توشه قلم
قالب وبلاگ

 

سلام

باز هم زلزله هولناک در نقطه ای از دنیا و در کشور کوچکی بنام هائیتی رخ داد وبیش از پنجاه هزار تن را به کام مرگ کشاند و میلیون ها نفر را در رنج و درد و مصیبت فرو برد ولی باردیگر اجماع  جهانی درحرکت های زیبا و پسندیده ابرازهمدردی وهمت دولت ها و ملت ها برای امداد و نجات و ابراز عواطف انسانی بروز و ظهور کرد ،هرچند ممکن است این اقدامات با انگیزه های گوناگون صورت گیرد و به قول سیاسیون "دیپلماسی زلزله " و یا بهانه ای برای تبلیغ و ترمیم چهره و شخصیت برخی قدرت های منفور نزد ملت ها نامیده شود ولی اصل حرکت دلنشین است .

 

البته نمی توان آرزو کرد که هر روز زلزله بیاید ولی می توان انتظار داشت که جان انسان ها در هر نقطه ای از جهان وبرای همه ارزشمند باشد و فلسطین ، افغانستان ، بالکان ،دارفور ، یمن ، سومالی ویا نیکاراگوئه  فرقی نکند/ براستی اگر این احساسات وعواطف در حوادث خود ساخته بشر نظیر جنگ ها بکار می آمد دیگر خون بیگناهی نمی ریخت واگر چنین بود یک طرف همیشه برتر و پیروز نبود و دیگری مظلوم و مغموم... درهمین زلزله هائیتی از این سوی دنیا یعنی چین همت هایی برانگیخته شد و کمک هایی به آن سوی زمین گسیل گردید چه می شد اگر وقتی در فلان نقطه جنگ و برادرکشی به راه می افتد همه کمک کنند تا شعله های آن فرو بنشیند// آیا این آرزوی دست نیافتنی است ؟نه هرگز ! فقط کمی تدبیر و از خودگذشتگی می طلبد...


درهمین زمینه به یاد خاطره ای از زلزله دهشتناک رودبار در سال 69 افتادم / یکی از همکاران با مردمی که برای کمک به آسیب دیدگان از زلزله زده آمده بودند مصاحبه کرده و از هرکسی دو سوال پرسیده بود یکی اینکه عمق حادثه و فاجعه را چگونه دیدید و سوال دوم اینکه امداد رسانی چگونه است ؟ تهیه کننده گزارش برای صرفه جویی در وقت درپاسخ یک سوال نظر چندین نفر را کنار هم تدوین کرده بود ولی یک پاسخ جابجا شده بود  بنابراین یکی از آنان درپاسخ این سوال که عمق حادثه را چگونه دیدی؟ گفت : خیلی خوب است ولی اگر بیشترباشد عالی می شود/.....

 

 

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ ] [ ٧:٥٥ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

ابرهای آسمان دل من وارداتی اند

ز دریای دل تو آمده ،خجالتی اند

به بام دلم که می رسند می بارند

بی دریغ اند و مست خراباتی اند

ابرهای دریای تو لطیف و آرام

خوش پوشند وعازم میهمانی اند

باران ابر تو خوب خیس می کند مرا

با قطره های پرطراوت جاودانی اند

گاهی که سقف ذهن من چکه می کند

کارهمان قطره هاست که افراطی اند

 

           

آسمان دل من که شود کمی آفتابی

ابرهای استراتوس آن  تماشایی اند

پرستوهای در پرواز آسمان دل تو

جیغ و داد می کنند و جنجالی اند

چلچله های آسمان دل من هم مثل تو

پرهیاهو و جلد و هوش به بازی اند

باد ابرهای دل مرا می برد هرسوی

همچون نو عروسان، درپایکوبی اند

وقتی که رعد می نوازد ضرب و تار

اهل  آسمان دل تو غرق در شادی اند

خوشا به حال دل من که با دل تو

سیراب ز یک عاطفه آسمانی اند

با عرض معذرت از شاعران و اهالی نظم وذوق و ادب ...

[ ۱۳۸۸/۱٠/۱۸ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . حتما شما هم این ضرب المثل چینی را شنیده اید که برای کمک به یک  نیازمند به او ماهی ندهید بلکه ماهیگیری بیاموزید . دیروز ظهر در پکن از کنار این رودخانه بزرگ  و یخ زده  رد می شدم . دست آورد گذر از کنار این رودخانه با هوای ده درجه زیر صفر همراه با وزش باد، فقط نفوذ سوز در تار وپود کلاه بافتنی وپوست  صورت فریزری و بی حس نبود بلکه آموزه ای را ملموس و مجسم  نمود .دیدن مرد ماهیگیر مرا به یاد همان ضرب المثل انداخت.

                     

              این خیابان نیست بلکه رودخانه یخ زده است که خاک روی آن نشسته

                     

درحالی که تحمل سرما برای رهگذران دارای لباس گرم و پوشش کافی در این محدوده بسیار دشوار است اما این مرد ماهیگیر تقریبا هر روز صندلی برزنتی خود را روی سطح یخ های قطور قرار می دهد  و و بدون احساس نگرانی از شکستگی ناگهانی یخ ها، ساعت ها بر روی آن می نشیند  وقلاب رزق و روزی را به درون شکافی که به اندازه در آوردن یک ماهی متوسط در دل یخ ها ایجاد کرده است  فرو می برد تا صیدی بیابد و به کسی محتاج نشود ... !

                     

 به نظرم ماهی به دام افتاده هم  از این صیاد زحمت کش راضی است و با خود چنین زمزمه خواهد کرد :

نفرین به احتیاج باد، چه زیر یخ چه روی یخ!،

یکی صید و یکی صیاد،من زیر یخ تو روی یخ!!

[ ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ ] [ ٤:٥٢ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام. دیروز و دیشب و پس از پایان مراسم عزاداری روز عاشورا و شام غریبان از سفارت جمهوری اسلامی ایران در پکن خارج می شدم چند مرد و زن فقیر چینی را دیدم که پشت نرده های درب  سفارت ودر سرمای ده درجه زیر صفر  نشسته اند تا از غذای متبرک امام حسین علیه السلام بهره مند شوند .زبانشان را نمی فهمیدم اما با اشاره درخواست لقمه ای غذا داشتند. شاید در بسیاری از مکان ها این پدیده طبیعی باشد اما دراین کشور که دین ومذهب ریشه و جایگاهی ندارد این صحنه برکت همه جانبه عاشورا را یاد آوری می کند  واین بخشی از همان راز و رمز وعشق ورزیدن به  نام و محفل عزای امام حسین علیه السلام است  که غیرمسلمانی را حتی به انگیزه سیر کردن شکم و نجات از گرسنگی به سوی پایگاه ایران اسلامی و خانه شیعیان می کشاند .

                     

ایرانیانی که سابقه اقامت طولانی در چین دارند می گویند برخی از فقیران این کشور انتظار ماه محرم و عاشورا را می کشند و می دانند در دهه نخست یک ماه غم انگیز سفره ای به نام یک معشوق گسترده می شود وهرچند ممکن است نام وهدف و آرمان آن شخصیت محبوب را نشناسند اما با برکت سفره او آشنا هستند. این افتخار بزرگی است که ایرانیان مقیم خارج از کشور با عشق و علاقه برآمده از دل هرشب به صورت انفرادی و یا جمعی  بانی و متولی پذیرایی از عزاداران حسینی می شوند و از سرمایه خود در این راه هزینه می کنند.غرض ورز خناسی طبق معمول نق می زد که چرا باید بودجه دولتی صرف خارجی ها شود درحالی که  هرگز و هرگز  به صرف بودجه های دولتی در این زمینه نیازی نیست و دست ها و دل های نیکوکار و دلباخته ای هستند که برای حفظ و ترویج ارزش های عاشورا سرمایه گذاری کنند تا محفل و بیرق عزای حسین مظلوم(ع) پا برجا بماند .خدا را شکر که امسال محرم وعاشورا را در کشور دیگری که اصولا با معنویت بیگانه است وبه عنوان ذره ای در دریای عشاق حسین بن علی علیه السلام در پکن توفیق حضورداشتم ودارم و تجربه عاشوراهای مالزی ، اندونزی ، تایلند ، میانمارو سنگاپور برایم زنده شد .هرچند شمار عزاداران امام حسین در شهر پانزده میلیون نفری پکن وکشور یک میلیارد وسیصد وچهل میلیون نفری چین به ظاهر اندک است اما حقیقتا یک دریا عشق ومعرفت و شناخت به راه و منش سرورآزادگان را به نمایش می گذارد و آن گاه که دست ها برای فرود آمدن برسینه ها بالا می رود گویی که همین جماعت محدود آسمان را برروی دست بلند کرده اند و قطره اشک هر یک آنان باران  اندوه است وبه نظرم می شود این شعر را اینگونه مصداق بخشید که "مردم عالم همه قطره اند و دریاست عزادار حسین "!چراکه آن بزرگوار اقیانوس بیکرانه ای به اندازه همه هستی است . وقتی جمله السلام علیک یا اباعبدا.. وعلی الارواح اللتی... در زیارت عاشورا خوانده می شود صدای ضجه کسانی را می شنوی که براساس ظواهر تصورآن را نمی کنی .

در محفل عزای امام حسین درسفارت ایران درپکن علاوه بر ایرانیان شیعیان کشورهای مختلف ازجمله چینی ها ، ترک ها ، عرب ها ،تاجیک ها و افغان ها نیز حضور داشتند و با اینکه برخی ها زبان فارسی هم نمی دانند فقط با سوز و گداز جمع وجملات مرثیه خوان همراه می شوند و اشک می ریزند اینجاست که  حقیقت این ادعا ثابت می شود که شیعیان بویژه ایرانیان عشق به امام حسین و اهل بیت علیهم السلام را از شیر آمیخته با اشک چشم مادر سوگوار وگریان در عزای فرزند مظلوم رسول خدا (ص) می چشند ودر طول دوران کودکی دست در دست و پا به پای مادر در مجلس عزای امام حسین حاضر می شوند بنابر این اگر قرن ها هم که بگذرد و هزاران هزار ترفند وسرمایه دشمن برای حذف و کم رنگ کردن این ارزش ها صرف شود بازهم محرم و عاشورا برپا و برقرار خواهد بود. برای بسیاری این سوال مطرح است که چرا آدمی اندوه  و مصیبت های شخصی از جمله سوز مرگ عزیزترین ومحبوب ترین هایش نظیر پدرومادر را پس از دوره ای کوتاه فراموش می کند اما اندوه کربلا وغربت و شهادت مظلومانه امام حسین علیه السلام تا آخر عمر همراه اوست وهرگزوهرگز از یاد هیچ نسلی نمی رود  واین یکی از راز و رمزهای ماندگاری عاشورا است .اجر همه کسانی که دستی در برگزاری این محافل داشتند و با حضورشان رونق بخشیدند با جده سادات شهیده مظلومه حضرت صدیقه طاهره سلام ا..علیها…. التماس دعا

[ ۱۳۸۸/۱٠/٧ ] [ ۸:٠٥ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

پرسیدم از اشک سرچشمه ات کجاست؟

گفت صحرای تفیده که نامش نینواست

گفتم آنجا آب را به قیمت جان فروختند؟

گفت تشنگی رنج طفلان خیمه هاست

گفتم همانجا که سرها رفتند به روی نی؟

      

گفت آری  ماجرای جانسوز کربلاست

گفتم شنیدم حلقوم بریده ای قرآن خواند؟

گفت صوت گلوی حسین سید الشهداست (ع)

گفتم همانجا به دختر سه ساله سیلی زدند؟

گفت نامش رقیه  ونور چشم  ام ابیهاست

گفتم  شیرزنی هم بود قافله سالار کاروان؟

گفت زینب، فریادگر"مارایت الا جمیلاست"(س)

گفتم شنیدم ،سنگدلان حلقوم نوزاد دریدند؟

گفت گلوی علی اصغر،سند ایثار انبیا است

گفتم از دردانه ای بگو که سیزده ساله بود؟

گفت ،قاسم ، نوگلی ز بوستان مجتبی است

گفتم درون خیمه سیدی در تب می سوخت؟

گفت سجاد ،صاحب والاترین سجده هاست      

گفتم شینده ام دو بازو جدا شد کنار علقمه؟

گفت دستان عباس همان علمدار کربلاست

گفتم دامن طفلی اتش گرفته بود ومی دوید؟

گفت دخترکی از تبار خامس آل عباست

گفتم شنیده ام پدری به زانو سر پسرگذاشت؟

گفت اکبر،شبیه ترین مردم  به پیامبرخداست

گفتم تا ملک شام مدام اسیران را می زدند؟

گفت چارپایان باحیاتر ز این قوم اشقیاست

گفتم کوفیان بی وفاترین مردم تاریخ اند؟

گفت آری نسلشان سرسلسله شرورهاست

گفتم ای اشک چرا نخشکیده و جان نداده ای ؟

گفت نسلم نینوایی وسرچشمه من کربلاست

گفتم بسوز و بگداز و جاری شو به گونه ها

گفت سوختن وساختن آیین کربلائی هاست

*************

 

از همه شما که با چشمی نمناک و قلبی اندوهگین به این سروده ناقابل عنایت کردید التماس دعا دارم وتردید ندارم که اگر شبنمی  بر مژگان چشم هایتان نشست جان مرا می شوید و یاد مرا در قاب نگاهتان جای می دهد.

[ ۱۳۸۸/۱٠/٤ ] [ ٥:٤۸ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس