سفربه عراق هنوز طلوع نکرده است ومن  به عشق "سامرا" دست به دامن سپیده دم شده ام تا به عنوان شاهد بی قراری  و سوختن درعطش زیارت، پلک نزد. .ببین چه حالی بر من چیره است که می خواهم در ایام شهادت بهانه خلقت و مظلومه تاریخ ،یادی از ماجرای سامرا وغربت حرم ومدفن فرزندان شهیدش کنم . انگار سرم را در تنور داغی فرو برده ام که آتشش از  کینه و خشم به ظاهرخودی های خویش باخته وتشنگان قدرت  برافروخته شده وسوز و دودش برآمده ازچوب های در خانه فاطمه وعلی (ع )است.آتشی که تا امروز آن را شعله ور نگه داشتند تا دامن تاریخ را از کربلا تا سامرا و تا همین امروز در میدان های کارزار شلمچه و سومار و مهران وهویزه ، غزه وبقاع را بسوزاند وهر آنچه هست  نابود کند .بهرحال تمام وجودم را به کاروان سپرده ام تا ره به  دیار مظلوم وشهری بسپارد که نه فقط خلفا وحاکمانش بلکه در ودیوارش برای فرزندان دلبند حضرت زهرا (س) زندانی آزار دهنده  بود .می خواهم به منطقه ممنوعه امروز و دیروز وبه زادگاه امید ومنجی دوران، حضرت مهدی عج بروم همانجا که وجود مقدس آخرین ولی خدا را برنتافت وآنقدر بد بود که سبب شد بشر،عصر غیبت را تجربه کند وتا امروز وقرن ها از دیدن وحضورعینی نماد سعادت در میان خود محروم شود.می خواهم به دیاری بروم که هنوز هم درحصار بلند تعصب وانحراف گرفتار است وویرانه های  کنونی بجا مانده از خشم بدخواهان از تکرارحقایقی تلخ در سامرا حکایت دارد .در شرایط حاضر ممنوع بودن سفر به این شهر به لحاظ مسائل امنیتی عراق برای زائران عادی ،مظلومیت این حرمین شریفین را مضاعف می کند و دل های بسیاری رانا امید از دیدار با حرم مطهر شهیدآن  سامرا به موطن باز می گرداند .

من و گروهی از همراهان، زودتر از آیت ا.. هاشمی رفسنجانی با همان شرایط وتجهیزات که قبلا اشاره شد راهی سامرا می شویم .درهمین اول صبح  غبار دلگیری فضا را پرکرده  و خورشید ، بی رمق و رنگ پریده ! فقط توان نمایاندن ذرات اشتیاق ودلهره پراکنده در پرتو نگاه ها را دارد.در مسیر حدودا دو ساعته سنگرهای بتنی ،خاکریزها ، کیسه های شن ،همراهی می کنند .خودروهای نیم سوخته ،کفش های لنگ به لنگ وآفتاب خورده درکنار یونیفورم های نظامی پاره پاره و رها در حلقه سیم های خاردار و از همه مهمتر محرومیت ، فقرو تصاویر نا زیبا از محله ها  و آبادی های مسیر  هریک  نشانه اند که با رهگذران حرف ها دارند .تقریباهیچ پیش زمینه و تصویر عمومی  درباره سامرا  جز شهرت "گدایانش " با ویژه گی "سماجت آمیخته با تعصب " در ذهن ندارم و به همین علت تصورم این است که این دیار همچنان ساکنانش را  رازدار و به قول امروزی ها "محافظه کار "نگه داشته است  .. هرچه به سامرا نزدیک تر می شویم غبار مسیر غلیظ تر می شود و به تعبیری نشان می دهد که  کینه های بدسرشتان تاریخ دست از سر این دیار بر نداشته  و بدون شک نفرین های احرار و ابرار مظلوم  این سامان وسرآمد آنان دو امام معصوم دهم و یازدهم(ع) گریبان آن خطه را رها نکرده است. اکنون وارد شهری شده ایم که به جز تابلو " مرحبا بکم " نمادی از مدنیت بر پیشانی اش نیست، بیشتر به دهکده ای ویران از زلزله های مهیب شباهت دارد .از نگاه های سوال انگیز مردان تنومند و بی خیال و نه چندان خوشرو ، که برروی دیوار نیمه ویرانی به تماشا ایستاده اند می توان فهمید که اینان همچون پیشینیان خود باز هم بی خبرند!! اقدامات امنیتی و حضورانبوه نظامیان عراقی که حتی مگس های درشت اندام وبی قرار را مزاحم خود می دانند زمزمه هایی را در میان رهگذاران وساکنان محلی بر می انگیزد اما چند و چون موضوع واینکه میهمانان چه کسانی هستند برای آنان روشن نیست .مردی میان سال که نیمی از پنجه  پاهایش از قسمت جلو دمپایی رنگ ورفته بیرون زده بود وبا دشتاتشه چرکین "پیراشکی " می فروخت  از من پرسید چه خبر شده ؟ گفتم هیاتی از ایران برای زیارت آمده است ، مرد با حرکت صورت نشان داد که ذائقه بعثی دارد و انگار از حضور زائران والبته مقامات ایرانی دراین مکان خوشحال نیست . در همان لحظات پیاده شدن از خودرو، ده کودک ونوجوان پا برهنه هجوم آوردند تا پارچه های سبز را برای تبرک کردن به حرمین شریفین عسکریین به کاروان ما بفروشند وبرخی نیز دست به گدایی دراز کردند.به سختی از حصارشان رها شدیم . دیدن این صحنه ها اندوه وافسوس را بر من چیره ساخت چراکه برخلاف نظر متوکل و معتصم عباسی حاکمان خون آشام ،ستمکار وعوامل  شهادت امامان معصوم که نام این شهر را سامرا نهادند تا هر بیننده ای را خوشحال کند از دیدن "بچه های محل " امام زمان (عج) خوشحال نشدم و وازخصلت سکوت ورضای دیروز و بی تفاوتی امروزشان در برابر حوادث پیرامونی وسرنوشتشان خجالت کشیدیم .

درتاریخ آمده است که شهر سامرا را حضرت نوح پیامبر(ع) به نام "سام بن نوح " فرزند و یا "ام سام " همسر خود بنا نهاد و این شهر تاریخ پر فراز ونشیبی داشته و ازجمله چهل سال مقر حکومت هشت خلیفه عباسی بوده وبارها ویران و آباد شده است .می دانم که  با این مقدمه تا حدودی دلتان برای زیارت  آماده است برای اینکه مطلب طولانی وخسته کننده نشود روایت زیارت بماند برای بعد...!!

[ ۱۳۸۸/٢/٢٥ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 

سلام.

خوشبختانه مرحله نام نویسی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری سپری  وگام نخست و مقدماتی در مراحل اجرایی انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری برداشته شد.خواستم از واژه "موفقیت" بهره بگیرم اما به قول ارباب قلم به لحاظ "بار معنوی" آن تاملی کردم.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در تعیین شرایط و ویژگی های داوطلبان نامزدی"ریاست جمهور" صفت و یا شرط "رجل سیاسی" بودن را به عنوان یکی از شروط  لحاظ کرده است. هرچند می توان با استناد به "بار معنوی "واژه ها  جامع بودن آن را مورد توجه قرار داد اما به نظرم  برای اینکه معنا و مفهوم این واژه خوب و یا به تعبیری بهترنزد افکار عمومی جا بیفتند  نباید واژه "رجل" را به زبان معمول و رایج عرب خواند ویا نوشت بلکه لازم است  چشم ها را درانید ، دهان را پر کرد ، پیشانی را درهم کشید ،بادی به غبغب انداخت تا بتوان تفهیم معنا نمود.

درروزهای اول ، دوم وسوم ثبت نام نامزدها در ستاد انتخابات هرچه منتظر شدیم "رجلی"به آن معنا نیامد بلکه مجموعه ای از خوش تیپ ها،شیک پوش ها ، تا حدودی خوشگل ها،تا قسمتی ناجورها و در بخشی هم مهجورها آمدند و نام نویسی کردند. شعارها دادند ، آوازها و ترانه ها خواندند ، رجزهای محلی وخیابانی الطفات کردند ،ناز وکرشمه فروختند و خلاصه به نوعی وارد بازار انتخابات شدند که از منظری چنانچه حضور و نام نویسی این گونه افراد را برنامه ریزی شده وسیاسی ندانیم درنگاه معمولی باید بگوییم این حضور، اگر برای ملت آرمانی و نظام فاخر وعدالت خواه ما" نانی"  نداشت ولی برای خبرنگاران ، طنازان ، اصحاب سخره ومعاندان، "آبی" فراهم کرد.

یک رجل     یک رجل

       

مطالعات نشان می دهد در هیچ نقطه ای از دنیا چنین رویه ای برای نام نویسی از نامزدهای ریاست جمهوری وجود ندارد  و شان وجایگاهی این گونه نازل، نه به لحاظ شخصیت فردی بلکه وجهه حقوقی و"برجستگی های اثباتی "قائل نیستند. رئیس جمهور ، نخست وزیر و یا هر منصب اعتباری دیگری در کشورها خود به تنهایی معرف آن جایگاه است وشروطی دارد هرچند ممکن است صرفا مادی باشد ولی به هرحال ابزار وچارچوب "تحدید" و معیار وزن شناخته می شود.

روز جمعه نوجوان دوازده ساله ای که دغدغه اش "سنگینی کیف مدرسه بچه ها "بود و البته ازجهت خرید زمینی "موات ونا بکار" برای اسکان صهیونیست ها و نجات فلسطینیان  کمی هم دست ودل باز بود گرفته تا "بابا شملی " که شعارش این بود که"زندگی رو عشقست "آمدند و ابراز وجود کردند البته فرانگیز هم آمد لاک ناخن های معجونی رنگ را با "کاکل بزی" به رخ کشید ونامی در تاریخ ثبت کرد ورفت.   

فرد دیگری که شغلش قالیبافی است امروز در ستاد انتخابات اعضای کابینه اش را هم معرفی کرد. ازجمله گفت: بانویی را که دردوران مبارزات انقلابی در زندان شکنجه شده است به علت صبر و نیرومندی فراوانش به وزارت نیرو منصوب خواهم کرد .!! از سوی دیگر وزیر محترم کشور با انگیزه خدمت بیشتر! مهلت نام نویسی را که در قانون چهل ساعت از زمان اعلام و درچارچوب ساعات اداری به مدت هشت ساعت در روزتعیین شده است  فراخ تر گرفت و اعلام کرد ثبت نام شبانه روزی است البته برای"رجل"! 

       

دوستی می گفت نمی دانم حاصل این روش پایین آوردن مقام برای نزدیک تر شدن به مردم است یا شخصیت دادن به همه برای رسیدن به والایی. درهرصورت تا بفهمیم" رجل سیاسی یعنی چه " این دوره هم تمام است...

[ ۱۳۸۸/٢/۱٩ ] [ ٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 

سلام .امسال که به ابتکار مقام معظم رهبری سال"اصلاح الگوی مصرف "نامگذاری شده ،فرصت مغتنمی است که همگان در رفتار وعمل خود در این زمینه تجدید نظر کنند .طرح این موضوع مهم ازجانب "عالم عامل" ،رهبر فرزانه انقلاب،الزام به اجرای عملی این ابتکار را برای هرفرد فرض والگو می سازد. اما نکته مهم این است که با وجود تجربه های عینی و عملی همه بیاییم به جای برگزاری همایش و تشکیل کمیسیون های ویژه ، فورا اصلاح را از مصداق های بارز آغاز کنیم .شاید شما هم با من هم نظر باشید که الگو سازی و اصلاح الگوی مصرف نه فقط در خوردن و آشامیدن وپوشیدن و امثال آن بلکه در سایر امور از جمله سخن گفتن هم باید ملاک عمل قرار گیرد و از منظری ، به عنوان "حق الناس "حتی بسیار مهم تر است .وقتی سخنرانی های فراوان و طولانی می کنیم بدون تردید حرف نو و جذابی نخواهیم داشت بلکه فقط گوش مفت و وقت مردم را دست مایه کرده ایم .ضمن اینکه حدیث و روایت فراوانی هم در زمینه کم حرف زدن داریم .درحرفه ما یعنی "خبر" عنصر زمان و حوصله مخاطب ملاک ومعیار نخست عمل است و این استاندارد در همه جای جهان به جز درمواردی استثنا رعایت می شود.راستی اگر همه ما شعار "کم گوی و گزیده" را الگوی عمل قرار دهیم مجبورنخواهیم شد هزینه های زیادی برای برپایی همایش ها و سخنرانی های بیهوده و تکراری و متاثر از عامل "شهرت" به بیت المال ویا حتی جیب خود ودیگران تحمیل کنیم. در دنیای سیاست تا جایی که بنده شناخت دارم" پرحرف ها "فقط چند نفر بوده اند که در دوره معاصر "فیدل کاسترو" و " هوگو چاوز" در این زمینه هرکدام با سابقه هفت تا هشت ساعت سخنرانی بدون وقفه زبانزدند ودست آورد هرسخنرانی آنان دست کم ده ها نفر مخاطب بی حال ،غشی وزهواردر رفته است.چند سال پیش با فیدل کاسترو رئیس جمهور کوبا درتهران مصاحبه کردم ، با اطلاع ازسابقه او ، فقط یک سوال کوتاه پرسیدم تا زمان کمتر از پنج دقیقه را شامل شود ،اما آن جناب سی وپنج دقیقه حرف زد وبنده چون ایستاده بودم  کمر وپاهایم بی حس شد و "سرگیجه"گرفتم و کم مانده بود سقوط کنم .ولی "آقا فیدل" از زیبایی خانم منشی مخصوص خود گرفته تا داستان بی خوابی ناشی از ترس توطئه های امریکا برای کشتن او  در تمام عمرش و نیز خواب راحت و بی دغدغه اش در تهران سخن گفت. همین اتفاق دوسال پیش در ونزوئلا و درمصاحبه با "هوگوچاوز" رئیس جمهور این کشور روی داد.سوال را ساعت یازده شب و درباره محتوای اسنادی که بین او و دکتر احمدی نژاد امضا شد پرسیدم . "هوگوخان" هم با اجازه شما تا ساعت یک بامداد حرف زد که فقط پنج دقیقه  آخرش پاسخ سوال من بود و بقیه به تعریف شخصیت "سیمون بولیوار " رهبر انقلابی آمریکای لاتین ،کتاب پرماجرایی که نوشته است و همچنین با توجه به اینکه  قرار بود پس از پایان امضای اسناد  به نیکاراگوئه برویم توضیح در باره رویش نوعی درختچه کوتاه قد ولی پرثمر در نیکاراگوئه اختصاص داشت البته  دقایقی هم به "سکسکه " و خنده های پرتکانش گذشت وهمه ما  ناچار بودم خمیازه کشان با پلک های نیمه باز گوش بسپاریم و به نشانه ابراز خوشحالی از فرمایشات جناب "هوگو" سر و لبخندی نثار سازیم .یادم هست ازآن مصاحبه فقط دو جمله توانستم برای خبر استفاده کنم. رئیس جمهور ونزوئلا سپس لطف کرد و سخنان خود را با این جمله محبت آمیز ومرحمت گونه نسبت به جمع ما به پایان برد "من چون امروز از ساعت 9 صبح تا 15 در پارلمان برای نمایندگان سخنرانی داشتم تلاش کردم زودتر سخنم را تمام کنم تا میهمانان عزیز ایرانی  خسته نشوند . بیچاره نمایندگان نگون بخت مجلس ونزوئلا!!  خلاصه ... یادمان باشد اصلاح الگوی مصرف در حرف زدن را هم در اولویت قرار دهیم که این اقدام حتما خداپسندانه است و سبب کاهش هزینه ها و از همه مهمتر آرام تر شدن فضای جامعه خواهد شد.

 

 

[ ۱۳۸۸/٢/۱٤ ] [ ۸:٤٥ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 

سلام .با وجود گرفتاری های روزمره و فشردگی کارها ، کم کم داشت یادم می رفت که قرار بود یادداشت های سفر به عراق را به طور منظم تقدیم حضور کسانی کنم که می دانم دلشان برای سفر به آن دیار می تپد . به هرحال عذر تقصیر دارم. با اینکه هنوزروز اول سفر به بغداد است اما سنگینی کار و فضای امنیتی به گونه ای جلوه کرد که انگار چند روز گذشته است .شب و بی برقی و کوچه های تاریک بغداد فرارسید .بوی غربت کم کم در فضا پراکنده است وغبار روزمرگی، خود را در پرتو روشنایی  لامپ های کم نور می نمایاند .شب های بغداد هنوز اصوات خشن زندانبانان وشلاق شکنجه گران بدهیبت سیاه چال ها و بیغوله های نمور را در دل خود نهفته دارد .در بغداد کنونی شب که می رسد کینه های فرو خفته در روز سر بر می آورد و همچون سیاهی سایه های خبرچین در کوچه ها و محله ها پرسه می زند و دهشت، لحظات را همراهی می کند.برنامه بعدی پس از مذاکرات رسمی آیت ا.. هاشمی رفسنجانی با نوری المالکی نخست وزیر عراق زیارت حرم مطهر امامین جوادین (علیهم السلام)در شهر مقدس کاظمین است .وقتی زمزمه کاظمین در بین اعضای کاروان افتاد دلم بی قرار شد . همین جا بیت شعری که  مرحوم والده به من آموخته بود در ذهنم مرور  گردید  ."عزت عالمین می خواهم "،"طوف قبر حسین (ع) می خواهم" یا جوادالائمه (ع)ادرکنی"

.... باورم نمی شد که با یک حرم نورانی و عشقی آگاهانه قرار دارم. کاروان  با همان هیاهو و‌آژیر وچراغ های چرخان به سمت کاظمین حرکت کرد دقایقی بعد دو گنبد زرین چنان درخششی نمود که چشم دل را هم یارای دیدن نبود. درهمان نگاه نخست از بافت محله می توان دریافت که همسایه های بیت امام هفتم (ع) و امام نهم (ع) با فرهنگ اهل بیت (ع) فاصله زیادی دارند و گویی مثال مردمان ناباب و بی مروتی هستند که گوش هایشان به صدای ناله های یک زندانی مظلوم وآزاده و گرفتار غل وزنجیر عادت کرده است و هنوز هم به آوای زنان هرزه آوازه خوان دل بسته اند و تعفن اعمالشان محیط زندگی شان را هم آکنده کرده است. وجود قمارخانه ها و تصاویر مستهجن هرزه گان هالیوود که برشیشه مغازه و رستوران های نزدیک حرم مطهر امامین جوادین (ع) نقش بسته است غیر از این تصویر حقیقت دیگری را ترسیم وبرملا نمی سازد. وقتی وارد خیابان منتهی به حرم شدیم انگار دلم زودتر وهمچون کبوتران زندانی پرید و در طواف حریم آل ا.. رها شد.

به عنوان خادم ناچیز بارگاه فرزند برومند حضرت موسی الکاظم یعنی حضرت رضا(ع) امتیاز افزونی برای خود احسا س کردم . با خود زمزمه کردم  باوجود اینکه میلیون ها عاشق شبانه روز پروانه وار بر گرد حرم حضرت رضا (ع) در مشهد مقدست در طوافند این امام رئوف هرگز غریب نیست اما              پدر بزرگوارش در این جا قرن ها، بایسته و نبایسته هایی داشته است و امروزهم نفس های شوم و کینه توز ، صحنه های مهر ورزی به امامین کاظمین رانمی تواند ببیند و گاه و بی گاه با انفجار و عملیات تروریستی خون مردمانی را که برای تجدید پیمان و رمزگشایی دلهایشان به این مکان پرفیض می آیند به زمین می ریزند. با ورود به صحن وسرای حرم مطهر این دو امام بزرگوار اشک ها، بی اختیار رهسپارند وسراغ  زندانی سیاه چال های هارون الرشید همان خلیفه بد سرشت و ستم کار بغداد را می گیرند تا شاید خون های مرده کف پای تازیانه خورده را بشوید وکبودی های برآمده از سنگینی زنجیر را مرهمی باشد . می گویم آقا جان! قرن هاست ایران عزیز ما، خانه محبت   شما واهل بیت علیهم السلام است وحتما می دانید که قبور مطهر فرزندان و نوادگان شما درجای جای این سرزمین پناهگاه و کعبه دل های ایمانی است.اعضای کاروان ما همچون مادر مرده ها و فرزند از دست داده ها ناله می زدند و تمامی برلی عنایت باب الحوائج ،مظلومان هفتم ونهم سفره دلشان را گشوده اند . این ناله ها وقتی به اوج رسید که "مهدی سماواتی" مداح نامی گفت :السلام علیک یا موسی ابن جعفر ایها الکاظم یابن رسول ا....                      

 درکنار ضریح مطهر مردی بلند بالا باعمامه ای سبز خادم این آستان ملک پاسبان است  و فارسی هم می داند . پس از زیارت حال واحوالی کردم وگفت من افتخار نوکری فرزند این بزرگواررا در مشهد مقدس دارم و تو اینجا خادم موسی ابن جعفری .. اشک ها ولبخندهایش در هم آمیخت و گفت : از این بزرگوار بخواه مرا هم توفیق زیارت فرزندش را در مشهد مقدس بدهد .گفتم بارها ثابت شده است که اگر فرزند دلبند حضرت رضا(ع) را واسطه قرار دهی محال است چشمی از تو برگیرد . السلام علیک یا محمدبن علی ایها الجواد یابن رسول ا...

            

 

[ ۱۳۸۸/٢/٦ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس