توشه قلم
قالب وبلاگ

 

سلام .اگر سران دیگر کشورها هم به همین شیوه وسبک دکتر احمدی نژاد به نقاط مختلف جهان سفر کنند پس از ماجرای  آن "کاپشن " پر راز و رمز، سفرهای "آسمانی " ! هم به عنوان الگوی دیگری به ویژگی های رئیس جمهورما اضافه خواهد شد. نزدیک به شانزده ساعت پرواز رفت و برگشت به سرزمینی که آوازه  دور بودنش نه تنها در نزد زمینیان بلکه درکلام پیامبر وحی هم زبانزد است "اطلب العلم ولو باالسین" آن هم برای پانزده ساعت کار فشرده غیر از "آسمانی بودن " نام دیگری نمی توان گذاشت.

از تهران ساعت بیست ودو سی جمعه شب  به طرف چین پرواز کردیم و پس از هفت ساعت وسی دقیقه عبور از آسمان کشورهای ترکمنستان ،‌ ازبکستان و قرقیزستان وارد مدار چین شدیم و با  توجه به ا ختلاف ساعت سه ساعت ونیم آن کشور با ایران در ساعت  9:30 صبح به وقت محلی در فرودگاه پکن به زمین نشستیم و برنامه اینگونه آغاز شد .

9:30 ورود به فرودگاه پکن/// خوش آمد گویی سفیر ایران ویک مقام وزارت امورخارجه چین واهداءگل توسط یک کودک  ایرانی// حرکت به سمت هتل محل اقامت /// استراحت کوتاه/// 10:50 حرکت به سمت دهکده المپیک (آشیانه پرنده) 1100  ورود وحضور درجمع ورزشکاران ایرانی – خیرمقدم مسئولان کاروان ورزشی –سخنرانی رئیس جمهور 12:40 استراحت //// 13:10 حرکت به سمت کنگره خلق محل ملاقات بارئیس جمهور چین//// 13:30 ورود و ملاقات با رئیس جمهور چین ///14:30 پایان ملاقات واستراحت /// 16000 دیدار با ایرانیان مقیم پکن /// سرود جمهوری اسلامی – قرائت قرآن- خیرمقدم وگزارش سفیر جمهوری اسلامی ایران در چین- اظهار نظر چند تن از ایرانیان مقیم حاضر درجلسه – سخنرانی رئیس جمهور درجمع ایرانیان مقیم پکن.18000/// یایان دیدار واستراحت وافطار و نماز مغرب وعشا///19:20 حرکت به سمت محل افتتاحیه بازی های پاراالمپیک //19:30 استقرار در جایگاه ////20000 مراسم افتتاحیه //23000 بازگشت به هتل و استراحت .// ساعت 30000 بامداد حرکت به طرف فرودگاه ///ساعت 50000 بامداد پرواز به سمت تهران.

خوب حالا که با این برنامه فشرده  آشنا شدید در نظر داشته باشید علاوه بر اینکه معمولا برنامه ها دیرتر از زمان مقرر  تمام و در واقع از ساعت استراحت رئیس جمهورهم کم می شد  و زمانی هم  که به این منظور اختصاص داشت  گروه خبر باید بدون استراحت ،زود تر به محل برنامه بعدی رئیس جمهور می رفت ومستقر می شد . از طرف دیگر با توجه به اینکه من باید گزارش سفر را به صورت زنده به تهران می فرستادم در سه نوبت ساعت 14000 به وقت تهران 17:30 به وقت پکن ///1900 به وقت تهران 22:30 به وقت پکن /// 21000 به وقت تهران 24:30 به وقت محلی  با توجه به مسدود بودن خیابان ها باید خود را از مسیر دو کیلومتری پیاده به محل استدیوی تلویزیونی ایران مستقر در پکن می رساندم تا ارتباط مستقیم تلویزیونی برقرار شود. خلاصه ساعت 2000 بامداد به محل هتل برگشتم و یک غذای آماده به عنوان سحری در اختیارمان گذاشته شد و پس از صرف آن در ساعت 3000 بامداد به فرودگاه پکن و در ساعت شش بامداد یعنی سه وسی دقیقه بامداد به وقت تهران به تهران پرواز کردیم و پس ازحدود هشت ساعت پرواز در فرودگاه مهرآباد به زمین نشستیم.

هرچند صحنه های دیدار رئیس جمهور با ورزشکاران جانباز ومعلول کشورمان دل انگیز بود ونگاه های راسخ وپرامید در پناه بازوان ستبر وپنجه های نیرومند، هرگونه معلولیت و ناتوانی را از چهره ورزشکاران ایرانی شرکت کننده در مسابقات پارالمپیک  می زدود  اما دلشوره ناکامی های  تلخ بازی های قبلی  در گرفتن مدال بازهم گریبان کاروان ما را ول نمی کرد .وقتی رئیس جمهور صمیمانه دستی به سر وروی  ورزشکاران می کشید انگار که ویلچرها زیر پاهایی که برخی شان هم  نبودند  اضافه می نمود و می خواستند پرواز کنند .خدا کند که غیرت و مردانگی شان برای ایران سربلند حفظ آبرو کند.

                    

 در دیدار هوجینتائو رئیس جمهور چین هم ایستادن وانتظار دو دقیقه ای رئیس یک کشور ابرقدرت جهانی هم به لحاظ اقتصادی وهم جغرافیایی وهم انسانی وجمعیتی برای استقبال از احمدی نژاد از صحنه های خوب و به یادماندنی این دیدار بود.

                                          

از صحنه های تلخ این سفر هم بازرسی بدنی تمام اعضای هیات بجز رئیس جمهور و وزیر امورخارجه هنگام خروج از هتل برای شرکت در مراسم افتتاحیه المپیک بود. ماموران امنیتی هتل محل اقامت حتی معاونان رئیس جمهور از جمله جناب" اسفندیار رحیم مشایی"  را هم با دست بازرسی بدنی کردند ویکی از آن ها انگار تو کار مشت و مال یا به قول خارجی ها "ماساژ" استاد بود چنان سرشانه ها و رگهای کشاله ران و زیر بغل را فشار می داد که آدم خوش خوشانش می شد و اسباب نشاط وخنده فراهم می گردید. بگذریم که قیمت هر بلیط برای ورود به "آشیانه پرنده" همانجایی که شما تصاویرش را البته با کم وزیادی هایش  از تلویزیون تماشا کردید برای سکوهای عادی نزدیک به شصت هزار تومان و برای جایگاه های ویژه تا سیصد وهشتاد هزارتومان پرداخت شده بود  که الحمدا.. تعداد ماهم کم نبود..

                    

   چینی ها ساختمان به این عظمت را ساخته بودند اما تماشاچی ها برای قرار گرفتن در طبقات سوم وچهارم  باید نزدیک به دویست پله را بالا برود و من احساس کردم قلبم بیرون از قفسه ، همپای برگزار کنندگان مراسم درحال بزن وبکوب است. از آتش بازی که دیگر نگو!! یک لحظه فکر کردم جنگ شده و توپخانه وضد هوایی و کاتیوشا و همه وهمه درحال شلیک هستند ولی آسمان یکپارچه نور ودود شده بود و صدای جیغ چینی ها هم مزید برعلت . جل الخالق یک وجب ونیم آدم از کف پا تا فرق سربه مدت چهارساعت جیغ بود و دائم در حال کش وقوس  وچرخش کمر . اگر من این کار را می کردم الان نی قامت و چشم فانوسی  بودم .از بدشانسی و یا خوش شانسی  من افتاده بودم توی یک گروه از خانواده های ایرانی مقیم پکن که عمدتا کارکنان سفارت بودند . سرم رفت بس که این ها جیغ زدند تیم  برزیل می آمد یا بلغارستان، بولیوی یا بنین یا بورکینافاسو و یا بنگلادش و یا  ایران برایشان فرق نمی کرد فقط جیغ می زدند .البته من به علت وقت اندک و رفتن به استدیو برای گزارش از فیوضات دیگر قضیه که هر آیینه اعوجاجات اندامی و دست افشانی ها ی تو در تو!! بود محروم ماندم .

                      

 از نزدیک سقف تا همکف این مجموعه در صندلی های فشرده ،همچون بینان مرصوص ،بدون رعایت مسائل شرعیه آدم نشسته بود .شیب صندلی ها هم بگونه است که انگار از بالای کوه پایین دره را نگاه می کنی و بدون دوربین دید در شب وصحرایی هم امکان رویت رویدادهای پایین براحتی نیست . خدانکند حادثه ای رخ دهد که هر گز جای فرار نیست و همه آن ادم ها باید از راه پله های باریک که در داستانهای هزار ویک شب نقاشی اش را دیده بودم البته به صورت گوشت خرج کرده خارج شوند .دو بار تاکنون به چین سفر کرده ام هر بار با گذشته متفاوت بود یعنی شهر و امکانات و تجهیزات و خودروها نونما و شیک تر شده بودند که البته این هم حاصل المپیک و هیات ها و خریدها و بلیط فروشی ها و سایر قضایا است.

 

 

[ ۱۳۸٧/٦/۱۸ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 

 

سلام ،در خبرها دیدم که در دانشگاه (Bath)"بث" در جنوب غرب انگلیس یک رشته علمی و تخصصی جدیدی دایر شده که عنوان آن "دفن اموات " است. خدا را شکر کردم که مشکل پایین بودن مدرک تحصیلی "مرده شورها" هم برطرف شده است  چون تخصص  دارند، هرچند به قول دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور این مدارک کاغذ پاره ای بیشتر نیست ولی با این حال هفته گذشته به زاهدی وزیر علوم وتحقیقات وفناوری دستور داد مدارک علمی تمام مدیرانی که از سال 1364 به بعد مدرک تحصیلی گرفته اند بررسی و نتیجه را اعلام کند. با اعلام خبر تاسیس رشته جدید در دانشگاه انگلیس به نظرم دولت باید هوشیار باشد که خیلی ها ممکن است از همین الان سراغ این دانشگاه بروند و از طریق آموزش از راه دور و بدون کار عملی ! مدارکی بگیرند که بعدها هنگام گرفتن مسئولیت مهم سبب بگوومگو و تکذیب وتایید  شود.چرا که بالاخره مدرک مدرک است چه دکترای دفن اموات باشد یا فیزیک هسته ای .هر دو بکار می آید و مردم دارنده این مدرک را "دکتر " صدا می کنند حتی اگر آمپول زن هم نباشد .                        این هم شماری از دانشجویان درحال تحقیق  و آموزش

 

 یک روحانی کاروان حج چندی پیش تعریف می کرد یکی از زائران خانه خدا از روز اولی که وارد مکه شدیم روزها می خورد وزیر کولر خنک می خوابید، عصرها و شب ها هم دنبال خرید و گردش بود  واعمال حج را بجای نمی آورد  به او گفتم برادر، مگر برای زیارت نیامده ای ؟گفت  بله ! ولی در تهران با من طی کردند که همه چیز با کاروان است .!! گفتم منظور آنها اقامت و رفت و آمد و خورد وخوراک است و اعمال را هرکس باید خودش انجام دهد .فرد پاسخ داد: ای حاج آقا بالاخره وقتی برگردیم مردم با من وشما یک جور برخورد می کنند و هردو حاجی هستیم ومن حوصله فشارجمعیت  و علافی وگرمای دور خانه کعبه را ندارم. برای خدا هم که اعمال من وشما  ارزشی ندارد و بردامن کبریایی اش چیزی نمی افزاید. من هم حاجی تو هم حاجی .

اما درباره رشته دفن اموات دانشگاه بث عرض کنم که در این رشته تخصصی  تازه تاسیس  موضوعات مختلفی از جمله دلداری به خانواده داغدیده،‌ خدمات به مشتریان و نشان دادن بقایای انسان ، تدریس می شود  و گرایش کارشناسی ارشد و دوره دکترای آن "مرگ وجامعه" است . این هم نمایی از کلاس آموزش دفن اموات .خدا عاقبت همه را بخیرکند.

                                             

این رشته به ویژه می‌تواند برای دانشجویانی که در صنعت دفن وتشییع اموات( مرده شورها) کار می‌کنند مفید باشد و شانسی را برای گسترش دانسته‌هایشان از مسایل اجتماعی که بر تجربیات و کار آن‌ها تأثیر می‌گذارد، فراهم کند.این هم نمایی از دانشگاه Bath

                                 

به نظرم این خیلی مهم است که طرف آموزش ببیند  چگونه مرگ یک نفر را به اعضای خانواده اش اطلاع دهد تا سبب سکته و آزار آنان نشود . البته این کار تخصص می خواهد چراکه باید با روش های علمی و روانشناسانه وکاربرد ضرب المثل، شعر و آیه و روایت مناسب زمینه را فراهم سازد. یک عضو خانواده شهیدی تعریف می کرد می گفت: روزی که همسرم به شهادت رسید زنگ خانه به صدا درآمد و من از آیفون جواب دادم کیه ؟ یک نفر از گروهی که از جانب سپاه و بسیج آمده بودند به اصطلاح موضوع شهادت همسرم را  کم کم به ما اطلاع دهد گفت: ببخشید منزل شهید .......! در آن لحظه قلبم گرفت و افتادم نفهمیدم چه شد....

به شخص دیگری می گویند برو به فلان خانواده اطلاع بده که مادرتان به رحمت خدا رفت. البته طوری نگو که پس بیفتند و جوانمرگ شوند.مثلا بگو این شتری است که بالاخره روزی جلو درب خانه هرکس زانو خواهد زد و کم کم زمینه که فراهم شد ماجرا را بگو . طرف هم پذیرفت و رفت به منزل متوفی و در لحظه نخست به فرزندان او گفت :داستان شتر را که می دانید . بازماندگان پرسیدند کدام شتر؟ قاصد گفت :همان که افتاد روی مادر شما و مرد ....

بنابر این، امروز مدرک دکترا هم علم است و هم ثروت. پس چه بهتر که درباره دفن اموات یا مرده شوری باشد و خدمتی به آخرت!!

 

 

[ ۱۳۸٧/٦/٩ ] [ ٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

سلام . حتما پیش آمده که وجوه تشابه بین انسانها در نام و یا چهره  پی آمدهایی برای شما ایجاد کرده وخاطراتی رقم زده باشد .سال ها پیش که خبرنگار حوزه مجلس شورای اسلامی دوره سوم بودم در طبقه دوم که محل استقرار خبرنگاران بود خط تلفنی وجود داشت که از آن برای مخابره خبر و یا ارتباطات معمول استفاده می کردیم . آن زمان تعداد خبرنگاران خیلی محدود بود فقط سه نفر بودیم . یک روز کسی  صدا زد وگفت  تلفن به شما کار دارد . گوشی را برداشتم بانویی جوان با ادب ومتانت خاصی گفت :حاج آقا یک کار مهم و خیلی خصوصی دارم وچون شما دست اندرکار و با همه مقامات در ارتباط هستید می توانید برای حل آن کمک کنید .گفتم شما کی هستید ومشکل چیست ؟ با حالت بغض گفت من اهل شهرستان اهر هستم و دررشته پزشکی قبول شده ام اما گزینش به اتهام طرفداری از گروهک ها که هرگز چنین نبوده   مرا رد کرده است .هیچ کس را ندارم که کمکم کند . آن روزها موضوع همکاری و یا همفکری با گروهک ها خیلی مطرح بود و حساسیت های خاصی روی آن وجود داشت . من به آن بانوعرض کردم به نماینده شهرتان بگویید خیلی بهتر است .گفت قبلا گفته ام هیچ اقدامی نکرد وحتی می ترسید من با او صحبت کنم. گفتم مشکلی نیست شما بیایید مقابل مجلس من هم می آیم نامه شما را می گیرم .آن موقع مراجعان زیادی برای دیدن نمایندگان در مقابل درب ورودی از خیابان امام خمینی (ره) اجتماع می کردند .رفتم و در میان شمار زیاد مراجعان جستجو کردم هرچه گردن کشیدم انگار کسی منتظر من نبود .نگهبان صدا زد کدامیک به آقای "روحانی "کار داشتید .ناگهان بانویی که از همان ابتدا در مقابل چشم من ایستاده بود گفت :من هستم . سلام کردم و پرسیدم شما الان با من صحبت کردید گفت :بله ببخشید چون شما همیشه لباس روحانی دارید ولی آلان با لباس شخصی هستید نشناختم .گفتم من روحانی بدون لباسم و یا به قولی "روحانی نما"!! آن خانم انگشت به دهان گفت  اخه ایشان ریش بلندی هم دارند ولی شما بی ریش هستید!!. گفتم فردی که شما صحبت کردید من بودم .روحانی نژادو خبرنگار. آن بانو گفت :مگر شما نائب رئیس مجلس نیستید گفتم نه خانم ایشان دکتر حسن فریدون روحانی نماینده تهران هستند با صدها هزار تومان حقوق و ماشین بنز و بنده کاظم روحانی نژاد خبرنگار هستم با صد وبیست هزار تومان حقوق و ماشین ژیان !! او گفت: حالا که تشریف آوردید زحمت بکشید این نامه را به آن آقای روحانی بدهید . من هم گرفتم و خوشبختانه با پیگیری های بنده ، دکتر حسن روحانی که رئیس کمسیون اصل نود هم بود به شکایت رسیدگی و مشکل ایشان را که بازهم ناشی از تشابه اسمی او با یکی از اعضای گروهک ها بود حل کرد .

چند سال پیش هم خانمی از امریکا با تلفن واحد مرکزی خبر تماس و سراغ مرا گرفت . گوشی را گرفتم. گفت هللو !!کاظم آقا روحانی نژاد.. گفتم :بله بفرمایید . کمی سکوت کرد و  با حالت گریه و با کلمات شمرده و مشدد  گفت: داداش الهی فدات بشم می دونی چند سال وچقدر دنبالت گشتم تا پیدایت کردم!!. پرسیدم شما کی هستید گفت :قربونت برم من هایده هستم خواهرت از آمریکا!! به قول خارجی ها جل الخالق !! من که خواهر ندارم . گفتم فکر کنم اشتباه گرفتید . آن خانم گفت نه نه درست است  .در مشهد که بودیم  من هفت سال داشتم و تو تازه به دنیا آمده بودی  که پدر به رحمت خدا رفت و مادر مرا با دایی به آمریکا فرستاد تا پیش او باشم والان چهل ویک  سال از آن زمان می گذرد .من گفتم :خوشحالم که خواهری پیدا کردم ولی .... بلافاصله هایده گفت اسم پدر ذبیح الله  بود . عجب!! اسم پدرمن هم همین است. چیزی به فکرم نرسید جز اینکه  به مرحوم پدر شک کردم که نکند همسری دیگری هم داشته است .گفتم  اتفاقا اسم پدر من هم ذبیح اله است  هایده با گریه گفت :دیدی دیدی تو داداش من هستی . سپس به زبان انگلیسی به فرد دیگری گفت:

 Brayan.Really is my brother)) و ادامه داد: همسرم برایان هم خیلی خوشحال شده است. گفتم به" آقا برایان" سلام برسانید .اسم مادرتان چی بود ؟گفت در شناسنامه خدیجه !! بود ولی مهتاب صدایش می کردند داشتم شاخ در می آوردم  اسم مادرمن هم البته فقط خدیجه بود . با خود گفتم به پدر شک کردم به مادر دیگه چرا؟/ پرسیدم الان مادرکجاست ؟ گفت : بعد از مرگ پدر، مادرمان هم با فاصله کمی مریض شد و فوت کرد و در خواجه ربیع مشهد در همان بلوک نزدیک  پدر دفن است .گفتم هایده خانم من تا هفده سالگی  با پدر و تا بیست ودو سالگی بامادرم  زندگی می کردم وهر دو در تربت حیدریه مدفون هستند . گفت اشتباه می کنی هر دو در خواجه ربیع مدفونند. نقطه افتراق دیگر من با هایده موضوع تعداد فرزندان خانواده بود. او گفت فقط ما دو تا فرزند آنها بودیم و مادر روزهای آخری تلفنی می گفت کاش تو وکاظم پیش هم بودید که تنها نباشید . نزدیک بود گریه ام بگیرد گفتم ولی من فقط دو برادر بنام محمود ومحمد دارم که از من بزرگترند .هایده گفت : من فقط می دانم تو برادرمن هستی و درتلویزیون ایران که در امریکا پخش می شود ترا می بینم  و از نظر چهره کپی  خودم هستی، برایان هم تایید می کند حالا مطمئن شدم  که برادرم هستی . گفتم  مقیم کجای امریکا هستید ،گفت :کارولینای شمالی .. گفتم انشااایا شما بیا ایران یا من اگر قسمت شد آمدم اونجا بیشتر همدیگر را خواهیم دید گفت: داداش کاظم، دخترم " کالونا "می خواهد با شما حرف بزند انگلیسی می دونید ؟

 گفتم تا I am a Blackboard ) ) بیشتر نمی دانم. باشد بعدا.. باخودم گفتم: این همه در ایران مرا داداش کاظم خطاب می کنند هایده در امریکا هم یکی از این ها.

اخیرا هم یکی از همکاران رادیو گفت :خانمم با خواهر شما "فرزانه" که در منطقه مسعودیه تهران ساکن است دوست صمیمی هستند وگاهی تلفنی احوال شما را از ایشان که خیلی هم شباهت دارد می پرسیم  . فهمیدم این هم از همان نوع است گفتم هرچه محبتی کردید ممنونم و مشکلی ندارد فقط به او پول قرض ندهید ......!!

البته خدا را شکر که تا کنون این تشابه نام ها ،برای من پی آمدهای مثبت داشته است وشاید روزی کسی بیاید بگوید شما وارث میلیاردها تومان ارث هستید بیایید امضا کنید و تحویل بگیرید.. وخدا نکند بیایند به سبب تشابه اسمی و به اتهام کلاهبرداری ، آدم ربایی و راهزنی  آدم را کتف بسته ببرند که تا ثابت کنی چنین نیست هیهات هیهات..!!

[ ۱۳۸٧/٦/۱ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس