توشه قلم
قالب وبلاگ

سلام .

روزجمعه به همراه دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور به مجتمع مسکونی 22 بهمن واقع در خانی آباد نو در جنوب تهران رفتم .برنامه دیدار بدون اطلاع قبلی و کاملا محرمانه بود .این دیدار صحنه های تلخ وشیرینی داشت .حضور رئیس جمهور در این مجتمع آنقدر غیرمنتظره بود که برخی مردان ساکن  مجتمع فراموش می کردند که هیچ  لباسی تنشون نیست با سینه های  پشم و پیلی تانصف بدن از پنجره  بیرون می آمدند و هکذا برخی بانوان جماعت را محرم می دانستند .اول حیرت زده نگاه می کردند چه خبره وبعد که متوجه می شدند یک چیزی سرشون می انداختند و شعار می دادند"دکتر دوستت داریم. ". همه رقم آدم بود از راشین و افسانه وشروین تا " غلوم شمل " و" پرویز بی ریخت ".! بیشتر ابراز احساسات هم با واژه های  رایج در اینگونه مناطق صورت می گرفت :دمت گرم دکتر " ، " ایول چمنتیم" ."جمالتو". یک پسر شیطون هم از ستون سیمانی برق بالا رفته بود و فریاد می زد " جایم را می فروشم این ستون الان شفا میده"!! . یک جوانی خطاب به من گفت: تو کوالالامپورهم رئیس جمهوری به این خوبی هست که تو این گرما بیاد به داد مردم برسه ؟گفتم اونجا پادشاه داره و بقیه قضایا....!! البته نخست وزیرش یک کم مردمی است . این مجتمع را شخصی بنام " مروی" که در شهر ری اصل ونسبی  دارد و از نظر دولت  در شمار مافیاهای با نفوذ و سواستفاده گر و گردن کش در برابر قانون شناخته می شود  ساخته است  که 1800 خانوار در آن ساکن شدند . نه فاضلاب و فضای سبز داره و نه مدرسه  خلاصه هیچی . از سال 79 از مردم پول گرفته بود تا آپارتمان ها را درسال 81 به آنان تحویل دهد ولی به وعده خود عمل نکرد  و به قول ساکنان محل با گردن کلفتی می گوید چون تورم بالا رفته  است باید دو برابر پول قبلی پرداخت کنید تا سند بزنم.  همین باعث شد  سال هشتاد وسه خریداران با حمله به ساختمان ها به زور در آن ساکن شوند. برق ندارد و برخی  واحدها برای روشنایی از کابل های سیار استفاده می کنند. لوله کشی نشده و آب هم از لوله های سیار پلاستیکی از پنجره و یا زیر در به داخل واحدها متنقل شده است  .

 

.اوضاع اسف باری دارد که آوارگان جنگی هم در چنین شرایطی حاضر به زندگی نیستند. یک خانمی به من گفت هر روز اینجا دعواست و چند شرور در این مجتمع ها هستند که مزاحمت دارند و تهدید با قمه و چاقو، مثل رقص شمشیر پادشاهان عرب جزئی از تفریح وزندگی و برایشان واجب کفایی است.

رئیس جمهور لابلای جمعیت در تلاطم بود و الهام وزیر دادگستری با ریش و موی ژولیده و صورت عرق کرده دست به دست می شد. احمدی نژاد با حوصله به حرف مردم گوش می کرد .یک کارگر ساختمانی  هم بدون توجه به این هیاهو ها تو یک اتاقک موقت وکاملا کثیف  مشغول تراشیدن ریشش بود ومن وقتی متوجه شدم که پایم تا مچ توی آب وکف صابون فرو رفت !!

 

 رئیس جمهور درخانه بانویی حضور یافت که از فشار ناراحتی و تهدیدهای مروی حالت روانی دارد  و گوشه خانه اش  افتاده است. صخنه غم انگیزی بود خیلی دلم گرفت . وقتی آقای احمدی نژاد وارد شد این زن به پایش افتاد ،بچه های این مادر رنجدیده  گریه وزاری می کردند و او هم قدرت تکلم نداشت و فقط گاهی جیغ می زد . "محمد" پسر هشت ساله این زن خود را به آغوش رئیس جمهور افکند وبا بغض در گلو و اشکهای جاری  می گفت  من در این دنیا فقط مادر داشتم که مروی او را از من گرفت .

                     

 مادرم  همه اندوخته هایمان را ده سال پیش برای خرید این خانه داد ولی هنوز سند ومدرکی برای مالکیت نداریم.و وضع آب وبرق و ساختمان را هم که می بینید.این کودک گریان درهمان حالت از من پرسید "کی تلویزیون ما را نشان می دهد " ؟!کم مانده بود همه ما ازجمله رئیس جمهور گریه و نوحه سرایی کنیم .من کابل برق راکه از سقف آویزان بود گرفته بودم تا به گردن کسی نیفتد و مصیبت  دیگری پیش آید .

 

یکی از نمایندگان ساکنان این مجتمع  به رئیس جمهور می گفت : سازنده این ساختمان ها از این دست کارها زیاد کرده است وحتی از حق رزمندگان در دوره دفاع مقدس هم نگذشته  و با اینکه ورق های فولادی نو با قیمت دولتی آن زمان تحویل می  گرفت  ولی با آهن قراضه  تانکرهای سفارشی را برای جبهه ها  ساخته و تحویل داده  بود . یکی دیگر از ساکنان به من می گفت . مروی سه روز در هفته یقه سه سانتی یا دیپلماتیک می پوشد وریش دارد و سه روز آخر را در باغ لواسان "ویسکی " می نوشد.البته باورش کمی سخته ولی به قول خارجی ها "العهدة علی الراوی".رئیس جمهور هم در جمع مردم از ادبیات خودش استفاده نکرد که" به زودی گوش طرف می گیریم و می پیچیم و حقتون را از حلقومش می کشیم " بلکه گفت هفته آینده درجلسه ای با حضور رئیس قوه قضائیه  طرف را صدا ومسئله را حل می کنیم .یک پیرمردی که از گرما و فشار جمعیت عصبانی بود گفت :اون (مروی) همه را خریده بابا......!!

 

[ ۱۳۸٧/٥/۱۳ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]

 

بازداشت " رادوان کارادزیچ" جنایتکار صرب  که در قتل عام مسلمانان مظلوم بوسنی و هرزه گوین نقشی اساسی داشت بهانه ای شد تا زخم های کهنه مصائب مسلمانان آن دیار در دلم سر واکند و از روزهای غم انگیز و دردناکی که مسلمانان شبه جزیره بالکان با آن روبرو بودند و بگونه ای هنوز هم هستند یاد کنم.کارادزیج درسال 1374 با همکاری نظامیان  هلندی که به اصطلاح برای حفظ صلح در منطقه مستقر شده بودند  هفت هزار نفر را در مدت چند روز قتل عام کرد که هنوز هم گورهای دسته جمعی از مسلمانان بی پناه سربره نیتسا کشف می شود .

                         

کاش امکانات آن روز که من برای پوشش خبری اوضاع منطقه بالکان درسال های دهه هفتاد به آن دیار رفته بودم مثل امروز بود . آن وقت می توانستم با عکس ها وتصاویر با شما حرف بزنم. من و  چهار تن از همکاران نخستین گروه تلویزیونی از ایران بودیم که  برای پوشش خبری منطقه بالکان به بوسنی هرزه گوین رفتیم  .بگذریم که چگونه و با چه لطایف الحیلی وارد  آن سرزمین نفرین شده و خوفناک آن روز شدیم . درهمان روزهای شوم ، شنیدن نام چند نفر در آن منطقه وحشت را به وجود هر انسانی در آن منطقه می افکند که ازآن جمله همبن "رادوان کارادزیج"معروف به" قصاب بالکان " یا " روباه درنده " و  فرمانده شبه نظامیان دهشتناک صرب موسوم به" چیتنیک ها" بود.

     

دریک نیمه شبی راهنمای محلی که از مسلمانان بوسنی و به سه زبان صرب ، کروات و آلمانی هم مسلط بود ما را بوسیله یک دستگاه خودرو گلف زهوار در رفته  از یک بیراهه دشوار وارد خاک بوسنی هرزه گوین و آنقدر در جاده سنگلاخی ارتفاعات بالا پایین کرد که امیدی نداشتیم به مقصد برسیم .  حتی گاهی خودرو وچراغها  را خاموش می کرد تا صدا و نور آن گروه های مسلح ناشناس را متوجه نکند . پس از چهارساعت  به یک ایستگاه بازرسی رسیدیم و نور ضعیف یک چراغ قوه خودرو ما را وادار به توقف و سربازی بدهیبت با تهدید اسلحه  ما را پیاده کرد . همه جا بوی تعفن جنازه  می داد ، با همان دلهره نگاهی به اطراف کردم سکوت مرگباری حاکم بود وگاه سگ های سیر از اجساد متعفن زوزه می کشیدند . خیلی چیزی پیدا نبود اما به نظر می آمد همه جا ویران است و نفس هر جنبنده ای محبوس . با فاصله اندکی  فرد دیگری پشت یک میز نشسته بود که حالت غیر عادی داشت  ، راهنما گفت:  می گوید کنار دیوار بایستید دست ها تان را بالا ببرید . ما هم چنین کردیم . او که یک فرمانده چیتنیک بی رحم و کاملا مست بود خطاب به سربازش گفت :همه چیز را بازرسی کن !!ما را با فاصله سه متر از هم جدا کردند درحالی که دستهایمان بالا بود بازرسی بدنی شدیم .ضربان قلبم گیتار می زد ، نفس هام نی و دلم در دستگاه شور می نواخت !!صرب ها به شدت از گروه های خبری وحشت داشتند تا جنایاتشان منتشر نشود بنابراین ناچار شدیم  وسایل خبری شامل دوربین و نوارها و میکروفن را در صندوق خودرو وپشت صندلی عقب مخفی و روی آن وسایل امدادی و لباس خوراکی بریزیم چون  به اسم گروه امداد رسان و با نامه هلال احمر بوسنی و یا به زبان محلی  (ایگاسه)راهی منطقه شده بودیم  .در سراسر بوسنی هرزه گوین رد پای جنایات روباه درنده یعنی همین کارادزیچ  در ویرانه ها ، خانه های سوخته و دیوارها و معابر خون آلود نمایان  و همه جا سخن از کشتار توام با وحشت یعنی سر بریدن بوسیله شیشه بطری های مشروب بدست چیتنیک ها به فرماندهی " رادوان کارادزیچ "  برسرزبان ها بود . به فرمان او به  زنان و دختران جوان تجاوز و زنانی هم که باردار بودند شکمشان دریده می شد تا نسل مسلمانان هم نابود شود . سرباز به راهنمای ما گفت چند دقیقه پیش کارادزیچ  اینجا بود و نیروهایش را تشویق می کرد .شانس آوردید که فرمانده مست مست است وگرنه شاید جانتان به خطر می افتاد هر چه سریع تر از این منطقه  بروید . فردای آن روز روباه درنده بالکان را با لباس نظامی درحال عبور از گردنه  ارتفاعات "ایگمان " از نزدیک دیدم  . یک زن مسلمان بوسنیایی به اسم "صفیه" پنجاه  ثانیه تصویر سر بریدن دو جوان را در مقابل چشم اعضای خانواده  شان در اختیار داشت و به من نشان داد اما برای فروش آن تقاضای پانصد دلار کرد که من نمی توانستم بپردازم .او با دوچرخه اش آمد و سنگی را که روی آن مسلمانان را سر بریده بودند وهمچنان خون آلود بود به ما نشان داد. طاقت نگاه کردن نداشتم . وقتی دربیمارستان شهر "پازاریچ" یک دخترک معصوم  هشت ساله را که حرمتش را ریخته وبیرحمانه بدنش را با سیگار سوزانده وپایش را از سه جا شکسته بودند  بدون داروی بیهوشی عمل جراحی می شد کاری جز گریه از دستم نمی آمد . چند روز بعد،  در بازگشت، هنگام غروب باردیگر از آن منطقه رد شدیم  کاش بازهم شب و تاریک بود و چیزی نمی دیدم ، انگار دهکده  کوچک "کراینا"  همچون پیکر خون آلود و پاره پاره ای با صورت به زمین خورده بود و هیچ چیزجز لاشخوران صرب وچیتنیک های درنده خو آنجا حضور نداشت  .آری !! این اروپایی های متمدن وشیک پوش ،با لبخند و به اصطلاح مدافع حقوق بشر، با مسلمانان بی پناه و مظلوم که فقط جرمشان تفاوت نژاد و مذهب بود  چه کرده  بودند . امروز خدا را شکر که "روباه بالکان " به دام افتاد و شک نداریم که سرنوشت او همانند دیگر خونخواران تاریخ ننگین و عبرت آموز خواهد بود هرچند که تمام خونخواران تاریخ از تمدن غرب بوده اند وآنان هم که در شرق چنین خصلتی داشتند به وسیله غربی ها روی کار آمدند وحمایت شدند .

[ ۱۳۸٧/٥/٥ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ محمدکاظم روحانی نژاد ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خبرنگار صداوسیما
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
امکانات وب

  • تک تاز بلاگ
  • آریس پیکس