توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام . این روزها در چین همه چیز تحت الشعاع جشن سال نو و عید بهار در این کشور قرار دارد.البته آرزوی مردم همه شهرهای بزرگ و شلوغ و پرجمعیت دنیا مثل تهران ، این روزها در پکن پانزده میلیون نفری هم تحقق یافته است .بسیاری از پایتخت نشین ها در چین به دیار و زادگاه خود برگشته اند و در نتیجه شهر پکن ، خلوت و بدون ترافیک شده و هوا هم تمیز است .بیچاره دیگر استان های چین که برخی شان حداقل سه برابر شهر پکن جمعیت دارند و این ایام پایتخت نشین ها هم برای گذران تعطیلات به آنجا اضافه می شوند .خلاصه که این روزها فقط همین سر و صدای ترقه که چه عرض کنم بمب های آتش زا و نورافشانی های گسترده از صبح علی الطلوع تا به سحر امان را از مردم گرفته است ولی خوشبختانه اصولی و کنترل شده و بدون حادثه وتلفات است .من در این پنج ماه در پکن اصلا خروس ندیدم و صدایش را هم نشنیده ام که بگویم از خروس خوان ، ولی بوق سگ از سحر تا به سحر گوش نواز است و صدای انفجار های مهیب که مرا به یاد جبهه های دفاع مقدس می اندازد مدام شنیده می شود .برخی ترقه ها هم به گونه ای است که انگار با ناخن بر روی سطح یک آهن زنگ زده می کشند و گویی آزار دارند آقا !همین جور شبانه روز پول را به دود وصدا تبدیل می کنند و آدم را مشت ومال روحی می دهند تا براساس باورشان با آتش بازی و انفجار شیاطین و پلیدی ها دور شوند. می گویند طرف در میدان جنگ سلاح "آرپی جی" را برعکس روی دوشش گذاشته بود و مرتب شلیک می کرد بعد به پشت سرش نگاهی انداخت و دید تمام همرزمانش درب وداغان وخون مالی اند و کشته شده اند با خودش گفت عجب سلاحی است ببین خودی ها را که اینگونه به خاک و خون کشد با دشمن چه کرده است ؟!حالا مثال برخی از این چینی هاست که اینگونه عمل می کنند.

 

 

درست است که مبنای آغاز سال نو چینی ها ماه قمری و تغییر فصل و گرم شدن زمین است اما به نظر من با گذشت چند روز هنوز هیچ خبری از تغییر فصل نیست و به قولی اگر سرمای پنج درجه زیر صفر به معنای بهار است پس در ایران عزیز ما مثل مناطق نیم کره جنوبی الان فصل تابستان است .من که هنوز از بهار چین چیزی احساس نکرده ام ، چون همان اورکت کلفت و کلاه پشمی تا بناگوش و دو تا شلوار و دو جفت جوراب روی هم را می پوشم و همچنان بینی ام سرخ و گونه هایم بی حس است طوری که فرق بوسه و سیلی بر روی آن قابل تشخیص نیست ،!فاطمه ، دختر عزیزم دیروز پرسید بابا حالا که بهار اینجا شروع شده می تونم سه تا ژاکت زمستونی را روی هم نپوشم فقط یکی با پالتو به تن کنم ؟! گفتم نه عزیزم ، قدر این روزها را بدان و گرنه " فردا که بهار آید صد آدم بی لباس به بازار آید " حداقل الان می توان بدون چشم بند راه رفت !! او پرسید پس اون وقت چکار کنیم ؟گفتم هوا که گرم شود شرایط برای آدم های نجیب و سر به زیری مثل من ، بسیار دشوار می گردد چون بس که آب دهان و بینی می اندازندنمی شود به زمین نگاه کرد ، سر به هوا هم که نباید بود !! مجبوریم به همان عوامل گناه نگاه کنیم .. خدایا از همین الان ما را ببخش .....

 

[ ۱۳۸۸/۱۱/٢٩ ] [ ٤:٤٦ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 

السلام علیک یا ابوالحسن علی بن موسی الرضا المرتضی ، ایها الامام المعصوم و المظلوم والمغموم علیه السلام


سلام ای بزرگواری که غریب و غریبه نبودی و نیستی و من نیز با تو ...!


دیشب که سهم ترا  در عمارت وجودم برانداز می کردم یادم

آمد از آن هنگام که خویش را شناختم در زیر ایوان طلا سر

به زانوی مادرم می گذاشتم و کبوتر های زیر طاقچه و پشت

پنجره ایوان حرم ملکتی ات را می شمردم.

 

 

ای امام رئوف خوب به خاطر دارم که با هرقطره اشک مادرم

که از صافی واژه های دعا و زیارت نامه شما می گذشت و

زلال می شد و درعبارت "السلام علیک یا ایها الشهید و ابن

الشهید لعن الله امتا قتلتک و لعن الله امتا ظلمتک و لعن الله امتا

سمعت بذالک و رضیت به "صیقل می یافت و به گونه ام می

افتاد از همان زمان خشت های دیوار دلم با عشق و محبت تو

چیده شد وامروز تمام بنای وجودم مسکن رضای توست .. یا

ابوالحسن الرضا علیه السلام ، دیشب که تب دلتنگی هایم شدید

شد دلم سراغ خانه طبیب دردهای بی درمان درخراسان را

گرفت و بی انکه بداند در این سوی جهان درانتهای جاده

ابریشم غریب افتاده ام دست مرا گرفت  به سمت پنجره فولاد

رهنمون ساخت .دیشب که سهم ترا در مهرورزی به این

زائرو مجاور ناچیز سنجیدم دانه چرتکه عقل و احساس همه

در سوی تو قرار گرفت و این خادم ناقابل بسیار بدهکارت شدم .

یا معین الضعفا، امروز که زائران و عاشقان دلسوخته

پروانه وار برگرد حرمت در طوافند این نوکر کوچک دستش

به جارو  سطل شستشوی آن استان مقدس نمی رسد و ازهمین

جا با اشک دیده و زبان ضعیف غبار کف پای زائرانت را می

روبد و با مژگانش حلقه های مشک ضریح نورانی ات را که

پنجه های  گرفتاران و درمندان به آن قفل شده است جارو می

کشد . ای مظلوم هشتم ،وقتی به فهرست داده هایت به این

مدیون مقروض می نگرم خجالت می کشم که دستی دگر دراز

کنم و از درگاهت چیزی بخواهم ، فقط چشمانم را روی هم می

نهم و بغضم را گرو می گذارم و زمزمه می کنم که "اشهد

انک تشهد مقامی و تسمع کلامی و ترد سلامی  و انت حی عند

ربک مرزوق اسئل الله و ربی و ربک قضا حوائجی فی الدنیا

و الاخره و..

مولای من ، بازهم به من توفیق بده تا لباس خدمت حرمت را

بپوشم  چوب پر سبز آغشته به عطر شانه های زائرانت را

بدست گیرم و این جمله را تکرار کنم " یاولی الله ، یا حجه الله

، این بینی و بین الله ذنوبا قد اثقلت ظهری و منعتنی من الرقاد

ذکرها یقلقل و احشائی و قد هربت الی الله عزو جل الیک و

بحقک منعتمنک علی سره و سترعاک امر خلقه و قرن

طاعتک بطاعته و موالاتک بموالاتک ، کن لی الی الله شفیعا و

من النار مجیرا و علی الدهر ظهیرا و علی الصراط دلیلا و فی

القبر مونسا وانیسا ..."

یا باب الحوائج ، حاشا و کلا !چرا حتی یک بار به این غلام

بی مقدارت جواب رد ندادی که تا شاید برود و برنگردد ، اما

هر بار انگار تشنه تر و نیازمندترش ساختی تا دربرابر آستان

دلنوازت زانو بزند و تا آخر عمر خواهد زد ..


 

شهادت حضرت رضا علیه السلام را به همه عاشقان و

ارادتمندانش تسلیت عرض می کنم و ازهمه کسانی که زائر و

یا مجاور آن بارگاه ملکوتی هستند التماس دعا دارم .

 

[ ۱۳۸۸/۱۱/٢٧ ] [ ٦:۳٤ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 

 شمع و قرآن بیارید خرما بدید              مثل زینب(س) این روزا گریه کنید

دلم نیمه شب سراغ یک قبر غریب و آرام کنار سه مقبره خاکی بی معجر را گرفت همان قبوری که نگاه ستاره از درخشش آن ها بسته می شود و چشم احساس و ادراک هر منصفی پهنه خاکی آنها را به قطره اشکی نمناک می سازد.امروز بغضم تابوتی را بدرقه کرد که تیرهای حسد و خشم و کینه ،بدن مطهری از نسل آسمان را به آن دوخته بودند ، در عمق جانم صدای خسته و گرفته ای را می شنوم که از خانه کوچک فاطمه سلام الله علیها و علی مرتضی طنین انداز است . زینب سلام الله علیها چهارمین اندوه سنگین وجان فرسا را تجربه می کند .هنوز دور و دیر نیست که فاطمه( س ) لب های غنچه جگرگوشه اش حسن علیه السلام را می بوسید و او را بالا می انداخت  و می فرمود: 

إشْبَه أباکَ یا حسن            واخلَعْ عن الحقِ الوَسَنَ
و اعبد الها ذامِننَ                 و لا تُوالِ ذَا الاِحَنِ
پسرم حسن، مانند پدرت باش. ریسمان ظلم را از حق بر کن. خدایی را بپرست که صاحب نعمتهای متعدد است و هیچ گاه با صاحبان ظلم و تعدی، دوستی مکن.

آری همین سفارش ها و آموزه های تربیتی معصومه مظلومه  بود که سبب شد درچنین روزی بدنام ترین و زشت خو ترین مردم تاریخ از روی خشم و انتقام حتی اجازه ندادند پیکر مطهر فرزند فاطمه در کنار جد بزرگوارش رسول خدا (ص) دفن شود .

 

 

بیست وهشتم ماه صفر یک روز نیست بلکه یک تاریخ است چرا که در این روز خورشید نبوت هم غروب کرد .راوی می گوید لحظات آخر عمر پیامبر حضرت صدیقه طاهره بسیار سوزان اشک می ریخت و رسول گرامی اسلام که تحمل دیدن اشک های بهانه خلقت را نداشت فاطمه را صدا کرد و در گوش مبارکش زمزمه نمود که نه تنها گریه اش قطع شد که لبخندی هم بر لب نازنینش نشست .آری پیامبر فرموده بود "فاطمه جان تو نخستین کسی خواهی بود که پس از مرگ به من خواهی پیوست ...

در تاریخ اسناد فراوانی هست که حضرت زهرا سلام الله علیها در وصف عزیزانش سروده هایی داشته  که یکی از این اشعار در باره پدر بزرگوارش حضرت محمد بن عبدالله صل الله علیه وآله بوده  که چند بیت آن چنین است.

"فلیت قبلک کان الموت صادفنا            لما مضیت و حالت دونک الحجب"

"ای کاش پیش از رحلت تو مرگ به سراغ ما آمده بود ، تا پس از رفتنت و حایل شدن پرده ها بین ما و تو ، زنده نبودیم"

 "انا رزینا بما لم یرز ذوشجن              من البریه لاعجم ولاعرب"

"ما به مصیبتی گرفتار آمدیم که هیچ اندوه رسیده ای از عرب و فارس به آن دچار نشده است"

اذا علی من شم تربه احمد                  ان لا یشم مدی الزمان غوالیا"

"کسی که یک بار تربت پاک و معطر احمد را ببوید , اگر تا پایان عمر خود هیچ عطر دیگری را نبوید زیان نکرده است"

 


خدا را شکر که توفیق یافته ام سه بار حرم پیامبر بزرگوار اسلام و قبور امامان مظلوم بقیع را زیارت کنم و یک بار افتخار ورود به داخل خانه پیامبر (ص) و حضرت علی و فاطمه علیهم السلام را یافتم و دو بار هم صورت به خاک امامان مظلوم بقیع علیه السلام ساییده ام .نخستین بار در سفر آیت الله هاشمی رفسنجانی بر سر قبور و بالین مبارک چهار امام مظلوم حسن مجتبی ، زین العابدین ، محمد باقر و جعفر صادق نشستم و کمی خاک از کنار سنگی که نشان قبور است برداشتم و اکنون پس از سالها وقتی درب پاکتی که خاک درون آن است می گشایم عطرش تمام فضا را آکنده از بوی گل محمدی می کند درحالی که جز آفتاب ونگاه حسرت آمیز و چشم گریان زائران دلسوخته چیزی برآن خاک متبرک نمی تابد .

خوشا به حال کسانی که دراین ایام در دل سوگوارند و در چشم گریان که پیامبر فرمود:" هر کس بر حسن گریه کند، چشمش روزی که دیده‌ها کور می شوند (روزقیامت)، کور نمی شود و هرکس در مصیبت او اندوهگین شود، روزی که همه دلها اندوهگین است، غم و اندوهی ندارد. زیارت حسن مایه‌ی استواری قدم‌ها در قیامت است. التماس دعا


[ ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ ] [ ٦:٢٢ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 

 

 

سلام .هجرت و فاصله و غربت واژه هایی شناخته شده و هریک در درون آدمی تاثیر گذارند .خدا می داند هر روز که در غربت می گذرد دلم بیشتر در گرو محبت عزیزان و دوستان مهرورز وهم زبان و هم دین و هم آیین است .محتاج دعای همه شما هستم ..        

 

 

 

[ ۱۳۸۸/۱۱/٧ ] [ ٥:٥٠ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس